5.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | بازشدن در خانه حضرت زهرا (س) برای اولین بار
👈داخل بیت حضرت را برای نخستین بار ببینید
🔹 در این فیلم به درخواست رییس جمهور چچن، درب خانه حضرت زهرا (س) به دست سعودیها گشوده میشود و رمضان احمدوویچ قدیروف، جلوی چشم وهابیها، خاک کف خانه بی بی را میبوسد و به در و دیوار آن تبرک میجوید.
eitaa.com/monzer_ir
@Habibollah_Babai
برخی ریشههای مشترکِ «نفرت» در دو سویۀ جریانات دینی و سکولار
1.نفرت و فرهنگ تنفر (hating culture) درمیان افراد جامعه در جهان غرب، امری ذاتی و برآمده است از تاریخ فردگرایی و خودمحوری (در نسبت خود و دیگری)، لیکن درایران امروز، نفرت امری عَرَضی و اما واقعی است. نخستین ریشه از این نفرت در ایران را میتوان در دو گونه از «نفاق و دورویی» در دو سویۀ جناح فکری، اجتماعی و سیاسی در ایران دنبال کرد: الف) نفاق روشنفکری (نفاق شیک و مدرن)، کسانی که همیشه مدعی حق و قانون و صلح و آشتی بوده اند و اساسا خود را نماد کامل از «رجل مدرن» میدانند، لیکن در تقلید از مدرنیته صادق نیستند، و هرآنجا که مصالح فردی و حزبیشان اقتضا بکند و جایی که التزام به مدرنیته برای آنها هزینه و زحمت بیافریند به صورت فاحش و آشکاری خشونت و بربریّت را تئوریزه میکنند؛ و ب) نفاق سنتی، نفاق مذهبی، و گاه نفاق انقلابی در میان کسانی است که همواره خود را ملاک در مذهبی بودن و میزان در انقلابی بودن تلقی میکنند ولی نسبت به آنچه که از دین و مذهب میگویند و نسبت به آنچه که بزرگان انقلاب و نظام از تقوا در سیاست میطلبند و بدان توصیه مینمایند، کمترین اعتنا و اعتقاد را ندارند.
2.عامل دومی که نفرت را بر جامعه ایران عارض کرده، «ادبیات جهل» و «سطح فکری نازل»در دو سویه جریانهای دینی و سکولار است. جریانات مذهبی، برخی از روحانیان و آنهایی که بلند گویی میکنند و نام و شهرتشان بزرگتر از واقعیت و شخصیتشان، و فرصتهای پرزنتشان بیشتر از فرصتهای مطالعه و تحقیق است، همواره در کلمات خامی که استفاده میکنند، جملات نسنجیدهای که به کار میبرند، و تحلیلهای سطحیای که در تریبونهای رسمی از مسائل اجتماعی و سیاسی و حتی از مسائل دینی ارائه میکنند ، موجی از نفرت و لجاجت را به بدنه جامعه پمپاژ میکنند و متأسفانه نوعا گوش شنوایی هم برای اصلاح نگاه و زبان گزندۀشان ندارند. کمتر میتوان به خاطر آورد خطابههای سیاسی و اجتماعی از این جمعیت را که به آرامش جامعه و به عقلانیت عمومی و اجتماعی کمک کند و تنش یا حاشیهای را بوجود نیاورد.
در طرف دیگر، ادبیات متکبرانه و همراه با استهزاء و البته مملوّ از تقلید و نادانی در میان جریانهای به ظاهر مدرن است که خود را نماد علم و شعور و شرف، و دیگران را نماد جهالت و بیشعوری و بیشرفی میدانند و هرجا هم لازم شد به طور رکیکی فحاشی میکنند. این جماعت که نوعا با ادبیات و مفاهیم ترجمهای احساسات خجستهای دارند و واقعیت و جاهلیت مدرنشان را پشت کلمات پر طمطراق غربی پنهان میکنند، در برخورد با جریان رقیب، بلکه حتی در برخورد با دانشجویان خودشان، و نیز در برخورد با اساتید همکار خود در دانشگاه بسیار خشن، تند و بیادب هستند.
