eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
2هزار دنبال‌کننده
225 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا‌رفتی‌تنهام‌گذاشتی؟....🤎😒 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و‌یک‌روز‌همان‌طور‌که‌تو‌یک‌نفر‌را‌دوست‌ داشتی؛ یک‌نفر‌تو‌را‌دوست‌می‌دارد....🤎🫂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدبختی‌من‌یعنی‌تو‌نباشی...🤎🥲 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خراب‌شده‌آیندم‌من...🤎😮‍💨 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ابد حسرت تو ، می‌مانم..🥺 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
918.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من‌بمیرم،توبمانی....🤍🕊 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتخابت‌درسته...♥️👍🏻 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
پـــاااارت داریم پــــارت...🤤
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_327 نگاهم کرد ؛ -امثال بیاتی آدم های خطرناکی هستن تو نمیترسی؟! فقط یک کلمه گف
قند توی دلم آب شد ولی به روی خودم نیاوردم و یک قلوپ دیگه آب خوردم _دارم باهات رمانیتک حرف می‌زنم... بی احساس آب میخوری؟! خنده ی کردم و گفتم؛ +تشنمههه خب... بعد نگاهش کردم +خب ...داشتی میگفتی! فرشته و اینا بودم ، نه؟! آروم روی سرم کوبید -آب تو بخور عزیزم ، بعدش حرف می‌زنیم.. با ذوق گفتم ؛ +حالا شد... مثل اینکه حرف زدن با بیاتی کاری کرده بود که من تشنه بشم بعدش با ضرب لیوان و گذاشتم روی میز کیف مو برداشتم شب شده بود حوالی ساعت 7و8 شب بودش +الکس من خودم میرم به کار هات برس باید برم شام درست کنم. ابرو بالا داد؛ -شام واسه چی ؟! امشب بیرون غذا میخوریم.. یکم فکر کردم بعد گفتم +راستش آبان هم زنگ زد گفت بریم شام بیرون..! نگفتم خراب کاری کرده وگرنه آبروش میرفت.. -خب اینکه عالی شد منو تو باهم میریم رستوران،به اهورا میگم بره دنبال آبان. خواستم اعتراض کنم سریع تر گفت -تعارف نداریم بدو بریم... * سوار ماشین شدیم بعد چند دقیقه گفتم؛ میخواستم باهاش حرف بزنم. -تو هتل از اینکه من دوست دخترتم... برای یه لحظه نا امید شدی ،نه؟! لبخند زد -نه اصلا.. دوست دختر خوب دوست دختریه که بتونه یه تنه همه رو حریف باشه.. قوی باشه جسور با اعتماد به نفس... مگه نه؟! با خنده سری تکون دادم که گفت؛ -کاترینا.. +جان؟! -منظورت از اینکه ، دونفری ، تنهایی باشیم ، نمیام چی بود؟! تو واقعا فکر میکنی ، من ممکنه .... تند لب زدم؛ +الان کجام!؟ کنارتو.. الان وقتی بدون اجازه دستمم نمیگیری .... چرا باید بترسم ازت؟! -ای قربون آدم چیز فهم... لبخندی زدم و گفتم؛ +منظورم این بود که میشه آبان هم بیاد؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]