#یا_مهدی_ادرکنی🌸🍃
تو این ساعت⏰ ها و دقیقه ها که مثل برق و باد ⚡️دارن از جلو چشمامون میگذرن و ما غافل از هر چیزی داریم به زندگی خودمون می رسیم🙃
بدون هیچ خجالتی گناه میکنیم😞✋
تو جمع هامون ، وقتی دور همیم لب به غیبت می گشاییم
داخل فضای مجازی با اسم آبجی و داداش چه حرف هایی که نمی زنیم
به نمازمون بی توجه شدیم و خودمون رو با اینکه«هنوز وقت واسه نماز هست»✋قانع میکنیم و نور چشممون رو میندازیم واسه آخر وقت😭
اما نمی دونیم تو این لحظه ها یه آقایی هست که با تک تک گناهامون ظهورشون رو عقب میندازیم😭
آهای بچه مذهبی ها
شما هایی که میگین ما چشم انتظاریم😔✋
این رسمش نیست
#گمنام_نوشت
@hajammar313
واسه سلامتی امام زمان و حضرت آقا صلوات😍❤️
.
.
.
دومین صلوات رو هم واسه اونایی که عاشق شهادت هستند❤️ بفرستید که ان شاالله شهید بشن🌸🍃
مخلصیم😎✋
شبتون شهدایی🌸🍃
#گمنام_نوشت
@hajammar313
#طنز_جبهه😃
الاغ های جنگجو😳😂
در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی
می گفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟😕✋
ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند:
- باید زودتر از اینجا حمله کنیم!👊
- چه می گویی با کدام نیرو و مهمات؟😯
- بهتر نیست عقب نشینی کنیم؟ زمین می دهیم زمان می گیریم.🤔
- تو هم که حرف های بنی صدر را می زنی. نکند راست راستی باورت شده که او از جنگ سر در می آورد و برای خودش کسی است؟
- پس چه کنیم؟ وایسیم عراقی ها بیایند برایمان نقشه و طرح عملیات بریزند؟😐
هیچکس عقلش به جایی قد نمی داد. خبر رسیده بود که عراقی ها قصد
دارند از یک محور حمله کنند و این قضیه جدی است. آن زمان بنی صدر هم
رئیس جمهور و هم فرمانده کل قوا بود و از تصدیق سر نامبارک او ایرانی
ها فقط شکست خورده بودند. حالا که بسیجی ها پا جلو گذاشته بودند و
کم کم جنگ داشت به سود ایران ورق می خورد، این خبر آمده بود. آخر سر
جوانی که تا آن زمان ساکت بود گفت: « اگر اجازه بدهید من راه حلی دارم!»😎
یک هو همه ساکت شدند و نگاه ها به او دوخته شد. جوان گفت: «درست است که ما نیرو و مهمات زیادی نداریم. اما مین های ضد تانک زیادی داریم که از عراقی ها غنیمت گرفته ایم.
سر راه تانک هایشان مین کار میگذاریم و پیش روی شان را سد می کنیم تا ان شاءالله نیروی کمکی برسد.»✋
به به و چه چه بلند شد و جوان مأمور شد تا با نیروهای تخریبچی کارش را شروع کند. صفر نیم نگاهی به الاغ ها کرد و گفت: «اگر توان بردن ده ها مین را دارای بسم الله.» 😎💪
صفر گفت: «من نوکر خودت و الاغت هم هستم!»😂 دور و بریها خندیدند. اکبر و نیروهایش در نیمه های شب افسار الاغ های حامل مین را گرفتند و راه افتادند.
ساعتی بعد آنها عرق ریزان زمین را می کندند و مین کار می گذاشتند. ناگهان یکی از الاغ ها فین فین کرد و آواز گوش خراشش در دشت شبزده پیچید:
- عر! عر! عر!🐴🎺
صفر فریاد زد: « جان تان را بردارید فرار کنید!» حالا، دیگر همه الاغ ها عر عر می کردند و یک ارکستر درست و حسابی راه انداخته بودند. 😂
از طرف عراقی ها ، باران گلوله و خمپاره باریدن گرفت. وقتی اکبر و دوستانش به خط خودی رسیدند، هنوز صدای عرعر از لابه لای انفجارها به گوش می رسید.😯
در سنگر فرماندهان تیپ همه از خوشحالی یکدیگر را می بوسیدند و به اکبر به خاطر درایت و هوشش آفرین می گفتند. چند روزی بود که خبری از عراقی ها نشده بود.😋
صبح همان روز یکی از عراقی ها به ایران پناهنده شد و گفته بود که وقتی یکی از الاغ ها با دها مین به قرارگاه آنها آمده، فرماندهان عراقی ترسیده اند و گفته اند که ایرانی ها حتماً آماده و حاضر به
نبردند و آن قدر مهمات زیاد آورده اند که حتی الاغ هایشان را مین گذاری کرده اند! و از حمله صرف نظر کرده اند.😂
🍃🌸 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 27 🌸🍃
#متفاوت_طوری
#شهدا
@hajammar313
شهیـــღـد عِشـق
#طنز_جبهه😃 الاغ های جنگجو😳😂 در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی می گفت
یه کم طولانیه اما خیلی قشنگه😍
حتما بخونید😊
#گمنام_نوشت
🍃🌸دو کلمه حرف خودمونــــــ😊ـــی🌸🍃
اگه دیدی نماز صبحت قضا شد
نگو:«من نرفتم نماز بخونم....»
بگو:«من چیکار کردم خدا نمیخواسته جلوش وایسم»😔✋
#نماز_آرامش_من
@hajammar313
هدایت شده از مدافعان حرم 🇮🇷
#صبح_امروز
تشییع شهید سانحه آتش سوزی هواپیما چندروز گذشته
#شهید_فریدون_شیخی
#شهرستان_بندرگز
@Modafeaneharaam
12_2_Reza_Narimani(Shabe_1_Fatemiye_Dowom)_(www.rasekhoon.net).mp3
9.08M
به وقت دل❤️
🍁نرو علی میمیره فاطمه😭🍁
🍂نرو دلم میگیره فاطمه...🍂
مداح:«آسید رضا نریمانی»
دلت لرزید التماس دعا😭✋
#مداحی_طوری
@hajammar313