*﷽*
🌹
{👏كنار خانه ارباب فرشته باران است👏}
به چشم هاي تو سوگند، اي علي چهره
خدا به خلقت چشمت دوباره محشر كرد
هزار مرتبه شكر است بر لبم،هر روز
كه حق، شفاعت ما را به تو مقدر كرد
تو همطراز دو دست رشيد عباسي
و فاطمه به شما يك حساب ديگر كرد
السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ
صَلَّىْ ألٰلّهُ عَلَیْکَٔ یٰاْحَضرِتِ؏ـَلّیِ اَصْغَرْ(؏)
🚩 🌹🌹🌹✌🌴🌹🌹🌹🚩
@hajammar313
شب جمعه شب زیارتی سیدالشهدا
بازهم ولولہاے درحرم انداختہاے
مادرٺ آمدوغم در دلم انداختہاے
شب جمعہسٺ سرٺ گرم بہ استقبال اسٺ
نڪند اسم مراازقلم انداختہاے
#شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم
#صلی_الله_علیک_یااباعبدالله
@hajammar313
*﷽*
🌹
{🌴أَل٘سَّلامُ عَلَيْكَ يااَباعَبْدِاللَّهِ🌴}
شب جمعه ست و حسرت یک برگ برات"
شب جمعه و دلم تنگ تو ای راه نجات...
باز فاصله ها بغضِ گلوگیر شده ست
الســلام ای شــه بی یار قتیل العبرات...
. أَلْسَّلٰام؏َـلَى ألْحُسَيْن(؏)
وَ؏َـلىٰ؏َـليِّ بْنِ ألْحُسَيْن(؏)
وَ؏َـلىٰ أوْلادِ ألْحُسَيْن(؏)
وَ؏َـلىٰ أصْحاٰبِ ألْحُسَين(؏)
أَللّهُمَّ ارْزُقْنیٰ کَرْبِلٰاْ أَللّهُمَّ ارْزُقْنیٰ شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُود
🌹🌹🌹✌🌴🌹🌹🌹
#شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم
@hajammar313
#زنان_عنکبوتی
#قسمت_پنجم
خانواده اش هم اصرار بر همین مدل داشتند و خودشان هم مانعی نبودند.
سبک سنتی در منزل آن ها سبکی تمام شده بود.
اما در دانشگاه، کنار تمام شیطنت ها، او را خواست و برایش جدی بود.
همه جا و همه چیز را با او می خواست…
در تمام مهمانی ها و پارتی ها،
کوه… وقتی می رفت که با هم بودند:
– حداقل دو سال دوست بودیم، همدیگه رو خیلی می شناختیم و می خواستیم.
جشن بزرگ و پر سر و صدایی گرفتیم… خیلی خوب بود، همه ی دوستای دانشگاه رو گفتیم و اومدند.
خیابون شریعتی رو آخر شب پسرا با ماشینشون بند آوردن و یه ده دقیقه ای همه با هم رقصیدیم…
یادآوری آن لحظات لبخند روی لبانش می نشاند.
هیجان هایی که در شلوغی زندگی درگیرش بود.
شلوغی هایی که حداقل فایده اش این بود که سرش را گرم می کرد.
دلش برای تمام آن لحظات تنگ شده بود، تمام لوازم آرایشش، بدلیجات و ماشین تویوتایش… همه ی اینها بغض را می نشاند در گلویش.
– خب حداقل باید دوسال هم ازدواجمون دوام می آورد… اما نشد. مردا همه عوضی اند. زود عوض شد. منم طاقت نیاوردم.
اشک آرام آرام از گوشه ی چشمش راه گرفت… مثل همان اوایلی که جشن طلاق گرفته بود.
در جشن کلی خندیده بود و با بچه های دانشگاه خوش گذرانده بود و بعد هم کیک سیاه را خودش بریده بود.
اما همان شب تا صبح دو بار بالشش را عوض کرد، بس که اشک ریخته بود. پذیرش شکست سخت است، برای یک زن، سخت تر! چرا این طور شد:
– البته اون می گفت من عوض شدم. دعوامون زیاد شده بود.
خیلی به رابطه ی من با بعضیا حساس شده بود. دلش می خواست من حواسم بیشتر باشه. اصلاً دعوای من با فامیل اون، سر همین بود که خیلی قدیمی فکر می کردند.
قرار بود مثل اونا نباشیم که راحت تر زندگی کنم؛ اما بعد از ازدواج این راحتی من اذیتش می کرد.
خب… خب دوستش داشتم اما یه چیزای دیگه ای هم برام مهم بود که… اختلافمون زیاد شد.
من اون موقع دلم می خواست مثل یه مرد کار کنم. اعتقادی ندارم به کار خونه و بچه داری.
– مهریمو گذاشتم اجرا تا قبول کرد طلاقم بده. خیلی از مهریمو بخشیدم. یه خورده که گرفتم باهاش ماشین خریدم. ماشینی که اول داشتم؛ نه اینی که الان دارم. راستش اینو…
حالا که داشت او را در ذهنش مرور می کرد، دلش تنگ می شد. شاید خنده دار بود اگر می گفت که دلش می خواهد تا دوباره او را ببیند.
شاید اگر غرورش اجازه می داد، می گفت که دلش می خواهد دوباره با او زندگی را شروع کند… یعنی زمان این آرزو را برآورده می کرد؟
🕸🕸🕸🕸🕸ادامه دارد🕸🕸🕸🕸🕸
#نرجس_شکوریان_فرد
(به درخواست نویسنده کپی آزاده)
@hajammar313
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دمتون گرم✌️
@hjammar313
#حدیث_ناب
🔷🔸امام على عليه السلام:
حسود به زبان لاف دوستى مى زند و در عمل، مخفيانه دشمنى مى ورزد؛ بنابراين، او نام دوست را برخود دارد اما صفت دشمن را
الحاسِدُ يُظْهِرُ وُدَّهُ في أقْوالِهِ، و يُخْفي بُغْضَهُ في أفْعالِهِ، فلَهُ اسْمُ الصَّديقِ و صِفَةُ العَدُوِّ
📎غررالحكم حدیث 2105
@hajammar313
با تبسم هاےگرمت
روز من آغــاز شـد ...
صبــح آمد
خنده ات جاریست
لبخنـــدت بخیــر ...😌
#صبحتون_شهدایی 🌤
#حاج_عمار
@hajammar313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹«من با تجربه میگویم این را؛
میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد، در خود فرصتها نیست.
اما شرطش این است که
نترسید و نترسیم و نترسانیم.»
#حاج_قاسم_سلیمانی
#کرونا_را_بایاری_خداشکست_میدهیم...✌️
@hajammar313
هدایت شده از سیدحمیدرضا برقعی
هوالمحبوب
(به شوق جواد الائمه علیهم السلام)
از هر چه به غیر او گسستم
دل را به کسی جز او نبستم
من عاشق و بی قرارم اما
عاشق تر از این کنم که هستم
آهسته کنار کفشداری
یک گوشه برای خود نشستم
خود را که دچار خویش دیدم
در آینهء حرم شکستم
بر دفتر من نشست بیتی
بیتی که دوباره کرد مستم
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
حرف دل عشق یک کلام است
بر لب صلوات من سلام است
در گوشهء چشم اشک شوق است
موسیقیِ گریه بی کلام است
توصیف جواد را چه گویم
ایشان رضوی ترین امام است
لطف و کرم و سخا و جودش
لا ینقطع و علی الدوام است
دردانهء شاه طوس خندید
برخیز و بیا که بار عام است
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
خورشید سر قرار آمد
آرامش قلب یار آمد
امشب خبری است در خراسان
نقاره بزن بهار آمد
سلطان سریر ارتضا را
آیینهء بی غبار آمد
در صحن حرم دوباره باران
با آتش دل کنار آمد
گفتم ببرم دلِ رضا را
طبع غزلم به کار آمد
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
صحرای نگاه من کویریست
دستان دلم پراز فقیریست
آهوی اسیر آستانم
آزادی من در این اسیریست
کار دل ما فقط گدایی
کار تو همیشه دستگیریست
دل را برسان به کاظمینت
بی تاب دیار توست دیریست
عشق تو خلاصهء جوانی
آرامشِ روزگار پیریست
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
#سید_حمیدرضا_برقعی
@hamidreza_borghei