eitaa logo
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
761 دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
3.1هزار ویدیو
63 فایل
🌿🌾 اینجا ؛ تنها مسیر گیلان🌾🌿 ✨جهت ظهور تنها منجی عالم لطفا صلوات✨ همه دنیا یک لحظه است لحظه ای در برابر ابدیّت ارتباط با ادمین کانال:👇👇 @rahim_faraji @adrekni1403 http://eitaa.com/joinchat/1390084128Cd05a9aa9c5
مشاهده در ایتا
دانلود
1_379577280.mp3
8.4M
قرائتـــ زیارت عــاشـورا با نوای 🌷شهید حاج قاسم سلیمانی🌷 هدیه میڪنیــم به ارواحنافداه 🔸 روز یازدهم 🔘شروع چله: ۱۴۰۰/۵/۱۹ 🖤@Gilan_tanhamasir
🖤✓❈﷽❈✓🖤 🌱 🌺 حضرت مهدی (عج) :⇩ 🚩↫◄ من دعا گوی هر مؤمنی هستم که مصیبت جد شهیدم را یاد کند🖤 ← و پس از آن برای تعجیل فرج من دعا کند.🤲 📚 {مکیال المکارم، جلد ۱، صفحه ۳۳۳} 🥀@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♨️تفاوت یاران امام زمان(عج) با یاران امام حسین(ع) چیست؟ 🎤حجت الاسلام علیرضا پناهیان 🏴@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰لیست تغذیه و تدابیر بیماران کرونایی در هفته اول بیماری: 🔸در یک هفته باید حداقل ۱۵ و حداکثر ۲۰ وعده غذایی بدهید. 🍱غذاها: سوپ جو سوپ عدس سوپ گندم و پیاز و جعفری هلیم بدون گوشت سوپ بلدرچین عصاره پیاز و بلدرچين سوپ گنجشک عسل 🥤آب میوه : آب انار شیرین آب زردک یا هویج آب سیب ☕️مایعات درمانی و تقویتی: فالوده سیب و عسل رقیق دمکرده بارهنگ و اسفرزه ولرم جوشانده زنجبیل نعناع آویشن دمکرده نعناع یا پونه عصاره پیاز 🔹معالجات يداوی و تدهین: ماساژ دست و پا روغن مالی سینه و گلو چکاندن روغن سیاهدانه در بینی چکاندن روغن پونه یا ریحان چکاندن روغن بنفشه بخور آویشن بخور سرکه سیب @Gilan_tanhamasir ࿐❁🍀❒◌🦋◌❒🍀❁࿐
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
🔰لیست تغذیه و تدابیر بیماران کرونایی در هفته اول بیماری: 🔸در یک هفته باید حداقل ۱۵ و حداکثر ۲۰ وعده
💥هر چقدر میتونید این پست را منتشر کنید. ✅برسد به دست کادر درمان و پرستاران و نیروهای جهادی و کسانی که بیمار دارند. واقعا خیلی ها نمیدونند چه چیزهایی باید بدهند و چه چیزهایی نباید بدهند. بجز اینها دیگه هیچ چیز اضافه و سرخود ندید. پیش خودتون نگید که انبه و آناناس و رانی و دلستر هم خوبه بدیم! 🔴گوشت قرمز، میوه های سرد مثل هندوانه و خربزه ندید، سوپ سبزیجات ندید، برنج کته و خورشت ندید، آبگوشت و عصاره گوشت ندید، کباب و چنجه ندید، کمپوت ندید، لوبیا و ذرت و نخود فرنگی ندید، در هفته اول بیماری اسفند پیش بیمار دود نکنید. غذای خیلی آبکی و جانیفتاده ندید، غذای خام یا نیمه پخته ندید، هر نیم ساعت به بیمار دمنوش و غذا ندید، نگید که طوری نیست کم کم بخوره خوبه اینطوری ضعف معده و روده میگیره. شوید پلو با ماهی ممنوع، آب لیمو خالی ممنوع، ژل رویال در هفته اول بیماری ممنوع. انجیر و گلابی و هلو ممنوع. سبزی مثل خرفه و اسفناج و کاهو و ریحان در هفته اول بیماری ممنوع. آب میوه و نوشیدنی های بیمار رو تو یخچال نگذارید!!! سرکه و غوره ممنوع! سرکه و نمک فقط غرغره یا بخور. خلاصه که خوااااهش میکنم سرخود تجویز نکنید 🙏 @Gilan_tanhamasir ࿐❁🍀❒◌🦋◌❒🍀❁࿐
