در دورانی زندگی میکنیم که در غزه و یمن این چنین پدرها داغ میبینند و مادرها آب میشوند و تعداد یتیمان لحظه به لحظه در حال افزایش است، ولی بسیاری از مردم و سیاست ورزان نادیده میگیرند و این ظلم آشکار به هیچ انگاشته میشود.
نمیدونم مردم چجوری با مفهوم سرایدار و مستخدم کنار میان، من اصلا هیچ جوره نمی تونم به یه آدم سن بالاتر از خودم بگم برو فلان جا رو تمیز کن یا فلان چیز رو بخر بیار، حتی وقتی سرایدارمون هرسری میاد اشغالارو بگیره از خجالت ذوب میشم که شما چرا با این حالت بذارید من برم بجاتون توروخدا
من مدل قهر کردنم این طوریه که باهاش حرف میزنم ولی دیگه توی چشم هاش نگاه نمیکنم
درونگرا بودنم جالبه؛
درحالی که بقیه فکر میکنن چقدر ساکت و مظلومی،
تو ذهنت داری همشونو خفه میکنی.
ادمایی که مودب و مرتبن، سر وقت میان، تلاش میکنن واسه خواستههاشون و اطلاعات عمومی بالایی دارن خیلی واسم جذابن!
از اینایی که بیجا بدیهیات رو تذکر میدن خوشم نمیاد؛ مثلا دستت سوخته میگن وا چرا ندیدی داغه! قهوه ریخته، میگن چرا ریختیش؟
وااااااااااااااا خب شد دیگه.