🔴بانوی ایرانی، اولین زنِ مدال آور یونسکو/تولیدکننده پدهای پوستی برای درمان زخم و ژلهای تزریقی به مفصل/دکتر سودابه داوران در لیست۲درصد دانشمندان جهان🇮🇷
درجشنواره علوم وفناوری یونسکوبه عنوان اولین زن در دنیامدال علمی یونسکو در نانوتکنولوژی را دریافت کرد.
۶ سال قبل برگزیدگانی از روسیه آمریکا، آفریقای جنوبی و ایران در جشنواره علوم و فناوری یونسکو حضور یافتند و دکتر سودابه داوران از ایران به عنوان برترین برگزیده از این جمع و به عنوان اولین زن در دنیا مدال علمی یونسکو در نانوتکنولوژی را از دست خانم بوکووا ، مدیر کل یونسکو دریافت کرد
#ایران_مدرن
✍️ 🏴مریم رستگار
🇮🇷@Gilan_tanhamasir
🔴 ساخت پل چوبی “گوراب پس فومن” پس از سالها تعلل | هرجایی که ناکارآمدی باشد سپاه ورود میکند
➕ فرمانده سپاه ناحیه #فومن با بیان اینکه این پل چوبی نزدیکترین و بهترین مسیر برای رفت و آمد اهالی روستا با شهر بود و از این جهت برای ساکنان منطقه اهمیت داشت، گفت: معتقدم که نباید پس از گذشت ۴۲ سال از عمر انقلاب، همچنان درگیر #بروکراسی_های_اداری باشیم لذا روند ساخت پل به سرعت انجام شد.
➕ دهها سال است که مردم روستای گورابپس شهرستان فومن از خرابی پل چوبی این روستا که محل تردد آنها به شهر است گلایه دارند و اخیرا نیز انتشار کلیپی از این پل و شکایت پیرزن ساکن روستا توجهات را به سوی این موضوع معطوف کرده است.
➕این در حالی است که #سپاه ناحیه فومن به دلیل تعلل مسئولین اجرایی این شهرستان به موضوع ورود کرد و این پل را در مدت زمان کوتاهی ساخت و در اختیار مردم قرار داد.
📎 مشروح این گزارش را از اینجا بخوانید
☔️@Gilan_tanhamasir
تصویر هوایی زیبا و منحصر بفرد از برداشت دستی برنج 🌾
📸رضا رفیع زاده
#بیجار
☔️@Gilan_tanhamasir
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 #عبور_از_سیم_خار_دار_نفس #پارت49 نبود آرش در دانشگاه یک حس بدی بود. انگار گمشده داش
💢💢💢💢💢💢💢💢
#عبور_از_سیم_خار_دار_نفس
#پارت50
بالاخره بادیدن لباس صورتی، سفید که پشتش پاپیون صورتی داشت و یقه اش، ب،ب بود و آستین کوتاهی داشت دلم رفت.از دید پدر ریحانه هم مناسب بود.
وقتی برای پروو تنش کردم، مثل عروسک شده بود و نمی خواست در بیاورد، با پادر میانی پدرش راضی شد عوض کرد و لباس راخریدیم.یک جوراب شلواری که پاپیونهای صورتی داشت را هم انتخاب کردم با دوتا گیره سر، صورتی.
بعد چند دست هم لباس خانگی و چند جفت جوراب و کش سرهم خریدیم. در آخر پدرش گفت:– یه روسری هم براش بخریم گاهی لازم میشه. روسری که طرح رویش پر بود از گل های صورتی و قرمز هم خریدیم.
موقع برگشت آقای معصومی ریحانه را داخل صندلی بچه گذاشت و شیشه شیرش راهم دستش داد. حسابی شیطونی کرده بودو خسته بود.
لباس های ریحانه را دوباره ازنایلونش در آوردم و با ذوق نگاهشان کردم.آقای معصومی با لبخند گفت:
–ذوق شما بیشتر از ریحانس.