3.نمونه عامل دیگر در این میان، وجود «مَنخواهیهای افراطی و آشکار» در میان جریانات مختلف سیاسی و حتی در بدنۀ فرهنگی جامعه است. کسانی هستند در دانشگاهها و در حوزههای علمیه که دیگران را به جُرم دانشگاهی بودن و یا به جُرم حوزوی بودن قبول ندارند، همینطور کسانی هستند درمیان مدیران که نه تنها مدیران دلسوز از جریانات مقابل را به بازی نمیگیرند، بلکه مدیران لایق و پاک دست از جناح همسو ولی متفاوت از خود را هم به خدمت نمیگیرند. «منخواهی» در بدنۀ اجتماعی و سیاسی در ایران امروز باعث «شتابزدگی»، «سطحیزدگی»، و «عدم تمرکز» در نظام کارشناسی و نظام تصمیمگیری و همینطور نظام اقدام شده (کارهای صوری، پراکنده و پر طمطراق) است و نوعی از تکلیف بمالایطاق را برای این منحصران بوجود آورده است. این وضعیت بدان سبب بوده که نوعا در ساحتهای زندگی اجتماعی و اکنون در عرصههای مختلف سیاسی، قرار بر این شکل گرفته که برای انبوهی از مسائل جاری، فقط تعداد اندکی از کارشناسان فکر کنند و احیانا همان تعداد هم در مقام مدیریتهای کلان، اجرا و مدیریت کنند و دوباره احیانا همان تعداد هم به ارزیابی و گزارشدهی بپردازند و سپس هزینههای آن را متوجه همه بکنند؛ در حالی که اگر همۀ جامعه در تشخیص و اقدام مشارکت داده شوند، مسلما همه آنها نیز در دادن هزینۀ خطاها و اشتباهاتِ ملّی مشارکت خواهند کرد.
@Habibollah_Babai
حبیباله بابائی
برخی ریشههای مشترکِ «نفرت» در دو سویۀ جریانات دینی و سکولار 1.نفرت و فرهنگ تنفر (hating culture)
کامنت یکی از دوستان فاضل به یادداشت فوق
👇👇
به نظرم سویه سیاسی یادداشت تان پررنگ است.
دو سویه دیگر هم شاید بتوان افزود:
۱. سویه مدیریتی : مسئله کارآمدی دستگاه ها و کارگزاران تقنینی، اجرایی و نظارتی را نمیتوان در نفرت زایی نادیده گرفت.
۲. سویه رسانهای : انفعال رسانهای کشور و در مقابل حضور فعالانه رسانههای معارض به اضافه پدیده اخبار جعلی هم عامل موثری است. البته ممکنه عامل موجده نباشد اما عامل شتاب دهنده حتما هست.
@Habibollah_Babai
✍️رهیافت من از مناظره امشب آقایان دکتر محبی و دکتر برهانی:
(یادداشتی از دکتر جعفر صادقمنش)
✅️۱- زمان شناسی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلان در اعلام میزبانی و دعوت دو بزرگوار برای مناظره در فضای هجمه های گاه غیر علمی مخالفان و موافقان حکم اعدام یک اغتشاشگر به اتهام محاربه ، بجا و ستودنی بود.
✅️۲- برگزاری این مناظره، حرکت در جهت درست احیای جایگاه گفتگوی علمی به عنوان سنت حکیمانه و آزاداندیشانه صاحب نام این دانشگاه حضرت امام صادق علیه السلام بود و انتظار می رود این حرکت نه تنها متوقف نشود که در گامهای بعدی تقویت، ارتقا و توسعه یابد.
✅️۳- برگزاری این مناظره عیار منطق و استدلال حقوقی هر یک از دو طرف را برای تبیین ارکان تشکیل دهنده جرم محاربه و کیفر آن با لحاظ مواد قانونی مرتبط به خوبی روشن کرد.