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 #عبور_از_سیم_خار_دار_نفس #پارت48 به خانه که رسیدم، پشت در، یادداشت مادر را دیدم.نوشت
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 نبود آرش در دانشگاه یک حس بدی بود. انگار گمشده داشتم، با این که وقتی بود نه بهش توجه می کردم و نه نگاهش می کردم. ولی انگار دلم گرم میشد، که البته می دانستم نباید این طور باشم.وقتی به سوگند گفتم به بیمارستان رفتم و آرش را دیدم و چه حرف هایی بینمان ردو بدل شده. اخمی کردو گفت:– باید تصمیمت رو جدی بگیری، اینجوری اونم هوایی تر میشه و سختره. می دانستم درست می گوید، ولی امان از این دلم. آهی کشیدم و به سوگند گفتم:– احساس کردم بی معرفتیه اگه نرم. یه جور قدر دانی بود. ولی دیگه حساب بی حساب شدیم. سوگند نچ نچی کردوگفت: –خیلی اذیت میشیا. ــ آره، خیلی. بعد از دانشگاه سوار مترو شدم.خیلی گرسنه بودم. نگاهی به ساعتم انداختم. هنوز تا افطار خیلی مانده بود. وقتی به ایستگاه مورد نظر رسیدم، دیدم آقای معصومی آن سمت خیابان بچه دربغل در ماشین نشسته.چشمش که به من افتاد از ماشین پیاده شد و با لبخند جلو امد و سلام کرد. همیشه از این همه احترام و توجه اش شرمنده می شدم. راه رفتنش خیلی بهترشده بود. ریحانه بادیدن من خندیدو ذوق کرد. بغلش کردم و چندتا ماچ محکم ازلپش گرفتم و قربان صدقه اش رفتم. پدرش با لبخند نگاهمان می کرد. امروز خوش تیپ تر شده بود. معلوم بود به خودش و دخترش حسابی رسیده است. ولی موهای ریحانه را ناشیانه خرگوشی بسته بود. از نگاه من متوجه شدو گفت: –هنوز زیاد وارد نشدم. برسش رو آوردم، اگه مرتبش کنید ممنون میشم.نشستیم داخل ماشین و موهای ریحانه را به سختی درست کردم. از بس تکان می خورد.آقای معصومی دستش را دراز کردو از صندلی عقب نایلونی برداشت و دستم داد و گفت: –یه کم خوراکی گرفتم فعلا بخورید ته دلتون رو بگیره، تا بعد از خرید بریم یه جای خوب غذا بخوریم. از یک طرف شرمنده محبتش شده بودم که اینقدر حواسش هست، ازطرفی نمی خواستم روزه بودنم رامتوجه شود.همان طور به نایلونی که در دستم مانده بود خیره بودم و فکر می کردم چه بگویم که دروغ هم نباشد. –چیه؟ نکنه ناسالمه، مامانتون منع کرده.ــ نه، فقط اشکالی نداره بعدا بخورم؟ــ هر جور راحتید.یک کلوچه ازنایلون درآوردم و گفتم: –برای ریحانه بازش کنم؟خنده ایی کردو گفت:– واقعا مثل مامانا می مونید. فکر نکنم بخوره چون ناهارش رو کامل خورده. الان بیشتر خواب لازمه. از حرفش کمی خجالت کشیدم.