#سلام_امام_زمانم💚
میکنم با خودم این زمزمه بر میگردد
بین دنیای پر از واهمه بر می گردد
شک به دل راہ ندہ در وسط بهت همه
حتم دارم پسر فاطمه بر میگردد
#اللّهُمّ_عَجّلْ_لِوَلیّکَ_الفَرج 🌷
🍃🌹🍃🌹🍃
@Gilan_tanhamasir
❇️ آیه الله بهجت ره فرمودند:
«ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم.
باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.»
#استغاثه
#آیت_الله_بهجت_(ره)
📚 در محضر بهجت:1/311
☔️@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
___•••• ﷽••••_______
🍀عروج را از منزل شروع کن🍀
🎧استاد فاطمی نیا
🌺@Gilan_tanhamasir
✦••--------------------❁☘❁------------------------┈••✦
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
___•••• ﷽••••_______ 🍀عروج را از منزل شروع کن🍀 🎧استاد فاطمی نیا 🌺@Gilan_tanhamasir ✦••
💠عادتهای ما، شاکله ما است
🔅عادات رفتاری و کرداری انسان اثر مستقیم بر روی روح انسان دارد، به قدری که ابعاد روح ما را اکثرا همین عادتهای ما می سازد
🔹ماده و اثرات نامیه نباتیه برای صیرورت و شدن به نفس و مفارق ماده، نیاز به تمرین، ممارست و استمرار دارد.گذر زمان مادی در بعد روحانی بسیار کُند است، به صورتی که وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ یعنی یک روز در عالم بالا برابر با هزار روز در عالم دنیا و ماده است
🔸بهمین خاطر برای اینکه یک صفت خوب یا صفت بد در روح انسان ملکه شود باید حتما زمان قابل توجهی بگذرد و همچنین تمرین و استمرار باشد.
▪️عادتهای رفتاری و گفتاری شما چه چیزهایی هستند؟! ابعاد روح شما نیز همین ها است. برای اینکه بتوانیم روح و نفس خود را تغییر دهیم باید عادات خود را تغییر دهیم: إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ. اگر بتوانیم عادات خود را تغییر دهیم و به دنبال آن نفس خود را تغییر دهیم حتما شرایط زندگی ما تغییر میکند و الا اگر تغییر جدی در عادات و شاکله ما نباید به فکر تغییر شرایط زندگی خود باشیم!
✍سید روح الله حسینی
#همسرداری
#تربیت_فرزند
@Gilan_tanhamasir
࿐❁🍀❒◌🦋◌❒🍀❁࿐
🔴آغاز پروژه آبرسانی سپاه خوزستان به جفیر
🔹مسئول بسیج سازندگی سپاه ولیعصر: پروژه آبرسانی به منطقه جفیر از دیروز آغاز شده و در مرحله نخست لولهها ریسهشده و لولهگذاری در روزهای آینده انجام میشود. این خطوط لوله به خط انتقال آب غدیر متصل میشود.
🔹در زمینه آبرسانی به دیگر مناطق اولویتدارِ استان نیز درحال هماهنگی هستیم تا هرچه سریعتر خطوط انتقال آب پایدار را به این مناطق برسانیم.
#سپاه #آبرسانی #خوزستان
@Gilan_tanhamasir
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 #عبور_از_سیم_خار_دار_نفس #پارت13 با ویلچرش طرف آشپزخانه رفت از اپن گرفت و به سختی ب
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢
#عبور_از_سیم_خار_دار_نفس
#پارت14
مادرم وقتی خیلی جوان بود و من و خواهرم کوچک بودیم بیوه می شود. پدرم بر اثرتصادف ضربه مغزی می شود ودر جا فوت می کند.
مادرم تمام زندگیاش را پای ما ریخته است و همیشه میگوید دلم می خواهد مثل پدرتان بنده ی خدا باشید.
تنها نصیحتی که از بچگی از اوشنیده ام همین است... «بنده باش»...اوایل نمی فهمیدم منظورش چیست؟
ولی هر چقدر بزرگ تر شدم فهمیدم چقدر سخت است بنده بودن و چقدر حرف در این دو کلمه است.چقدر می شود در موردش کتاب نوشت وحرف زد و باز به قول عطار اندر خم یک کوچه ماند.
صدای گریهی ریحانه که آویزان پاهایم شده بود، من را از اقیانوس فکرهایم بیرون آورد.
نگاهی به ساعت انداختم نزدیک اذان بود.
همیشه پیش ریحانه نماز را می خواندم بعد به خانه می رفتم.
🌹🍃🌹🍃
ریحانه را بغل کردم تا آرامش کنم.
نمی دانستم چه کنم. ریحانه بی قراری می کردو از من جدا نمیشد. اذان گفته بود ومن هنوز بچه به بغل فکرمی کردم چطورراضی اش کنم که روی زمین بنشیندوآرام باشد.
آقای معصومی ازاتاقش بیرون آمدتا وضو بگیرد. نمی خواستم ببینمش خجالت می کشیدم. یادشعری که برایم نوشته بودافتادم وسرم راپایین انداختم.
–خانم رحمانی بچه رو بدید من نگه دارم، اذانه شما نمازتون رو بخونید، من بعدا می خونم. امروز حالش خوب نیست اذیتتون می کنه.
🌹🍃🌹🍃
اصلا رویم نشد حرفی بزنم. بدون این که نگاهش کنم بچه رادرآغوشش گذاشتم و برای وضوگرفتن به سرویس رفتم.وقتی بیرون آمدم نبود. بچه راداخل اتاقش برده بود.بعد از نماز لباس پوشیدم که بروم.
چند تا تقه به در زدم از همان پشت اتاق گفتم:
–آقای معصومی با اجارتون من دارم میرم، فقط اگه دوباره تب کرد داروش رو بهش بدید.
خواستم بروم که دراتاقش راباز کردو گفت:
–دستتون درد نکنه. زحمت کشیدید.
دیدم بچه در بغلش بی قراری می کند.گفتم:–من بچه رو نگه می دارم تا شماهم نمازتون رو بخونید بعد میرم.ــ نه شما برید ما با هم کنار میاییم.ـ
_بی توجه به حرفش دستهایم را دراز کردم برای گرفتنش، که خود ریحانه مشتاقانه خودش را دربغلم انداخت و نگذاشت پدرش تعارف کند.
بعد از تمام شدن نمازش، تشکر کردو گفت:
–صبر کنید زنگ بزنم آژانس.–نه با مترو راحت ترم.
🌹🍃🌹🍃
بلند شدم تاخداحافظی کنم دیدم به کتاب روی اپن، خیره شده، با سرش اشاره کرد به کتاب و گفت:–نمی برینش؟
ــ روز آخر که خواستم برم با بقیه ی وسایل هام می برم. یکم سنگینه. (چون چند تا لباس و چادر نمازو کتاب و غیره آورده بودم اینجا.)
با بستن در خروجی و وارد شدن به کوچه، دنیایی از افکاربه ذهنم هجوم آوردند. غرق در افکارم بودم که با صدای سلامی به خودم امدم.
با دیدن آرش که دست به سینه ایستاده بودوبه ماشینش تکیه داده بود شوکه شدم. به نظر یک خشم پنهانی هم داشت که نمی توانست خوب مهارش کند.
✍#بهقلملیلافتحیپور
#ادامهدارد...
✿○○••••••══
💐@Gilan_tanhamasir ═══••••••○○✿
4_5796515316112558415.mp3
19.84M
هر شب این فایل کوتاه صوتی را قبل از خواب گوش دهید
#شبتون_منور_به_نور_خدا
🌷@Gilan_tanhamasir