✅️۴- پایبندی به رعایت ادب و احترام و تلاش برای پرهیز از جوزدگی و دعوت طرفداران به ارامش و سکوت، نمره اخلاق هر دو طرف مناظره را نمره ای قابل قبول کرد.
✅️۵- نظام مندی مطالب، روشمندی گفتگو، تمرکز روی موضوع مناظره و تسلط بر ابعاد موضوع بحث از نقاط مثبت آقای دکتر محبی بود.
✅️۶- اهتمام آقای برهانی به حقوق متهم به عنوان بحثی کبروی نقطه مثبت ایشان بود ولی صحبتهای آقای دکتر برهانی بیشتر خطابه بود و بیان قواعد و اصول کلی فقهی بود.
✅️۷- خلط سوء نیت خاص با قصد نتیجه در جرایم مقید مثل محاربه خطای فاحش آقای دکتر برهانی بود که البته خیلی دیگر از حقوقدانان کیفری ما گرفتار چنین خلطی هستند.
✅️۸- به کارگیری کلمه "اغتشا"ش توسط آقای دکتر برهانی برای تبیین وضعیتی که نیروهای امنیتی تکلیف به برخورد با آن دارند اتفاق خیلی خوبی بود که ناقص ماند چون ایشان روی ملاحظاتی که داشتند کلمه را ناقص رها کردند!
✅️۹- آقای برهانی در خصوص ایراد آقای محبی مبنی بر اظهارنظر بدون اطلاع درباره جرئیات پرونده مورد بحث، پاسخی نداشتند به ویژه آنجا که آقای محبی با قرائت بخشی از اظهارات متهم، نادرستی ادعای آقای برهانی را به روشنی نشان داد.
✅️۱۰- تبیین دقیق دایره شمول "مردم" به عنوان آماج سلاح و تفریق بین قصد ارعاب به عنوان سوء نیت خاص با ناامنی در محیط به عنوان نتیجه لازم برای تحقق جرم محاربه و نیز روشنگری نسبت به این که برای محاربه ۴ سوء نیت خاص با حرف یا به هم دیگر عطف شده اند و وجود هر یک از این سوء نیتها برای تحقق جرم یاد شده کافی است از دیگر توفیقات آقای محبی بود.
✅️۱۱- نکات دیگری هم هست که بیان آنها را دارای اولویت نمی دانم.
✅️۱۲-از خداوند برای هر دو بزرگوار و برادر عزیزم آقای دکتر شاطری پور که جلسه را به خوبی مدیریت کردند عاقبت بخیری طلب می کنم.
ج.صادق منش ۲۰/۹/۱۴۰۱
http://eitaa.com/sokhanesadeed
@Habibollah_Babai
صعود مراکش در وضعیت رقابت تمدنی
صعود مقتدرانه مراکش به مرحله یکچهارم نهایی (با حذف اسپانیا) و سپس به نیمه نهایی (با برد مقابل پرتغال) آنهم با نماد فلسطین، شاید برای نوع دولتهای اسلامی جالب و جذاب نباشد، ولی بی تردید برای امت اسلام، برای وحدت جهان اسلام، و برای احیای امید در میان مسلمانان و بلکه فراتر از آن برای هویتیابی مستضعفان (آنجا که طرفداران کشورهای آمریکای جنوبی هم با نماد فلسطین حضور پیدا کردند) از اهمیت زایدالوصفی برخوردار است.
از این پس بازیکنهای مسلمان زیادی در کشورهای اروپایی توپ خواهند زد، تماشاگران زیادی هم مسابقات برخی کشورهای مسلمان را تماشا خواهند کرد، نوجوانان ما بازیکنهای نمونهٔ دیگری را نیز الگو خواهند گرفت، و از این پس ماها در کنار تماشای بازیهای منچستر سیتی و بارسلونا از بازیهای فوتبال آفریقایی هم لذت خواهیم برد.
فوتبال مراکش (هر رتبهای که در نهایت کسب کند) در کنار ظرفیتهای ورزشی دیگر کشورهای اسلامی مانند والیبال، کشتی، تیراندازی، وزنهبرداری و غیره، آنهم در کنار مدیریت ورزشی قطر در برگزاری موفق جام جهانی، جای آبرومند دنیای اسلام را در رقابتهای جهانی ورزش برجسته ساخت و نشان داد که در برخورد تمدن ها (به قول هانتینگتون) و در رقابتهای تمدنی در درون تمدنها (به قول شیرین هانتر) جهان اسلام قابلیت های تمدنی بزرگی دارد که در آینده نزدیک آن توانایی از فوتبال و ورزش به دیگر حوزههای تمدنی تسری و توسعه خواهد یافت. از این جهت رخداد فوتبال مراکش برای جهان اسلام خبری مسرتبخش و برای دنیای غرب بیشک نگران کننده خواهد بود.
این پدیده از یک سو ظرفیت تمدنی ورزش بویژه فوتبال برای جهان اسلام را آشکار کرد و از سوی دیگر همبستگیهای پنهان بین امتها را ظاهر نمود که چگونه در برد ایران مقابل ولز مردم پاکستان و یمن و لبنان خوشحالی میکنند و در برد مراکش مقابل پرتقال بسیاری از کشورهای اسلامی در کنار فلسطین شادی میکنند.
نکته مهم در این بین سهم بازیکنهای آفریقایی در پیشرفت فوتبال دنیا و تیمهای مهمی همچون فرانسه، هلند، اسپانیا و انگلستان است. در این عرصه بسیاری از بازیکنهای حرفهای آفریقا در کشورهای اروپایی و تیمهای بزرگ دنیا توپ میزنند، لیکن برد مراکش و صعود آن به عنوان یکی از چهار تیم برتر دنیا زمینه را فراهم کرد که پس از این، بازیکنهای آفریقایی به جای بازی در تیمهای اروپایی، در کشورهای خودشان و با فرهنگ خودشان و برای تقویت اعتماد به نفس تماشاگران خودشان به میدان بروند، و این البته دستاورد بزرگی است که تیم مراکش آن را رقم زد.
البته ورزش ایران، جامعه فوتبالی، برخی از گزارشگرانی که مسابقات را گزارش میکنند، و برنامههای کارشناسی ما در صدا و سیمای ایران هنوز درک روشنی از سطح هویتی و تمدنی موضوع فوتبال ندارند و لذا نمیدانند که با برد مراکش خوشحالی بکنند یا از کنار آن با بی تفاوت بگذرند.
در نگاه تمدنی، فقط ورزش قهرمانی و پهلوانی نیست که نماد تمدن به حساب میآید بلکه نمادهای دیگری نیز مانند نماد علم، نماد هستهای، نماد معنویت، نماد استقلال سیاسی، نماد صنعت، نماد سلامت، نماد مقاومت موشکی و نمادهای دیگر تمدنی که هر یک از آنها از گوشههای مختلفی از جهان اسلام در حال رشد و پیدایش است که آرایش جهانی متفاوت را در آیندهای نزدیک نوید میدهد.
@Habibollah_Babai
🔴اگر دعوا بر سر زندگیاست، قصاص، زندگی میبخشد...
ایده ی زندگی که این روزها بر سر زبان هاست، صدسالی است که در آرای غربیان با اهتمام نیچه تناوردهشد.
او، علیرغم آنکه ادیان ابراهیمی را متهم به سلب زندگی میکند، بر این باورست که چند آموزهی اسلام یعنی زندگی....
او میگوید سرکوب، آنگاه که زندگی و ادامهی آن را سلب میکند، معنا مییابد.
از همین رو، بر مسیحیت میتازد. چرا که مسیحیت بر این باورست که "با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39)." و به نظر وی، این گزاره، سرکوب کرامت انسان است و سرکوب آن، یعنی سرکوب زندگی....
