eitaa logo
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
761 دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
3.1هزار ویدیو
63 فایل
🌿🌾 اینجا ؛ تنها مسیر گیلان🌾🌿 ✨جهت ظهور تنها منجی عالم لطفا صلوات✨ همه دنیا یک لحظه است لحظه ای در برابر ابدیّت ارتباط با ادمین کانال:👇👇 @rahim_faraji @adrekni1403 http://eitaa.com/joinchat/1390084128Cd05a9aa9c5
مشاهده در ایتا
دانلود
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
⏪👌 #چله_دورزدن_شیطون 🗓 روز سی و هفتم سلام رفیق خدا..... صبحت بخیر🌺 امروز تمرین شکرگزاری داریم✅ قر
⏪👌 🗓 روز سی و هشتم یه استادی داشتیم که میگفت "بهشت رفتن که آسونه؛ جهنم رفتن سخته!" چرا❓ چون باید به ضرر خودت کار کنی تا بری جهنم... ولی ما چون عادت کردیم به ضرر رسوندن، میگیم نه برعکسه... 📛گناه مثل زخم می‌مونه زخمی که به روحمون میزنیم دردش چه شکلیه❓ دور میشیم از خدا .. میل‌مون به گناهای دیگه بیشتر میشه... چون شیطون نزدیکتر میشه.. انگار حسگرمون غیرفعال میشه❗️ دیگه با خدا کیف نمیکنیم دیگه با دوست داشتنیای خدا بهمون خوش نمیگذره.. امروز خودمونو زخمی نکنیم یه راهی باز کنیم خدا بیاد تو خونه دلمون❤️ موفق باشی رفیق✔️ 🌹@Gilan_tanhamasir
سلاااام و درود و مهـــر بـــہ شمـــا خوبان و همراهاان ✋🏻 🌸 آدینه‌تـــون شاعرانھ ومملو ازشادیها الهی تک تک دقایق زندگیتون پر از حس‌های قشنگ باشه همراهان گرامی برای این روزهای ایران عزیز و آرامش خودمون دعا کنیم.... برای آرامش قلب عزیزانمون در جای جای ایران دعا کنیم دعا کنیم خدا بهشون صبر بده....🌷 ی روز قشنگ و یدنیا ارامش براتون آرزو میکنه حضور سبزتانــــــــــ همیشگی 💞 🌹@Gilan_tanhamasir
نمایشگاه عکس بزرگداشت 🏬مکان: رشت. مجتمع فرهنگی هنری خاتم‌الانبیاء (ص) 🕰زمان: از شنبه ۲۸ آبان الی ۷ آذر ساعت صبح از ساعت ۹ الی ۱۱ عصر از ساعت ۱۶ الی ۱۹ @Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📿 صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی 🔹 سيد ابن طاووس میفرمايد : ✨ اگر از هر عملی در غافل شدی از صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی غافل نشو چرا كه در اين دعا سری است كه خدا ما را بر آن آگاه كرده است. ✨متن ابوالحسن ضرّاب اصفهاني👇 http://www.noon-soghandbeghalam.blogfa.com/post/121 🌷@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💥 ⁉️ ⁉️ اگر به شما بگن علیه السلام در اتاق منتظرته و پرونده اعمالت دست ایشونه ، حاضری بری؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🤲الّلهُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَج🌸 🌤@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷صرف غذا، هميشه به مدت يك ساعت به طول می انجاميد. جمله ای به ياد ماندنی، از پدر در ذهنم نقش بسته است. هر گاه كه سر سفره سكوت برقرار می شد ابتدا رو به مادر می كردند، ،و بعد رو به ما و می گفتند : خوب، تعريف كنيد ببینم چه خبر بوده است چه كارهایی كرده ايد؟ 🌷ما هم با توجه به سن مان مسائل مختلفی را برای پدر تعريف می کردیم گاهی هم از ایشان سوال هايی می كردیم و پاسخ آنها را می شنیدیم. به همین طريق پدر با ما يك رابطه عاطفی و دلنشين ایجاد كرده بودند كه واقعا راهگشای مشكلات ما بود. 🌷يك ارتباط و پيوند ناگسستنی بین ما برقرار شده بود پدرم معمولا سر سفره غذا جواب سوال های درسی را نمی دادند و ميگفتند : اين جا جای سوال كردن در مورد درس های زندگی است نه درس كلاس. 🌷يادم می آيد برایمان يك قصه قدیمی فرنگی تعريف می كردند. در ان قصه هر وقت بچه ها از پدربزرگ سوالی می كردند پدربزرگ می گفت: «برويد كلاه قرمز مرا بياوريد تا بر سر بگذارم و بتوانم فكر كنم و جواب شما را بدهم.» بر اساس همين داستان پدرم به صندلی مخصوص خود اشاره می كردند و ميگفتند: «من تا روی آن صندلی مخصوصم ننشينم نمی توانم فكر كنم و مسائل درسی را حل كنم. ادامه دارد... 🌹@Gilan_tanhamasir
🌷من و خواهرم هم فكر مي كرديم اين صندلی است كه مشكل گشاست و هر وقت مشكلات درسی داشتيم می رفتيم و روی آن مینشستيم اما هر چه فكر می كرديم نم توانستيم آن مسئله یا مشكل را حل كنیم! 🌷وقتی غذا تمام می شد پدر روی صندلي مخصوص شان می نشستند. اين صندلی در اتاق نشيمن قرار داشت. ما به اين اتاق گفتيم «اتاق بزرگه».مادر هم برای پدر فنجانی چای می آوردند. چايی كه معمولا با شكر شيرين شده بود. پدر هم با آرامش چای را می نوشيدند. بعد مادر از پدر درباره ی طعم و بوی چای می پرسيدند و پدر هم با دقت جواب مادر را می دادند تعريف می كردند و مادر را خوشحال می كردند. 🌷بعد از صرف شام حدود ساعت 9 شب پسرها و دخترهای مشهدی اسماعيل كه همسايه ما و راننده دانشكده علوم بودند به خانه ی ما می آمدند تا نكات درسی و مسئله ای كه حل آن برايشان دشوار بود از پدر و مادر بپرسند. مادر كه پيش از ازدواج با پدرم معلم بودند با حوصله تمام به سوال های آن ها جواب می دادند. 🌷لازم است به اين نكته اشاره كنم، كه پدر در سال های بالاتر، به خصوص در يادگيری درس های رياضيات، فيزيك و شيمی به ما خيلی كمك می كردند؛ و مادر درس های ديگر را. 🌷حدود ساعت 10 شب، بچه های مشهدی اسماعيل، كه همبازی ما نيز محسوب می شدند، به خانه شان می رفتند، و نوبت من و خواهرم بود، كه از ساعت 10 الی 12 نزد پدر و مادر، درس هايمان را بخوانيم، يا پرسش هايمان را مطرح كنيم. ادامه دارد... 🌹@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‏«شیطان اکنون درگیر و دار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است، که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد: از خون ، خون شهید.» ✍ @Gilan_tanhamasir