کلوچه را دوباره داخل نایلون انداختم ونگاهی به ریحانه کردم. راست می گفت چشم هایش بی حال بودند، درازش کردم توی بغلم و چسباندمش به خودم تا بخوابد. پدرش دوباره دستش را دراز کردو شیشه شیرش رااز ساک بچه که روی صندلی عقب بود آورد. هنوز چند تا مک نزده بود که خوابش برد.وقتی رسیدیم به مغازه هایی که پر بود از لباس های رنگ و وارنگ و زیبا ی بچگانه، ریحانه از خواب بیدار شد و با دیدن من دوباره خودش رابه من چسباند.دلم برایش می سوخت واقعا برای بچه هیچ کس نمی تواند جای مادرش را بگیرد. خودم درد یتیمی راچشیده بودم و می دانستم خیلی دردناک است. با این که مادرم واقعا همه جوره حواسش به ما بود، ولی نبود پدر آزارمان می داد. حالا نبود مادر برای یک درختر فقط خدا می داند که چقدر سختراست. با این افکار بغض گلویم را فشرد. صدای آقای معصومی از افکارم نجاتم داد.–ریحانه رو بدید به من، شما پیاده شید.بچه را که طرفش گرفتم. نگاه سنگینش راحس کردم. فوری پیاده شدم. کالسکه ریحانه را از صندوق عقب پایین گذاشت و با کمک هم بازش کردیم و ریحانه را داخلش گذاشت. وراه افتادیم. بعد از نگاه کردن ویترین چندتا مغازه، بالاخره یک پیراهن زردو مشگی دیدم که خوشم امد، یقه اش از این پشت گردنی ها بود و از کمر کلی چین داشت. خیلی زیبا بود. خیره به لباس لبخندی زدم و پرسیدم:– قشنگه؟ با دقت نگاهش کردو گفت: –خب خیلی قشنگه ولی خیلی بازه. با تعجب گفتم: –ریحانه که هنوز دو سالشم نشده.ــ درسته، ولی اینجوری نصف کمرش بیرون میوفته. با این لباس می خواد بیاد خیابون. آدم های مریض بچه و بزرگ سرشون نمیشه که. وقتی سکوت مرا دید گفت:– می خواهید بخریم؟ فوقش تو خونه می پوشه. یا زیرش یه بلوز تنش می کنیم.از افکارم بیرون امدم و گفتم:– نه اونجوری قشنگ نمیشه. داشتم به حرفاتون فکر می کردم، راست می گید من اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم.خندیدو گفت: –خب طبیعیه، چون بچه ایی نداشتید، یا همسری نداریدکه بهتون بگه، البته بستگی داره چه افکاری داشته باشند، اصلا براش مهم باشه این چیزا یا نه.دوباره از حرف هایش خجالت کشیدم وسرم را پایین انداختم. ✍ .. ✿○○••••••══ 💐@Gilan_tanhamasir ═══••••••○○✿ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏴شهادت مظلومانه چهارمین اختر آسمان امامت و ولایت سید الساجدین امام زین العابدین تسلیت باد🏴
4_5936169291593287511.mp3
4.42M
ماجرای جانسوز از اسارت حضرت زینب سلام الله علیها😔 🎙حجت‌الاسلا‌م‌دارستانی 🎙حا‌ج‌محمودکریمی ●➼‌┅═❧═┅┅───┄ @Gilan_tanhamasir
سلاام صبحتون بخیر شنبه خوبی رو براتون آرزو میکنم الهی که لحظه هاتون به رنگ سلامتی و آرامش باشه در پناه خدا و اهل بیت علیهم السلام باشید🙏💐
زیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
28.44M
🖤زیارت عاشورا 🎙 علی فانی 💖 هدیه میڪنیــم به ارواحنافداه 🔸روز دوازدهم 🔘شروع چله: ۱۴۰۰/۵/۱۹ 🖤@Gilan_tanhamasir