او که اسلام را از حافظ و حسنالصباح میشناسد، بر این باورست که حکم جهاد در اسلام، برخلاف آموزههای مسیحیت، تو را به جنگ برای کرامت انسانیات رهسپار میکند و از همین رو، جهاد را "حکمی برای زندگی" برمیشمرد.
او اسلام سیاسی را هم بخشی از ایدهداشتن اسلام برای زندگی میداند.
یکی از مشکلات جهان غرب، دقیقا مسالهی انتقام است. حواشی "حدود انتقام" حقوقدانان و جامعهشناسان زیادی را درگیر این مساله کرده که مسالهی آنها، سیریناپذیری انسان در "عطش انتقام" و تعیین حدود آن است.
در این میان، برایان ترنر، محقق نیچهای انگلیسی، اذعان میدارد که "باید اهمیت سیاسی این گزاره کتاب مقدس درک شود که خداوند میگوید: انتقام از آن من است. و انتقام باید از عرصهی سکولار_آنگونه که در وضع فعلی غرب است_خارج شود."(Turner,1984:260)
اگرچه مسیحیت، عملا ایدهی خاصی برای حد انتقام در زندگی دنیوی انسانی ندارد، اما اسلام، بعنوان دین خاتم و دینی برای زندگی_نه فقط دینی برای مابعد مرگ_ حدود قصاص را معین کرده است.
و این، تفسیری است از آیه شریفه ۱۷۹سورهمبارکه بقره که " و قصاص، برای شما، زندگی است، باشد که بپرهیزید".
اگر دعوا بر سر زندگیست، قصاص، برای زندگی و بخشی از زندگیست....
✍مریم منصوری
@azmanegasht
جوانان پر از شبهه هستند و حوزه کار خودش را می کند!
🎙پرفسور مهدی گلشنی:
...حوزه کار خودش را میکند؛ به این دلیل که کاری به مقتضیات روز ندارد که اینها چیست و چه چیزی در محیطهای دانشگاه و ... میگذرد، لذا جوانان پر از شبهه هستند. چند هفته قبل بود که سه دانشآموز دبیرستان نزد من آمدند که میگفتند، خدا اصلاً یعنی چه؟ برای ما کتاب معرفی کنید.
در غرب یک فیزیکدان تراز اول میگوید که جهان از هیچ شروع شده است و در اینجا میخواهند با فلسفه ملاصدرا جواب او را بدهند!!...
یک وقتی بود که الحاد از فلاسفه سرچشمه میگرفت و مثلاً از هیوم، اما الآن انجمن فلاسفه خداباور تشکیل شده و اعضای زیادی نیز دارد. یکی از این فلاسفه ملحد میگوید که بیست درصد از فلاسفه خداباور هستند. بنابراین در غرب به شدت تغییراتی ایجاد شده و گفتوگو با فلاسفه خداباور بسیار زیاد شده است؛ این کاری است که علامه #جعفری در زمان حیات خود انجام میداد و از این جهت از زمان جلوتر بود...
🔻ادامه 👇
https://iqna.ir/00GCLg
@Habibollah_Babai
@kashkolenab
گونههای «سکوت» در حوزههای علمیه
۱. سکوت اعتراض (سکوت سیاسی)
بدون شک برخی از سکوتهای حوزه سکوت اعتراض به سیاستهای حاکم بر جامعه است. البته برخی از این اعتراضهای حوزه دلسوزانه و از روی صداقت و برخی نیز از سر حسادت و کینه است.
البته برخی از معترضانِ سکوتکرده شاید ندانند امروزه سکوتشان فقط به رد یا نقد نظام و سیاست منتهی نمیشود بلکه به رد و نقد تشیع و بلکه اسلام نیز میانجامد. شکلگیری برخی از حرکتهای الحادیِ متفاوت بعد از مهسا امینی نشان از همین نکته دارد که تفکیک نظام از دین یا از تشیع هرچند به لحاظ ذهنی متصور و ممکن است ولی به لحاظ واقعی و اجتماعی نامعقول و ناممکن است.
