eitaa logo
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
761 دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
3.1هزار ویدیو
63 فایل
🌿🌾 اینجا ؛ تنها مسیر گیلان🌾🌿 ✨جهت ظهور تنها منجی عالم لطفا صلوات✨ همه دنیا یک لحظه است لحظه ای در برابر ابدیّت ارتباط با ادمین کانال:👇👇 @rahim_faraji @adrekni1403 http://eitaa.com/joinchat/1390084128Cd05a9aa9c5
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🌸بسم‌ الله الرحمن الرحیم🍃 .
💝💝 ‏به اتفاق‌هاے این روزها که فکر میکنم؛ قلبم تیر میکشد اما خوب میدانم که نزدیک است؛ روزے که هیبتِ حیدرے‌ات،هوش از سرمان ببَــرد و تو بیایے و دنیا را به مانند همان هیبت ، حیدرےکنے؛ سراسر عدل سراسر رحمت... ‏خداےِ جــان؛ گفتے "ادعونےأستجب لکم " بخوانیمَت تا اجابتمان کنے حال این روزهایمان بـَــد است حتے زمین به مثل بیمارِ در حالِ احتضار است طبیبِ جهانمان را از تو میخواهیم به عزتِ مولودِ کعبه برسان نوشداروے ما را...🤲 (س) 💐@Gilan_tanhamasir
🌹انتظار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از ما ✴️ آيا در دوران غيبت، ما وظيفه ايم هم داريم؟ آيا وجود نازنين امام زمانمان از ما هم انتظار دارند؟ برخي از افراد در دوران غيبت تشرفاتي به محضر حضرت مهدي داشته اند و در اين ديدارها ، اماممان نكاتي را بيان فرموده اند كه برخي از وظايف ما را مشخص مي كند؛ كه يكي از آنها است ✍داستانك: در دامغان در میان سادات محترم شاه چراغی، یک نفر عارف وارسته به نام سید طاهر شاه چراغی بود، که هم واعظ و هم شاعر بوده و به عشق و شیدایی نسبت به امام عصر(عجل الله فرجه)  شهرت داشت. او چهل بار امام زمان (عجل الله فرجه)  را در عالم خواب زیارت کرده بود، و این مطلب را در اشعار زیبای خود بیان نموده بود.ولی یک وقتی رابطه او با امام عصر(عجل الله فرجه)  قطع شد بسیار ناراحت شده و فریاد جانکاهش از فراق آن حضرت، بلند بود، همواره از عمق جان می سوخت که چرا از او سلب توفیق شده، از ته دل گریه ها و ناله ها کرد تا اینکه پس از یک سال فراق، در عالم خواب به سعادت زیارت آن بزرگوار نایل گردید،  عرض کرد:آقا جان!من که سوختم، و نزدیک است از فراقت جان بسپارم، چه شد که ناگهان از من بریدی، و با من قطع رابطه کردی؟ رازش چیست؟ قربانت گردم! امام(عجل الله فرجه)  در پاسخ او به این مضمون فرمود: «ای سیّد طاهر!چرا به هر منزلی می روی؟چرا از هر غذایی می خوری؟تو به خانه کسی رفتی که غذایش مشکل داشت و حرام بود، از آن خوردی، نتیجه اش جدایی من از تو شد، سرانجام تا یک سال پاک سازی کردی و آب از دست رفته را به جوی خود باز گرداندی و در نتیجه به مقصود رسیدی» 📚 [مجله پاسدار اسلام  شماره 294؛ صفحه 15] 🍃🍃🍃✨✨✨🍃🍃🍃 @Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز جمعه تون بخیر وخوشی 😊 امیدوارم تواین روزهای سراسر شادی حال دلتون عمیقا خوب باشه 🌷وبهترین ها براتون دراین روزهای ناب رقم بخوره 👏🌷🌷👏👏 ♥️🌷
panahian-clip-ghadir.mp3
1.3M
🌱 غدیر، روز سیاست و مدیریت 🔻امروز حد و اندازه مدیر یک جامعه مشخص شد. مدیر جامعه باید شبیه امیرالمومنین(ع) باشد ❇️@gilan_tanhamasir
💥 گره گشایی از مشکلات مردم اولویت برنامه های مسئولان باشد 🔹 امام جمعه رشت با بیان اینکه امیدواریم دولت جدید اتلاف وقت نکند و وزرای آن جهادی عمل کنند، گفت: ملت ایران مجاهدند و مردم مجاهد می خواهند بنابراین مسئول کت و شلوار اتو کشیده با کفش ورنی و خودروی لوکس نمی تواند در این راستا عمل کند. 👇👇 https://www.8deynews.com/606136 ☔️@Gilan_tanhamasir
🔺افتتاح بزرگترین کتابخانه عمومی شمال کشور در رشت 🔸 بزرگترین مرکزی شمال کشور صبح امروز (جمعه) با حضور محمدباقر نوبخت، معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان برنامه و بودجه و استاندار گیلان در افتتاح شد ☔️@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 #عبور_از_سیم_خار_دار_نفس #پارت27 راحیل وقتی پیامش را خواندم، هیجان زده شدم ضربان ق
