من توی بغلم گرفتمش و دارم باهاش گریه میکنم.
اونم داره از وجودم میمکه و جونمو میگیره.
نمیدونم چرا از خودم جداش نمیکنم
نمیدونم چرا شجاعتشو پیدا نمیکنم
•••
=))))))
هدایت شده از 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒
به دفترخاطراتم نگاه میکنم. مسخره نیست؟ انگار اسمش ’ دفتر اسم تو ‘ شده .
هدایت شده از 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒
شاید چیزی که بقیه قضاوت میکنن کلیدی باشه که قفل لبخندت رو باز میکنه.
هدایت شده از 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒
وقتایی که زندگی بهم سخت میگیره تو کمکم میکنی همه چیز رو فراموش کنم.
منو میخندونی، من هم این آغوش رو برات خالی نگه میدارم.