۲. سکوت در فشار (سکوت روانی)
در پی شکلگیری سکوتهای معنادار و معترضانه در حوزه، سکوت دیگری شکل گرفته و آن «سکوت ترس» است، ترس نه صرفا از ترس و هراس از نهادهای امنیتی بلکه ترس از شبکههای علماییِ داخل حوزه است که با لابیگریهای گوناگون افراد متفاوت از خود را از شبکههای خود میرانند و آنها را همه جوره در فشار قرار میدهند تا کسی در حوزه موضعی مخالف آنها نگیرد، و کسی هم اعلام رای موافق در همراهی با نظام نکند.
۳. سکوت در حاشیهماندگی (سکوت تبعیض)
نوع سوم سکوت، سکوت فرهیختگانی است که اهل فضل و دانشاند، لیکن چون فرصتی در اختیارشان گذاشته نمیشود و دعوتی از آنها صورت نمیگیرد و برای حل مسئلههای نظام، نظرشان مسموع نمیشود، ناگزیر و از سر ناچاری حرف نمیزنند و یا نمیتوانند حرف بزنند.
در این بین مشکلی وجود دارد و آن عدم سکوت کسانی است که بیش از اندازه و در همه حوزهها حرف میزنند. برای به حرف آوردن برخی از اهل سکوت، باید برخی از حرافان را ساکت کرد.
۴. سکوت خلوص (سکوت معنوی)
جریانات زیاد و فضلای بسیاری نیز در حوزه هستند که هم بسیار فاضلاند و هم برخوردار از دانش اجتماعی و هوش تحلیلی بالا هستند و هم در مقام کنشگری بسیار بیش فعالاند ولی خلوصشان و عشق گمنامیشان اجازه نمیدهد که خود را اعلان و آشکار کنند.
به عنوان فردی که تقریبا ۳۰ سال است در حوزه هستم و قریب به ۲۰ سال در دانشگاههای مختلف هم درس خوانده و هم درس دادهام، سطح پیشرفت علمی، پژوهشی و اجتماعی در حوزه را بسیار جلوتر و پیشرفتهتر و موثرتر از دانشگاه میبینم و تصورات قدیمی و کهنه از حوزهٔ امروز را اساسا صائب نمیدانم و ظرفیتهای بالفعل، و نه بالقوه، حوزویان را در مقام تئوریپردازی و کنشگری اجتماعی بسیار بالا و بیبدیل میبینم.
@Habibollah_Babai
رخنه از درون انقلاب
موضوع «تقوا» یکی از موضوعات الهیاتی اجتماعی است که در تحلیل مسئلههای اجتماعی ایران امروز کمتر مورد توجه قرار میگیرد. این در حالی است که نه تنها جبهۀ غیرانقلابی از خلاء خویشتنداری حداقلی یا همان خودبانیِ مدرن (تقوای مدنی) رنج میبرد بلکه تعدادی از انقلابیون موثر نیز از نبود تقوای عُرفی و عمومی (تقوای حداقلی در یا ایها الناس اتقوا) و تقوای دینی و ایمان اجتماعی (تقوای حداکثری) به صورت توأمان دچار کاستیهای جدی و آسیبهای کُشنده هستند. از همین منظر یکی از نقطههای عزیمت در صورتبندی نزاعات اجتماعی ایران امروز، نبود تقوای سنتی و مدرن به صورت توأمان در دوسویۀ برخی از جریانات انقلابی و غیرانقلابی است. یعنی در این نقطه و در فرایند تحولات اجتماعی برخی از جریانات موثر در جامعه، تقوای سنتی و تقوای مدرن را همزمان از دست دادهاند و در نبود تقوا آرزومندانه در پی ایجاد نظم و همزیستی اجتماعی میروند.