خنده ایی کردم و گفتم: –لباس بچه ها واقعا قشنگن، بخصوص دخترونش.
آهی کشید و گفت:– دخترها فرشته های روی زمین هستند.حرفش مرایادحرف مادر انداخت، "مامان میگه دخترهافرشته های بی بالی هستندکه پدرومادرباتربیت درست بهشان بال می دهند."
بعد از چند دقیقه سکوت گفت: –بریم یه چیزی بخوریم امروز کلی خستتون کردیم.
–نه این چه حرفیه. اگه زحمتی نیست من رو برسونیدخونه من دیگه باید برم. مامان گفت...
حرفم را بریدو گفت:
– رسوندتون که وظیفمه. ولی قبلش بریم یه جای خوب یه چیزی...
این دفعه من حرفش را بریدم.– دستتون درد نکنه،
مامان گفته زودبرگردم.از چهره اش معلوم بود که اصلا راضی نیست به این برگشت، برای همین مکثی کردو گفت: –پس حداقل سر راه یه آب میوه ایی چیزی بخوریم.مکثی کردم و گفتم:
–میشه بمونه واسه یه وقت دیگه؟
نگاه مشکوک آمیخته با تعجبی به صورتم انداخت و گفت: –رنگتون یه کم پریده به نظر میرسه... بعد مکثی کردو بااخم گفت: – نکنه روزه اید؟
وقتی سکوتم رادید، ماشین راکنار خیابان کشیدو ترمز کردو با تعجب نگاهم کردو گفت:
–خدای من! شما روزه بودیدو من اینقدر اذیتتون کردم؟
سرش را گذاشت روی فرمان وناله کرد: –خدامن رو ببخشه.عذاب وجدان گرفتم و با دست پاچگی گفتم:
–باور کنید من خیلی هم بهم خوش گذشت. اصلا زمان رو نفهمیدم. اگه می خواستم تو خونه باشم اذیت می شدم، امدم بیرون اصلا نفهمیدم چطوری گذشت.
سرش را از روی فرمان بلند کرد و گفت:– برای رهایی از این عذاب وجدان باید قبول کنید که افطار مهمون من باشید تا تو ثواب روزتون هم شریک شم، وگرنه خودم رو نمی بخشم که اینقدر سرپا نگهتون داشتم و زبون روزه اذیتتون کردم.
سرم را پایین انداختم و گفتم: –آخه مامانم...حرفم را بریدو گفت: – خودم بهشون زنگ می زنم وتوضیح می دم.نگاهش کردم و گفتم: –آخه نمی خوام مامانم بدونه روزه ام.شما اجازه بدید من برم، من قول میدم با خوراکیهایی که شما برام خریدید افطار کنم. اینقدرم نگران نباشید، باور کنید خوبم.
آنقدر مهربان نگاهم می کرد که دیگر طاقت نیاوردم و نگاهم را سُر دادم روی نایلون خوراکی ها که بین صندلیهایمان قرار داشت.–باشه هر چی شما بگی راحیل خانم.فقط میشه بپرسم چرا نمی خواهید مامانتون بفهمه که روزه اید؟
"خدایا چی بگم که دروغ نباشه."نفسم را بیرون دادم و گفتم:– اینجوری راحت ترم.چند دقیقه ایی به سکوت گذشت، تا این که صدای گریه ی ریحانه سکوت را شکست. خم شدم و از روی صندلی بچه به سختی بیرون کشیدمش و بغلش کردم.
پدرش هم ماشین را راه انداخت.ریحانه سرحال شده بودو آتش می سوزاند. از گیره روسری ام خوشش امده بود ومدام می کشیدش و بازی می کرد. آنقدراین گیره ی بدبخت راآسی کردکه بازشد.
هینی کشیدم و فوری با دستم روسری ام را گرفتم که باز نشود، ولی با وجود ریحانه ، دوباره گیره زدن روسریام سخت بود.