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 –اگه وقت کردم می خونمش.نگاه پرسش گرانه مادر وادارم کرد که حرف بزنم. بی مقدمه گفتم: ــ می گه فردا با هم حرف بزنیم قرار خواستگاری رو بزاریم. مادر با تعجب گفت:– می خوای بگی بیاد خواستگاری؟ ــ نمیدونم چی کار کنم، نظر شما چیه؟ ــ خب، با اون چیزایی که تو در موردش گفتی تصمیم گیری سخته. نظر خودت چیه؟ با خجالت گفتم: –ما خیلی از هم فاصله داریم، تنها وجهه مشترکمون... نتوانستم بگویم دوست داشتن است، سرم را پایین انداختم. مادر به کمکم امد و گفت: –عشق خیلی چیز خوبیه، قشنگه، ولی وقتی دورش بگذره، اگه باهاش هم فکر نباشی، هم عقیده نباشی، میشه نفرت، اونوقت دیگه اسم عشق و عاشقی بیاد میریزی بهم. سرم هنوز پایین بود خجالت می کشیدم همانطور زیر لب گفتم:–ممکنه یکی عوض بشه؟ ــ آره ممکنه به شرطی که خودش بخوادو این چیزها براش دغدغه باشه. بعد آهی کشیدو ادامه داد: –ببین دخترم، بزار یه مثال بزنم، مثلا یکی میدونه روزه باید بگیره بهش اعتقاد داره ولی تنبلی میکنه، شاید اون یه روز سرش به سنگ بخوره، ولی یکی که کلا اعتقادی به روزه نداره خیلی احتمالش کمه که تغییر کنه، اگرم تغییر کنه تازه می رسه به مرحله اون آدم تنبله، البته خیلی هم اتفاق افتاده که یکی کلا از این رو به اون رو شده. استثنا هم هست. یعنی تو می خوای زندگیت رو برمبنای احتمالات بنا کنی؟ یک لحظه از این که بخواهم به آرش جواب منفی بدهم قلبم فشرده شد و بغض گلویم را گرفت. ولی خودم را کنترل کردم و قورتش دادم. مامان سرش راپایین انداخت و خودش را با پوست کندن پسته ها و بادام ها مشغول کرد و گفت:–راحیلم، تو الان جوونی شاید خیلی چیزهارو فکرش روهم نتونی بکنی، ببین فردا پس فردا که بچه دار شدی واسه تربیت بچه ها نیاز به پشتیبان داری که واسه هر زنی شوهرشه.مگه همیشه نمی‌گفتی دلت میخواد بچه زیاد داشته باشی همشونم تفریحاتشون مسجد رفتن باشه، مگه نمی گفتی دلت می خواد جوری تربیت بشن که نوکر امام حسین بودن جز آرزوهاشون باشه؟می گفتی همسرم باید از نظر مذهبی بالاتر از من باشه که منم بکشه بالا، تا درجا نزنم.می خوام ببینم هنوزم نظرت اینه یا فرق کرده؟ سرم را به علامت تایید تکان دادم و او ادامه داد: –خب این خواسته های تو هزینه داره، گذشت می خواد باید بگذری.یک لحظه چهره ی مهربان آرش از نظرم گذشت، جذابیتش و این که چقدرهمیشه با احتیاط با من حرف میزند و حواسش پیش من است ومن چقدر تو این مدت سعی کردم احساساتم را بروز ندهم.فکر این که شاید باید فراموشش کنم، بغضم را تبدیل به قطره‌ی اشکی کرد.اینبار دیگر نتوانستم پسش بزنم. مادر چندتا پسته و بادام را که مغز کرده بودرا مقابل صورتم گرفت و گفت:– بخور، هم زمان اشک من چکید و روی انگشتش افتاد. غم صورتش راگرفت مغزها را دربشقاب خالی کرد و گفت: –یعنی اینقدر در گیر شدی؟از این ضعیف بودنم خسته بودم. از دست دلم شاکی بودم. کاش دادگاهی هم برای شکایت ازدست دل داشتیم. کاش میشدزندانیش کرد. کاش میشدبرای مدت کوتاهی جایی دفنش کرد. اصلاکاش دارویی اختراع میشدکه باخوردنش برای مدتی دلم گیج ومنگ میشدوکسی رانمی شناخت.مادر برای مدتی سکوت کرد، ولی طولی نکشید که خیلی آرام گفت: ــ راحیل. نگاهش کردم. ــ من فقط بهت میگم کار درست کدومه، تصمیم گیرنده خودتی، زندگی خودته. تو هر انتخابی کنی من حمایتت می کنم. نزدیکش شدم سرم راروی قلبش گذاشتم و گفتم: –خیلی برام دعا کن مامان. یک دستش را دور کمرم حلقه کردو دست دیگرش را لای موهام بردو بوسه ای رویشان نشاند وگفت:–حتما عزیزم، توکلت به خدا باشه. ✍ ✿○○••••••══ 💐@Gilan_tanhamasir ═══••••••○○✿ ‌
🌸مژده ای دل 🎊که شب میلاد کاظم آمده 🌸فاطمه بر دیدن موسی بن جعفرآمده 🌸کاظمین امشب 🎊چراغان ازوجود کاظم است 🌸خانه ی صادق 🎊چراغان از حضور کاظم است 🌸پیشاپیش 🎊خجسته میلاد امام 🌸کاظم (ع) بر شما مبارک باد 💐@Gilan_tanhamasir
┄┅─✵💝✵─┅┄ سلام به خدا که آغازگر هستی ست سلام برمنجی عالم که آغازگر حکومت الهی‌ست سلام به آفتاب که آغازگر روزست سلام به مهربانی که آغازگر دوستی‌ست سلام به شماکه آفتاب مهربانی هستید الهی به امید تو💚 سلام صبحتون بخیر🌺 ┄┅─✵💝✵─┅┄