هر چند در نگاه نخستین تقوی یک امر فردی و باطنی است، لیکن دقت در آیات قرآنیِ مربوط به تقوی نشان میدهد که تقوی جنبههای اجتماعی مهمی دارد و موجب مصونیت اجتماعی در برابر و در مواجهه با دشمنان (ان تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا، آل عمران/ 120) میشود، و در مقابل بیتقوایی زمینه را برای مکر و کید دشمن و آسیبدیدگی جامعه اسلامی فراهم مینماید.
طبق آیات نخست سوره بقره، تقوی پدیدهای ماقبل از ایمان است و نه بعد از ایمان، و برای مومن شدن و بلکه مومن ماندن باید همچنان تقوا پیشه کرد و فقدان تقوای فردی زمینههای زوال ایمان شخصی را فراهم میکند، و نبود تقوای جمعی نیز زمینه را برای اضمحلال ایمان در جامعه آماده میسازد. فرایند زوال ایمان در بستر اجتماعی امروز، میتواند بسیار پیچیدهتر و پیشرفتهتر انجام یابد و امکان بازگشت ایمان فردی و اجتماعی در بستر بی تقواییهای مکرر و تودرتو را سخت و گاه ناممکن بنماید.
در ادبیات مدرن و در نظریههای تمدنی، نظم و انضباط اجتماعی نه صرفا با عامل قانونی بلکه با نوعی از پروردگی انسانی (cultivation) بوجود میآید، و آنگاه صفت بارز شهروند متمدن در دولت مدرن هم نوعی ظرفیت درونی برای انضباط شخصی (self-regulation)، خویشتن داری (self-restraint) و کنترلنفس میشود.
اما در ادبیات دینی و در سیر تاریخ تمدنی اسلام، آنچه نظم و انضباط اجتماعی را موجب شده است، نوعی از خودبانی، خودکنترلی، و پرهیزکاری (piety) در اتمسفر ایمانی و الهی بوده که به گفتۀ مارشال هاجسن موجب نوعی از ذهنیت و عقلانیت پرهیزکاری (piety minded) در سطح جامعه میشود و تنشهای اجتماعی را کمتر میسازد.
اکنون آنچه میتوان در ایران امروز آن را مشاهده کرد، فقدان توأمان تقوای فردی و تقوای اجتماعی، و نبود همزمان تقوای عرفی و تقوای دینی در برخی از مدیران انقلابی و غیر انقلابی است. انتظاری که از جریانات غیردینی، جریانهای غیر انقلابی و ضد انقلابی میتوان داشت، داشتن تقوای مدنی و خویشتنداری در سطح مناسبات سیاسی و اجتماعی و ملی است که سوگمندانه به موجب فقدان تربیت مدرن در میان مدعیان مدرن، آن میزان از خویشتنداری مدنی که در میان شهروندان غرب وجود دارد، در میان شهروندان غربگرا یا غربزده در جامعه ما وجود ندارد.
ادامه 👇👇👇
@Habibollah_Babai
ادامه از بالا👇👇
و انتظاری هم هست از جریانات دینی و انقلابی، و آن برخورداری از تقوای دینی یا دستکم همان تقوای سنتی و یا حداقل تقوای عرفی و مدنی است. لیکن به رغم وجود خیل انبوهی از انقلابیون پاک و پرهیزکار، نشانههای بسیاری وجود دارد از ظهور نسلی انقلابینما در درون جبههٔ انقلاب (نفوذ بیتقوایان در نظامی که اسس علی التقوی بوده) که نه ملتزم به تقوای سنتی هستند، نه برخوردار از تقوای دینی و نه آشنا به تقوای عرفی و مدرن. مدیرانی که بیمناسبت و بدون تخصص در دولت انقلابی و نظام اسلامی مسئولیت قبول میکنند (مدیران ارشدی که بدون تخصص از یک پست بیربط به پست بیربط دیگر نقل مکان میکنند) ، کسانی که در مسند مسئولیت اهل پاسخگویی نیستند و به هیچ وجه در قبال کردههایشان (مثل موضوع خودرو) توضیح نمیدهند، مسئولینی که در تصمیمهای خود ناصادق و دروغگو هستند (هنوز حقوق را بالا نبرده، دلار را بالا میبرند)، و آنهایی که در داوریها و قضاوتهایشان بین خود و دیگران تبعیض قائل میشوند و ضعفهای دیگران را بیشتر از نقطه ضعفهای خود، و نقطههای امتیاز و مثبت خود را بیشتر از نقطههای قوت دیگران میبینند، همه از مصادیق به اصطلاح انقلابیهایی هستند که فاقد تقوای دینی و الهی بوده و خارج از گفتمان انقلاب اصیل در گفتار و کردار امام خمینی و مقام معظم رهبری قرار دارند.