آقای معصومی که متوجه قضیه شد دوباره ماشین را نگه داشت و گفت:– ریحانه چیکار کردی؟
بچه رو بدید به من، شما روسریتون رو درست کنید.بدون این که نگاهم کند بچه را گرفت و خودش رامشغول بازی بااو نشان داد تا من راحت باشم.
از کیفم یک سوزن ساده در آوردم تا مثل گیره ی قبلی جلب توجه نکند. روسری ام رابستم و گفتم:– بدینش به من.
همانطور که ریحانه را دستم می داد و سرش پایین بود گفت:
–ببخشید، ریحانه جدیدا خیلی شیطون شده.
ــ خواهش می کنم، بچس دیگه.
تا رسیدن به خانه حرفی نزدیم فقط صدای بازی من و ریحانه بود که سکوت را می شکست.ترمز کرد و بعد از کلی تشکر کردن گفت:– میشه چند لحظه پیاده نشید،
بعدسریع از ماشین پیاده شد و از صندوق عقب جعبه ی کادو پیچ شده ایی را آورد و گفت:
– این مال شماست، هم برای قدر دانی هم عیدی.
باتعجب گفتم:
–آخه من کاری نکردم نیاز به قدر دانی داشته باشه، نمی تونم ازتون قبول کنم.
با ناراحتی گفت: –از طرف من و ریحانس بچه ناراحت میشه ها.
💐@Gilan_tanhamasir
عرض سلام وادب🤚
باز هم چشم به روی معجزه ی زندگی باز کردیم...
لبخند بزن و بگذار این معجزه با عشق و خوشحالی شکل بگیره🌷
آخرین صبح مردادماه تون بخیر 🌹☀️
درخدمت شما همراهان عزیز
#تنها_مسیری هستیم❤️💐
زیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
28.44M
🖤زیارت عاشورا
🎙 علی فانی
💖 هدیه میڪنیــم به #امام_زمــان ارواحنافداه
🔸روز سیزدهم
🔘شروع چله: ۱۴۰۰/۵/۱۹
🖤@Gilan_tanhamasir
🚨 حجتالاسلام راشد یزدی:
💠 یکبار خانم آقا به #کربلا رفته بود، دختران من وقتی به حضور ایشان رسیدند، خانم آقا گفته بود من از ۱۳ سالگی #خرج_سفر کربلا را کنار گذاشتم تا اینکه حالا توانستم یک بار کربلا بروم.
📙 ماه در آینه، ص ۱۷۳
💐@Gilan_tanhamasir
🔴یک زن اهل سنت موصل در شبکه های اجتماعی عراق نوشت:
🔹وقتی می دیدم شیعیان در مراسم هروله ظهر عاشورا لبیک یاحسین میگفتند با تمسخر به شوهرم میگفتم وقتی حسین کشته شد اینها کجا بودند ؟
🔹اما وقتی داعش موصل را اشغال کرد و حشدالشعبی ها، هروله کنان از بخش الایسر موصل به الایمن و از کوچه پس کوچه ها می دویدند و مناطق را یکی پس از دیگری آزاد میکردند و شعارشان فقط: «لبیک یاحسین» بود، تازه فهمیدم که این شعار یک حقیقت است و من تا ابد مدیون و عذرخواه از حسین(ع) و یاران باوفایش در هر عصر و زمانی هستم.
#لبیک_یا_حسین
#حب_الحسین_یجمعنا
🥀@Gilan_tanhamasir
🔴اگر واردات واکسن از آمریکا ممنوع نشده بود، آیا این کشور به ایران واکسن میداد؟
یه نگاه بندازیم به صادرات واکسنهای ساخت آمریکا از ابتدای تولیدشون.
آمریکا تا اواخر اردیبهشت امسال، اجازه نداد واکسنهاش به هیچ کشوری صادر بشه؛ حتی به متحدینی مثل کانادا که فایزر رو پیشخرید کرده بود.
✍️سیده راضیه حسینی
@Gilan_tanhamasir