"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_299 سرم و گرفتم با دوتا دستام و فشارش داد به دیوار پشت سرم سردرد داشتم از و
#شب_های_قدیمی
#PART_300
داخل آسانسور بودم برام پیام اومد
نگاه کردم دیدم
"تو ماشین منتظرتم بیبی ...بیابریم!"
الکس بود
نوشتم؛
+"کجا واستادی؟!"
با فاصله کوتاهی پیامش اومد
"-تو بیا پایین منو میبینی..."
ترجیح دادم جوابشو ندم
صفحه گوشی رو خاموش کردم
از در مجتمع اومدم بیرون
نامحسوس چشم گردوندم که دیدمش
خود لامصبش بود....
در رو باز کردم ، نشستم جلو
همینکه نشستم در رو محکم بسته شد
برگشت سمتم
-یکم با در مهربون باش خانوم!
اینو زمزمه کرد
فلسفه اینکه همه مردا رو در ماشین حساس بودن و نمی فهمیدم
چیزی نگفتم
اونم شروع کرد به رانندگی کردن
داشت خوابم میبرد
که یهو آهنگ گذاشت و صداش و زیاد کرد
میدونستم از دستی این کارو کرده
مردم آزار...
میدیدم از گوشه چشمش منو نکاه میکنه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_300 داخل آسانسور بودم برام پیام اومد نگاه کردم دیدم "تو ماشین منتظرتم بیبی ..
#شب_های_قدیمی
#PART_301
جلوی هتل که رسیدیم خواستم پیاده بشم
ولی قفل مرکزی رو زد
برگشتم سمتش
چشمام درشت شده بود
این روز ها شمار تعجب کردنم از دستم در رفته بود
با بهت گفتم؛
+چیکار میکنی؟!!
نیشخندی زد
-انتظار نداری که با این لبای قرمز بزارم بری داخل هتل که همه مهماندارا مرد هستن!!
داشتم شاخ در میاوردم از پرو بودنش
به اینم میخواست گیر بده!
با اخم های در هم گفتم
+آقای محترم لطفا بس کن این موضوع به خودم مربوطه و در ضمن شما چیکاره منی؟!
از موضوع دیشب عصبانی بودم
حق اینو نداشت بدون اجازه این کار رو انجام بده....
خواستم لب باز کنم حرف بزنم که
حرفمو قطع کرد
گوشه شالمو گرفت و برد سمت ل_بام
خواستم دستشو پس بزنم
ولی با حرفش موندم...
-اونا غیرت ندارن ولی من روت غیرتی ام!
نمیدونم چرا دلم لرزید ؛
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_301 جلوی هتل که رسیدیم خواستم پیاده بشم ولی قفل مرکزی رو زد برگشتم سمتش چ
#شب_های_قدیمی
#PART_302
+روی همه کارمنداتون غیرتی میشین؟!!
با حرف بعدش لب گزیدم
-نه!فقط شما با بقیه فرق داری ؟!
اخم کردم اداش و در آوردم
+براهمه همین طوری بعد میگی تو فرق داری هاا؟
مسخرههه
دستمو سمت دستگیره بردم
با قهر گفتم؛
+باز کن
چند لحظه بعد آروم گفت؛
-کاتریناا
چرا انقدر خاص صدام میزد
نهههه الان دل به دلش نده نکن اینکارو محل نده کاترینااا
بامغز و قلبمم در گیر بودم
-کاترینا ببین منو ...!
نگاش نکردم
-تا وقتی که چشمای من تورو میبینه، نگران چشمایی که روی منه نباش !
خندم گرفته بود این جمله رو خودم خونده بودم
یه جایی
-تو هرجوری دوست داری برو بیرون بگرد لباس بپوش چون من مراقبتم ...!
اگر الان دقت کنی اینجا محل کار هست دخترم
نه عروسی اون رژ مناسب این مکان نیست !
یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_302 +روی همه کارمنداتون غیرتی میشین؟!! با حرف بعدش لب گزیدم -نه!فقط شما ب
#شب_های_قدیمی
#PART_303
یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت
ولی من به خاطر لج و لجبازی بود این کارو رو کردم وگرنه خودم میدونستم...
-الانم قهر نکن دردونه ی من
باشه!
چیزی نگفتم ولی قانع شدم و لب زذم؛
+بریم!
بو_سه آرومی روی دستم کاشت
-میخوام امروز تو اتاق من باشی ،خب!
شوکه نگاش کردم؛
+چی؟
-کجای حرفم جای ابهام داشت؟
اخمام و کشیدم تو هم
+باز کن این در رو
بی توجه به من دستمال ایی که همراهش بود رو
کشید روی ل_بام و رژ مو پاک کرد
باید بگم موفق شده بود و خوشحال بود
لبخندی زد
-الان بهت حق اینو میدم که یه رژ کمرنگ انتخاب کنی !
بعد میریم ...
میخواستم هیچ رژ ایی نزنم ولی دیدم بد میشه اینجوری .
یه رژ کمرنگ از قبل داخل کیفم بود رو برداشتم و همونو کشیدم روی ل_بام.
برگشتم سمتش. اشاره ای کردم
+رضایت میدید حل شد این مدلی به غیرتت برنمیخوره دیگه !
-نـــ...
اجازه ندادم حرفش و کامل کنه
خودم خم شدم سمت در که طرف الکس بود
کلید قفل مرکزی و زدم و در باز شد
میدونم خیلی بهش نزدیک شدم
ولی خب اگر بیشتر ادامه پیدا میکرد قول نمیدادم آروم باشم ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_303 یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت ولی من به خاطر لج و لجبازی بود این کارو
#شب_های_قدیمی
#PART_304
از ماشین پیاده شدم
جلوی در هتل واستادم که بیاد ، زشت بود
تنها میرفتم....
اونم پیاده شد سوئیچ ماشین و داد به یکی از
بادیگارد های جلوی در ورودی هتل
دستمو گرفت
چشمام گرد شد، میخواست جلوی همه اینجوری
منو ببره داخل
هتل؟!!
دستمو سریع گذاشتم روی دستاش
صداش کردم
+الککککسسس
اخماش هنوزم تو هم بود
منتظر موند تا من بگم
لب زذم؛
+داریم میریم تو هتل هااا، زشته کارکنان این جا میبینن!
یک کلمه گفت؛
-به درک
اینو گفت و دستمو محکم گرفت و به دنبال خودش
زورش هم زیاد بود ماشالله آقا ورزشکار بودش
قدرت اون کجا من کجاااا
دوباره نق زدم؛
+ووللم کککنن
پوزخندی زد؛
-از چی انقدر میترسی جوجه؟!
تو که مال منی اول و آخرش بالاخره دستت توی دست من هست همیشه ...
قلبم یه صحنه حس کردم واستاد
آخه این حرف عه تو میزنی مرد
سکوت مو که دید دوباره نیشخند زد
-بدو بریم بهونه نیار کوچولو
اجازه فرصت دادن بهم نداد
قدم به قدم الکس برداشتم
وارد هتل شدیم
تمامی کسانی که اونجا مهماندارا بودن و...
"سلام صبح بخیر ، خوش اومدید آقا و...."
میگفتن و از نگاه دخترایی که دست من تو دست الکس بود تعجب و شوک بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon