[تصویر دوریان گری]
دوشس سرش را به نشان نفی تکان داد و فریاد زد: «من به این نژاد ایمان دارم.»
- «این نژاد نماینده بقاء زور گوئیه.»
«پیشبرد تمدن.»
- «فساد و تباهی بیشتر شایسته شه.»
«در مورد هنرش چی داری بگی؟»
- «هنرش بیماره.»
«عشق؟»
- «دیده فریبی ست.»
«مذهبش؟»
- «جایگزین مناسبی برای باوره.»
«تو جزو شکاکان هستی.»
- «هرگز! شک آغاز ایمانه.»
«چه هستی؟»
- «تعریف کردن یعنی محدودیت قائل شدن.»
«سرنخی بده،»
- «نخ پاره میشه، با نخ پاره هم به جایی نمیرسی.»
..
سلام¿
اگر مایل بودید، این پیام رو فوروارد کنید.
و من به شما میگم اگر یکی از افراد «موزهی آدمهای عجیب» بودید، نمایشگاه شما چه شکلی میشد:
1. شیء متعلق به شما که داخل ویترین قرار میگرفت
2. جملهای که روی دیوار نمایشگاهتان نوشته میشد
3. موسیقیای که در پسزمینه پخش میشد
4. چیزی که بازدیدکنندگان تحت هیچ شرایطی نباید لمس کنند
تگ : @Muo20q