eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
2هزار دنبال‌کننده
223 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_269 * وقتی بیدار شدم روی تخت داخل اتاقم خوابیده بودم ... صاف نشستم گیج شد
توجه شون بهم جلب شد اول نگاه الکس روی من افتاد انقدر صدای تلوزیون زیاد بود که هیچکس متوجه نشد ولی الکس شنیدنش مثل اینکه منتظرم بوده واییی تو چشماش زل زده بودم باور نمیکردم صحنه مقابل رو سخت بود برام کنترل مو از دست دادم شوکه عصبی گرفته بودم پاهام شل شد میخواستم بیفتم رو پارکت های کف خونه قبل اینکه بیوفتم تو بغل بزرگ و مردونه الکس جا گرفتم محکم سفت منو گرفت جوری که استخون هام تیر کشید یه لحظه خب انقدر فشار نداره خودم وضع خوبی ندارم رگ به رگ شدم زیر لب اسمش رو صدا زدم _ج... جونم بچه تو چرا اینجوری شدی خوبی؟؟؟!! بزاق دهنمو قورت دادم بزور لب زدم +اره خوبم .... تشنمههه! برگشت به اون سمت بلند داد زد _اهووووراااا پااااشوو آب بیاررر بدوووو چرا انقدر داد میزد تا سرکوچه رفت صداش من اون هارو نمی‌دیدم ولی تو صدم ثانیه آب اورد اهورا الهی... آبان واستاده بود بالاسرم پشت سرهم میپرسید خوبی پشت سرهم میپرسید نفس کم نمی‌آورد ماشالله کلافه شده بودم آب و که خوردم راه صدام باز شد رسما داد زدم +ارههه خوووبمم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شـــبتون بخیــر زیـــبا جانــا 🩵🫐"
عالیییی بود
سلاممم دختــــرام👧🏼🎀
به به میبینم خرداد ماه رسید به تمامی کسانی که متولد خرداد هستن تبریک میگم 🎂🥳🤩 امسال سال شما باشه به هرچیزی میخواین برسین زندگی تون پر از عشق و محبت و خنده باشه 🫂🥲🤍
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش بابام وقتی با کارتش می رم خرید پاستیل دوستاالم😜🥰😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
ساعت یک براتون دوتا پارت جدید رو میزارم🤌🥲
پارت امروز رو تقدیم نگاه زیباتون میکنم🥹🫶
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_270 توجه شون بهم جلب شد اول نگاه الکس روی من افتاد انقدر صدای تلوزیون زیاد ب
نشسته بودم روی مبل هنوز هنگ بودم . الکس نشسته بود کنارم به من نگاه میکرد همه مون سکوت کرده بودیم کسی حرف نمیزد تا اینکه بالاخره ویندوزم اومد بالا و کنجکاویم شروع شد برگشتم روبه آبان لب زدم؛ +اینجا چه خبره..؟؟ سرش و به طرفین‌ تکون داد _هیچ خبری نیست منظورت چیه کاترینا؟؟! حوصله نداشتم چشمام و محکم بستم دلم میخواست مو بع مو همه چی رو تعریف کنه . +میگم چی شد که همه تون دور هم جمع شدید تو اهورا الکس هاا؟! اهانی زیر لب گفت و شروع کرد به توضیح دادن _راستش.... من وقتی اومدم خونه اقا الکس و اهورا رو دیدم جلو در خونه سرش،و انداخت پایین با شرمندگی گفت؛ _ترسیده بودم فک کردم مزاحمی یا.... هرچیز دیگه ای سریع تند گفتم +خب اداامش!! _مثل اینکه آقا الکس منو می‌شناختن و گفتن با تو کار دارن و ایشون رئیس هتل ای هستند که تو داخلش کار میکنی و قتی اینو گفتن من ازشون خواستم بیان داخل تا تو بیدار شی تو اتاق خوابیده بودی پشت چشمی نازک کردم تند گفت؛ _میخواستم بیدارت کنم هااا ولی خودشون گفتن منتظر میمونیم تا بیدار شی دیگه اینطوری بود عزیزم همه چی رو گفتم بهت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_271 نشسته بودم روی مبل هنوز هنگ بودم . الکس نشسته بود کنارم به من نگاه میکر
داشتم مرور میکردم حرف های آبان رو که دوباره انگاری چیزی یادش اومده باشه اومد کنارم نشست بیشگونی از بازوم گرفت ناخودآگاه آخی از لبم خارج شد حرصی گفت؛ _چند هفته نبودم چه غلطایی که نکردی میری سرکار به من نمیگی هوووم پشت چشمی نازک کردم و گفتم +فرصت دیدی که بخوام بهت بگم با یادآوری اینکه از صبح خونه نبوده گفتم +تو کجا بودی هااا صبح پاشدم دیدم نیستی بگوووو تا خواست حرف بزنه که صدای الکس از پشت سرم اومد کنارم نشسته بود _خانوم هااا در گوش هم چی دارین پچ پچ میکنین ؟؟! با خنده گفت با این حرفش اهورا لبخندی زد سعی میکردم خودمو کنترل کنم تند لب زدم _هیچی مهم نیست ... برای اینکه فضا عوض شه با گفتن اینکه برم چیزی بیارم بخوریم از اونجا دور شدم وارد آشپزخونه شدم تکیه داده بودم به کابینت ها خیره شده بودم به یه جای نامعلوم تا اینکه .... دیدم قامت و بلند مردونه الکس توی آشپزخونه وقتی منو دید لبخند ملیحی زد مث این بچه هایی که وقتی از خواب بلند می‌شن تازه مامانشون رو پیدا کردن با یک برق نگاه خواصی اومد سمتم بغلم کرد بو...سه ای روی لاله گوشم کاشت و همون جا لب زد؛ _دلم برات تنگ شده بود جوجه مشتی به بازوش زدم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon