بهت قول میدم اینجا بهترین رفیق رو پیدا کنی و بشناسیش
برای اینکار فقط روی #پیوستن یا همون JOIN کلیک کن😍🌸👇
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ »
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَ عَجّل فَرَجَهُم
اگربرایخداجنگمیكنیداحتیاجندارد بهمنودیگریگزارشكنید
گزارشرانگهداریدبرایقیامت
اگركاربرایخداستگفتنشبرایچه؟
#شهیدحسینخرازی
🌻https://eitaa.com/Hadidelha1336
5.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅من میخوام به امام زمان عج خدمت کنم، ولی مشغله دارم!
#امام_زمان🌱
#استاد_شجاعی
🌻https://eitaa.com/Hadidelha1336
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
•هنوز کربلا نرفتی!
مادر سهم بچه نیومده رو کنار میذاره...💔
#اربعین
#کربلا
#امام_حسـین
🌻https://eitaa.com/Hadidelha1336
هوا تاریک شده بود ، جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد، چشمانم را به سختی باز کردم ، مرا به آرامی بلند کرد ، دردی حس نمیکردم ، از میدان مین خارج شد در گوشه ای امن آهسته و آرام مرا روی زمین گذاشت .
به گزارش خبرگزاری تسنیم، مصطفی هرندی می گوید: خیلی بی تاب بود ، ناراحتی در چهره اش موج میزد . پرسیدم چیزی شده !؟
ابراهیم با ناراحتی گفت : دیشب با بچه ها رفته بودیم شناسایی ، تو راه برگشت ، درست در کنار مواضع دشمن ، ماشاا... عزیزی رفت روی مین و شهید شد .
عراقی ها تیر اندازی میکردند و ما هم مجبور شدیم برگردیم .
علت ناراحتیش را فهمیدم ، هوا که تاریک شد حرکت کرد ، نیمه های شب هم برگشت ،خوشحال و سر حال ، مرتب فریاد میزد امدادگر امدادگر ، سریع بیا ، ماشاا... زنده است !
بچه ها خوشحال بودند ، ماشاا... را سوار آمبولانس کردیم ، اما ابراهیم در گوشه ای نشسته بود و غرق در فکر بود . کنارش نشستم ، با تعجب پرسیدم در چه فکری هستی ؟
مکثی کرد و گفت : ماشاا... وسط میدان مین افتاده بود ، کنار سنگر عراقی ها ، اما وقتی به سراغش رفتم آنجا نبود ! کمی عقب تر پیدایش کردم ، دور از دید دشمن !
در مکانی امن نشسته بود و منتظر من بود !
**************
خون زیادی از پای من رفته بود ، بی حس شده بودم ، عراقی ها مطمئن بودند که زنده نیستم ، حالت عجیبی داشتم ، زیر لب میگفتم : یا صاحب الزمان ادرکنی ...
هوا تاریک شده بود ، جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد ، چشمانم را به سختی باز کردم ، مرا به آرامی بلند کرد ، دردی حس نمیکردم ، از میدان مین خارج شد در
گوشه ای امن آهسته و آرام مرا روی زمین گذاشت .
گفت : کسی می آید و تو را نجات میدهد ، او دوست ماست !
لحظاتی بعد ابراهیم آمد با همان صلابت همیشگی ، مرا به دوش گرفت و حرکت کرد .
آن جمال نورانی ، ابراهیم را دوست خود معرفی کرد ، خوشا به حالش .
اینها را ماشاا... در دفتر خاطراتش از جبهه ی گیلانغرب نوشته بود.
کتاب سلام بر ابراهیم – ص 117
#هادیدلها...♡
#سلامبرابراهیم🌿
🌻https://eitaa.com/Hadidelha1336
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ »
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَ عَجّل فَرَجَهُم
#صبحتبخیرمولایمن
🏴کاروان در میانهی صحرا ،
سوار بر اشک و اضطراب و داغ ،
لحظههای سرخ
و پراندوه عاشورا را
مرور میکند و
پیش میرود ...
... و در درد تاولها
و هجوم گلوگیر بغضها
و پردهی زلال اشکها ،
زیر لب
مدام شما را میخواند ...
خدا به حق دلهای شکستهی
کودکان آلالله،
شما را برساند 🏴
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#ماملتامامحسینیم
🌻
https://eitaa.com/Hadidelha1336
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چقدر نام تو زیباست، اباعبدلله...💔
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔 خاطره شهید حسین امیرعبداللهیان:
🌻
https://eitaa.com/Hadidelha1336
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
همیشه آیه وجعلنا رو زیرلب میخوند...🌿
وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لایُبصِرون
#ابراهیمهادی
🌻
https://eitaa.com/Hadidelha1336