امروزه یکی از نقطههای آسیب گفتمان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، همین نسل از بیتخصصهای بی تقوا هستند که نه از خدا پروا دارند و نه از نظام. و بخشی از پدیدهٔ «الحاد نو» در جامعه ایرانی نیز محصول همین پدیده بیتقوایان انقلابینماست.
@Habibollah_Babai
قابل توجه علاقمندان مطالعات تمدنی:
دانشگاه باقرالعلوم ع برای اولین بار در ایران، در رشته «مطالعات نظری تمدن» در مقطع دکتری دانشجو میپذیرد.
@Habibollah_Babai
«کوثر» و معنای تمدنی آن (1)
تمدن در نگاه فلسفی و اجتماعی به مثابه «کلانترین نظام مناسبات انسانی» و در نگاه اخلاقی به مثابه «انباشتِ خیرات کثیر و کلان» همواره با مقولات کلان انسانی و مسائل بزرگ اجتماعی ارتباط دارد. یکی از نکتههای مهم در قرآن در صورتبندی تمدن اسلامی، مقولۀ «خیرِ کلان» و صورتبندی اجتماعیِ آن است، اینکه اساسا «خیر» از منظر قرآنی در چه فرایندی تبدیل به «خیر بزرگ» میشود و در مقیاس امت اسلام و یا در مقیاس کلان بشری نقشآفرینی میکند؟ این پرسش، محور اصلی و مرکزی در این مقاله خواهد بود تا با تأکید بر آیه 261 از سورۀ بقره («مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم»)، فرایند کلانشدگیِ خیر در ادبیات و در منطق قرآنی را نشان داده و از آن خوانش تمدنی ارائه بکند. آیۀ مزبور یکی از شاخص¬ترین آیاتی است که به خیر کلان و مکانیسم این کلانشدگی اشاره کرده است. این آیه با بیان مثالی به تبیین چگونگی کلانشدگیِ خیر و نیکی پرداخته و مهمترین عامل این رشد و کلان شدگی را «فی سبیل الله» بودن معرفی می¬کند.آیه سنبله به انفاق مال در راه خدا پرداخته و آن را به منزله حبه و دانه گندم می¬شمارد که این دانه رشد کرده و از آن هفت خوشه میروید و از هر یک از این خوشه¬ها صد دانه گندم به بار می¬آید. سپس آیه این نوید را می¬دهد که خدا این مقدار را برای هر که بخواهد چند برابر می¬کند. بدین ترتیب هر حبه مالی که در راه خدا انفاق می¬شود، برکت مییابد و به صدها و بلکه هزاران دانه خیر تبدیل میشود و از این خیرها و نیکیهای فرد، خیرات بزرگِ اجتماعی و نیکهای کلان در مقیاس امت رخ مینماید.
در این چند یادداشت به نسبت بین «فی سبیل الله» بودن (در یک مرحله) و «فی الله» بودن (در مرحله دیگر) و «کلانشدگی» و فرایند زایش خیرات کثیر و کلان از عمل فیسبیلالله و عمل فیالله خواهیم پرداخت تا شاید از این رهگذر بتوان به قاعدهای تمدنی در تبدیل خیرات اجتماعی به خیرات تمدنی دست یافته و آن را به مثابه یک سنت در فرایند تمدنی مسلمانان مورد توصیه و تأکید قرار داد.
@Habibollah_Babai