29.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️ باز هم شاهکاری از چینیهای 《همهحاشیه》
🥜 نمایشی زیبا از تولید و صادرات خشکبار از چین بزرگ
🌿امیدواریم کشاورزان ما هم بتونن سهم بیشتری در تجارت جهانی داشته باشن!!! 🤔
═━⊰⊰❀🕊️☀️🕊️❀⊱⊱━═
💠کشکولوار؛کانالیهمگانی
🌸🍃
@kashkoolvar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
عامل انحراف فرزند حضرت نوح (ع)
پدر و مادرها گوش کنند 👆
┈┄┅═✾•••✾═┅┄┈
به جمع 🇵🇸#یاوران_ظهور🇮🇷بپیوندید
https://eitaa.com/joinchat/1253245207C490361b978
9.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ دوتا سوال منطقی از خانمهای بی حجاب
این خانمهای محترم هاج واج موندن که چی جواب بدن .
به این میگن کار فرهنگی بسیار عالی و محترمانه و تاثیر گذار.
🆔 @pedarefetneh | #پدرفتنه
🆔 @pedarefetneh | #پدرفتنه
5.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 به مردم عکس شهید محسن حججی در کنار جلّاد داعش رو نشون میدن
❗️مردم فکر میکنند پوستر فیلمه ...
😔 ببینید چقدر رسالت کار فرهنگی ما سنگینه!
🔹️شهید حججی که در عالم معروف شده اما هنوز عده ای در ایران اصلاً این شهید بزرگوار رو نمیشناسند و این ضعف بزرگ کار فرهنگی بچه های انقلابی رو می رسونه.
🔹️واقعاً این افراد ایرانی هستند و هنوز شهدای شاخص کشور را نشناختند !!!
🔹️تشییع پیکر شهید حججی و نحوه شهادتش تیتر اول رسانه های جهان قرار گرفت ولی چرا اینها نفهمیدند؟!
چرا ؟؟؟
#شهید_محسن_حججی
#مدیون_شهداییم
📍به پایگاه اطلاع رسانی میثاق خطوط لوله و مخابرات بپیوندید.
@misagheenteghal
┗━━━━💠━━━━━┛
🚫عضو ارشد سپاه : تاخیر در اجرای حمله وعده صادق دو نه بخاطر ترس است و نه بخاطر حرف های واسطه هاست و نه بخاطر مذاکرات آتش بس
تنها و تنها یک دلیل دارد آماده شدن برای ورود به یک جنگ همه جانبه، حتی رویارویی با آمریکاست
مانورهای چند روز اخیر هم دلیلش این بود
🌐 خبر آیآر
🆔 @khabar_ir
8.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این مداح خوش ذوق نسخه درمان همه دردها را خیلی قشنگ صادرکرد 🌹🌹🌹
https://eitaa.com/joinchat/2741829840C9774522cb1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میخوای بدونی وطن یعنی چی؟
حرفهای اهالی غزه رو بشنوید
به نام خداوند منتقم
سلام
به مناسبت آغاز بازگشت اسیران آزاده از عراق بخوانید 👇👇👇
💠 خاطرهای زیبا از زبان مرحوم حجتالاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی
✍*در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان میگفتیم، اما به گونهای که دشمن نفهمد.
روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان میگویی؟ بیا جلو»!
یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او».
آن بعثی گفت: «او اذان گفت».
برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه میکنی. من اذان گفتم».
مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».
برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد.
وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی، الان دیگر پای من گیر است».
به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زیر زمین بود، آنقدر گرم بود که گویا آتش میبارید.
آن مأمور بعثی، گاهی وقتها آب میپاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) میدادند که بیشتر آن خمیر بود.
ایشان میگفت: «میدیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه میشوم. نان را فقط مزه مزه میكردم که شیرهاش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی میآمد و برای اینکه بیشتر اذیت کند، آب میآورد، ولی میریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار میکرد».
میگفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک میشوم، گفتم: یا فاطمه زهرا ! امروز افتخار میكنم که مثل فرزندت آقا حسین بن علی اینجا تشنهکام به شهادت برسم».
سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا ! افتخار میکنم، این شهادت همراه با تشنهکامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت، این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن.
دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم، تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمیخورد و دهانم خشک شده است.
در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب میآورد و میریخت روی زمین. از پشت پنجره مرا صدا میزد که بیا آب آوردهام.
اعتنایی نکردم، دیدم لحن صدایش فرق میکند و دارد گریه میکند و میگوید: بیا آب آوردهام.
مرا قسم میداد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم.
عراقیها هیچ وقت به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) قسم نمیخوردند، تا نام مبارک حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و میگوید: «بیا آب را ببر ! این دفعه با دفعات قبل فرق میکند».
همینطور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم، لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم، بلند شدم، او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن ! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمیکنم.
گفت: دیشب، نیمهشب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول الله (ص) شرمنده کردی، الان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آوردهای را به دست بیاور اگر نه همه شما را نفرین خواهم کرد*.
*فقط بگو لبيک يازهرا (س)*
📚حماسههای ناگفته (به روايت علی اكبر ابوترابی)،
عبد المجيد رحمانيان، انتشارات پيام آزادگان،
چاپ اول : ۱۳۸۸،صفحات ۱۲۵-۱۲۷
الهی به حق فاطمه ی زهرا عاقبت همه ی ما رو ختم به خیر کن. الهی آمین