eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
2هزار دنبال‌کننده
226 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
هستید پارت و بخونیم جون دلام؟🙊💛✨
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_297 #پارت_بعدی https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9 https://ei
منو و آبان بهش می‌گفتیم خانوم آسانسوری نیمدونم چرا! در خونه رو زدم به ثانیه نکشید در باز شد انگار منتظرم بود. -کاترینا معلوم هست کجاییی تووو دختره گاو آخه این چه وقت اومدنه میدونی از ک... خواست ادامه بده آبان به وقتش هم شوخ و بامزه بود هم سلیطه و تخس مرغش یه پا داشت با کلافه گی گفتم ؛ +آبان هیچی نگوو خوابم میاد خسته ام دوباره خواست لب بزنه که بلند گفتم؛ +جون کاترینااا هیچی نگووو اونم بدتر از من داد زد -حداقل بگو چرااا دیر کردییی! الان چی میگفتم بهش یه دروغ ای بدون فکرکردن گفتم؛ +ترافیک بود تو خیابون گیر کرده بودم براهمون دیر شد یه لحظه خودم خندم گرفت با دروغی که گفتم آره جون عمت ترافیک بود ولی خدایی ترافیک شیرینی بود تو همین فکر ها بودم که خوابم برد... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_298 منو و آبان بهش می‌گفتیم خانوم آسانسوری نیمدونم چرا! در خونه رو زدم به
سرم و گرفتم با دوتا دستام و فشارش داد به دیوار پشت سرم سردرد داشتم از وقتی که بیدار شده بودم روی تخت نشسته بودم بلند شدم از جام سمت یخچال رفتم و باز کردم دنبال قرص میگشتم قرص مورد نظرمو پیدا کردم با یه لیوان آب بالا انداختم. میخواستم الکس و امروز بپیچونم ولی با فکر اینکه از همین اول کاری بخوام بهونه بیارم بد بود.... به زحمت خودمو به کمد توی اتاق رسوندم حوصله نداشتم فقط اولین لباس رسمی که به چشمم خورد برداشتم ست کت شلوار طوسی بود با یک شال زرشکی ترکیب دادم .... برای اینکه به صورتم از حالت رنک پریده ام در بیاد آرایش معمولی و ساده‌ای کردم خواستم رژ بزنم که نگاهم افتاد به اون رنک قرمز جیگیری عه از فکر اینکه واکنش الکس چی میخواد باشه خندم گرفت. اون رژ رنگ قرمز جیگیری رو کشیدم رو لــ....بام از اتاق رفتم بیرون که چشمم به آبان خورد... این روز ها چرا ارتباط منو آبان کم شده بود؟ قبلا 24 ساعته باهم بودیم الان چی شده بود.؟؟؟! سوتی کشید و با انرژی زیاد گفت _کجا به سلامتی سر صبحی به خودت رسیدی ادای یقه ام که خوشگل و خوش ایست واستاده بود رو درآورد _شبیه خانوم های تیمسار شدی دخترر، خبریهه؟! خندیدم کیف مو از روی کانتر برداشتم لب زدم؛ +قراره برم پیش ... آروم تر گفتم ؛ +رئیسم آقا الکساندرو اوهوویی گفت و براش بو/س فرستادم و رفتم پایین ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
محبوبه‌ و رحیم🥲🤍
🌑🤍
00:00❤️‍🩹
بریم پارت بخونیم نازنینم👧🏻🌸
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_299 سرم و گرفتم با دوتا دستام و فشارش داد به دیوار پشت سرم سردرد داشتم از و
داخل آسانسور بودم برام پیام اومد نگاه کردم دیدم "تو ماشین منتظرتم بیبی ...بیابریم!" الکس بود نوشتم؛ +"کجا واستادی؟!" با فاصله کوتاهی پیامش اومد "-تو بیا پایین منو میبینی..." ترجیح دادم جوابشو ندم صفحه گوشی رو خاموش کردم از در مجتمع اومدم بیرون نامحسوس چشم گردوندم که دیدمش خود لامصبش بود.... در رو باز کردم ، نشستم جلو همینکه نشستم در رو محکم بسته شد برگشت سمتم -یکم با در مهربون باش خانوم! اینو زمزمه کرد فلسفه اینکه همه مردا رو در ماشین حساس بودن و نمی فهمیدم چیزی نگفتم اونم شروع کرد به رانندگی کردن داشت خوابم می‌برد که یهو آهنگ گذاشت و صداش و زیاد کرد میدونستم از دستی این کارو کرده مردم آزار... میدیدم از گوشه چشمش منو نکاه میکنه ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_300 داخل آسانسور بودم برام پیام اومد نگاه کردم دیدم "تو ماشین منتظرتم بیبی ..
