"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_374 میخواستم اذیتش کنم دوست داشتم... کرم از خود درخته !!! -من از این دراماتی
#شب_های_قدیمی
#PART_375
صبح با سر صدایی که میومد از بیرون بیدار شدم
اصلا نمیدونم از کجا بود؟!!
کی دیشب خوابم برد نفهمیدم
نگاهی به دور و بر انداختم ...
هیچکس نبود
آبان نبودش
خوب که دقت کزدم دیدم صدا از بیرون میاد
الکس صداش از پایین میومد
سریع از جام بلند شدم
همچنان که موهامو میبافتم با عجله رفتم بیرون
صدای یه آشنایی بود که داشت میگفت؛
-چرا انقدر طفره میری دارم میگم کاترینا کجاست ؟؟!!!
صدای آبان میومد که داشت میگفت؛
-مگه کری؟!
دارم میگم بالا خوابیده چرا اینجوری میکنی تووو؟!
خودم و بهشون نزدیک کردم با دیدن مارتینو که دوباره اومده بود پیش من
رنگم پرید...
به سمتم اومد از شک زیاد یه قدم رفتم عقب
همین یه قدم عقب رفتنم کافی بود الکس عصبانی تر بشه...
با هر یک قدمی مارتینو به سمت من
من یک قدم میرفتم عقب
به یک باره دستش کشیده شد و از من دور شدش
مشتی محکم تو صورت مارتینو خورد
انقدر وحشتناک بود چرا این جا این جوری بود
چی شده بود ؟!
مارتینو... الکس اینجا چیکار میکردن؟!!
خواست مشت بعدی رو بزنه تو صورتش که
اجازه ندادم این کار رو کنه
و این از چشم الکس دور نموند از من دلخور شد
مظلوم نگاش کزدم
بعد خم شدم به سمت مارتینو روی زمین افتاده بود
لب زدم
-خوبی ؟! چیزی نشدی که؟!
اینجا چیکار میکنی تووو برای چی اومدی اینجا؟!
هرچی میگفتم جواب مو نمیداد
با داد گفتم
-جوابمو بده چزا اومدی اینجااا جی میخوای از جونم دست از سر من بردار
من دوست ندارم ولم کن
چرا تو زندگیم یه ردی باید از تو باشه
هاااا!؟
یه حس عجیب و غریبی داشتم ...
جوری که انگار ...
واقعن داشت حالم بد میشه هر لحظه امکان داشت بخورم زمین...
از جام بلند شدم
که یهو سرگیجه شدیدی بهم دست داد...
دستمو بند دیوار کردم
اما انگشتام تحمل سنگینی وزنمو نداشت و افتادم ...
صورتم از درد جمع شدش.
از درد پاهام که زیر تنم موند و چرخید .
نفسم رفت...
مطمئن بودم شکسته..
داشتم مثل مار به خودم میپیچدم...
از درد بغضم شکست
- لعنت بهش ..
هرکاری میکردم نميتونستم بلند شم
هق هق ام بالاخره اوج گرفت
فقط تنها اسمی که به زبونم اومد الکس بود
-اَلــکـ..س ....
سریع جلوم زانو زد
-چیشده
کاترینا
هق زدم
-پاهام درد میکنه ...
فک کنم شکسته خیلی درد دااارهه
دستش به سمت پاهام رفت
همین که نوک انگشتش روی ساق پام نشست
جیغ زدم
-آخ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_375 صبح با سر صدایی که میومد از بیرون بیدار شدم اصلا نمیدونم از کجا بود؟!! کی
پارت جدید شبتون بخیر🤍🥲
فردا یکم فعالیت دیر تز انجام میشه لف ندید ممنونم از شما عزیزانم🫂🥺❤️🩹
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیتونم فراموش کنم..🫠
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هیچوقت قرار نیست تورو یادم بره..🫠
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها گناهت دختر بودنه
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی من تا ابد قول میدم از خوشحال بودن تو ذوق کنم رفیق
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوب تماشا کنید ممکن دیگه هیچ وقت نبینشون
#گردنزنی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق پاک😭
#جان_سخت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو نام من را با غم خواندی....
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غمگین ترین لحظه ای که برای یه دختر میتونه باشه:🥲
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon