2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرارفتیتنهامگذاشتی؟....🤎😒
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویکروزهمانطورکهتویکنفررادوست داشتی؛
یکنفرتورادوستمیدارد....🤎🫂
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبیه منن🥲♥️
#وحشی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدبختیمنیعنیتونباشی...🤎🥲
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
سلام و عرض ادب به شما چنل یه مدت محدود شده بود ولی الان از محدودیت خارج شد ، فعالیت ما طبق روال قبل
به این دلیل که زودتر محدودیت رفع بشه اکثر ویدئو ها پاک شده😭😭💔
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خرابشدهآیندممن...🤎😮💨
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ابد حسرت تو ، میمانم..🥺
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
918.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منبمیرم،توبمانی....🤍🕊
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتخابتدرسته...♥️👍🏻
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_327 نگاهم کرد ؛ -امثال بیاتی آدم های خطرناکی هستن تو نمیترسی؟! فقط یک کلمه گف
#شب_های_قدیمی
#PART_328
قند توی دلم آب شد
ولی به روی خودم نیاوردم و یک قلوپ دیگه آب خوردم
_دارم باهات رمانیتک حرف میزنم...
بی احساس آب میخوری؟!
خنده ی کردم و گفتم؛
+تشنمههه خب...
بعد نگاهش کردم
+خب ...داشتی میگفتی!
فرشته و اینا بودم ، نه؟!
آروم روی سرم کوبید
-آب تو بخور عزیزم ، بعدش حرف میزنیم..
با ذوق گفتم ؛
+حالا شد...
مثل اینکه حرف زدن با بیاتی کاری کرده بود که من تشنه بشم
بعدش با ضرب لیوان و گذاشتم روی میز
کیف مو برداشتم
شب شده بود حوالی ساعت 7و8 شب بودش
+الکس من خودم میرم به کار هات برس
باید برم شام درست کنم.
ابرو بالا داد؛
-شام واسه چی ؟!
امشب بیرون غذا میخوریم..
یکم فکر کردم بعد گفتم
+راستش آبان هم زنگ زد گفت بریم شام بیرون..!
نگفتم خراب کاری کرده وگرنه آبروش میرفت..
-خب اینکه عالی شد منو تو باهم میریم رستوران،به اهورا میگم بره دنبال آبان.
خواستم اعتراض کنم سریع تر گفت
-تعارف نداریم بدو بریم...
*
سوار ماشین شدیم بعد چند دقیقه گفتم؛
میخواستم باهاش حرف بزنم.
-تو هتل از اینکه من دوست دخترتم... برای یه لحظه نا امید شدی ،نه؟!
لبخند زد
-نه اصلا..
دوست دختر خوب دوست دختریه که بتونه یه تنه همه رو حریف باشه..
قوی باشه
جسور با اعتماد به نفس...
مگه نه؟!
با خنده سری تکون دادم که گفت؛
-کاترینا..
+جان؟!
-منظورت از اینکه ، دونفری ، تنهایی باشیم ، نمیام چی بود؟!
تو واقعا فکر میکنی ، من ممکنه ....
تند لب زدم؛
+الان کجام!؟
کنارتو..
الان وقتی بدون اجازه دستمم نمیگیری ....
چرا باید بترسم ازت؟!
-ای قربون آدم چیز فهم...
لبخندی زدم و گفتم؛
+منظورم این بود که میشه آبان هم بیاد؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]