جلوی هتل که رسیدیم خواستم پیاده بشم ولی قفل مرکزی رو زد برگشتم سمتش چشمام درشت شده بود این روز ها شمار تعجب کردنم از دستم در رفته بود با بهت گفتم؛ +چیکار میکنی؟!! نیشخندی زد -انتظار نداری که با این لبای قرمز بزارم بری داخل هتل که همه مهماندارا مرد هستن!! داشتم شاخ در میاوردم از پرو بودنش به اینم میخواست گیر بده! با اخم های در هم گفتم +آقای محترم لطفا بس کن این موضوع به خودم مربوطه و در ضمن شما چیکاره منی؟! از موضوع دیشب عصبانی بودم حق اینو نداشت بدون اجازه این کار رو انجام بده.... خواستم لب باز کنم حرف بزنم که حرفمو قطع کرد گوشه شالمو گرفت و برد سمت ل_بام خواستم دستشو پس بزنم ولی با حرفش موندم... -اونا غیرت ندارن ولی من روت غیرتی ام! نمیدونم چرا دلم لرزید ؛ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_301 جلوی هتل که رسیدیم خواستم پیاده بشم ولی قفل مرکزی رو زد برگشتم سمتش چ
+روی همه کارمنداتون غیرتی میشین؟!! با حرف بعدش لب گزیدم -نه!فقط شما با بقیه فرق داری ؟! اخم کردم اداش و در آوردم +براهمه همین طوری بعد میگی تو فرق داری هاا؟ مسخرههه دستمو سمت دستگیره بردم با قهر گفتم؛ +باز کن چند لحظه بعد آروم گفت؛ -کاتریناا چرا انقدر خاص صدام میزد نهههه الان دل به دلش نده نکن اینکارو محل نده کاترینااا بامغز و قلبمم در گیر بودم -کاترینا ببین منو ...! نگاش نکردم -تا وقتی که چشمای من تورو میبینه، نگران چشمایی که روی منه نباش ! خندم گرفته بود این جمله رو خودم خونده بودم یه جایی -تو هرجوری دوست داری برو بیرون بگرد لباس بپوش چون من مراقبتم ...! اگر الان دقت کنی اینجا محل کار هست دخترم نه عروسی اون رژ مناسب این مکان نیست ! یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_302 +روی همه کارمنداتون غیرتی میشین؟!! با حرف بعدش لب گزیدم -نه!فقط شما ب
یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت ولی من به خاطر لج و لجبازی بود این کارو رو کردم وگرنه خودم میدونستم... -الانم قهر نکن دردونه ی من باشه! چیزی نگفتم ولی قانع شدم و لب زذم؛ +بریم! بو_سه آرومی روی دستم کاشت -میخوام امروز تو اتاق من باشی ،خب! شوکه نگاش کردم؛ +چی؟ -کجای حرفم جای ابهام داشت؟ اخمام و کشیدم تو هم +باز کن این در رو بی توجه به من دستمال ایی که همراهش بود رو کشید روی ل_بام و رژ مو پاک کرد باید بگم موفق شده بود و خوشحال بود لبخندی زد -الان بهت حق اینو میدم که یه رژ کمرنگ انتخاب کنی ! بعد میریم ... میخواستم هیچ رژ ایی نزنم ولی دیدم بد میشه اینجوری . یه رژ کمرنگ از قبل داخل کیفم بود رو برداشتم و همونو کشیدم روی ل_بام. برگشتم سمتش. اشاره ای کردم +رضایت میدید حل شد این مدلی به غیرتت برنمیخوره دیگه ! -نـــ... اجازه ندادم حرفش و کامل کنه خودم خم شدم سمت در که طرف الکس بود کلید قفل مرکزی و زدم و در باز شد میدونم خیلی بهش نزدیک شدم ولی خب اگر بیشتر ادامه پیدا میکرد قول نمیدادم آروم باشم ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon