eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
2هزار دنبال‌کننده
223 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها پسری که حق داره نای نای کنه🎀🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینه ذاتم عوض نمیشه😂🤌 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی شد که عکستو کردم پاک...🚶‍♀💔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ورژن خودمم دوسش دارم💯❤️‍🔥 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبخندت بعد رضایتت از انتقام گیریت✋💯 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقام گرفتن و دوست دارم خیلیییی زیااااااددد☠💯 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسر روز نمیخواد پسر BMW528i-میخوادش😉💯 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
پسر روز نمیخواد پسر BMW528i-میخوادش😉💯 #زخم_کاری ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
از سریال زخم کاری من عاشق ماشین BMWشدم قبل اون اصلا نمیشناختم همچین ماشین خفنی هست 💯💯😁
پارت ها درحال تایپه...🚶‍♀
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_375 صبح با سر صدایی که میومد از بیرون بیدار شدم اصلا نمیدونم از کجا بود؟!! کی
دستش به سمت پام رفت همین که نوک انگشتش روی ساق پام نشست جیغ زدم - اخ.. چنگی به بازوش زدم.. - ن..نکن دردم میاد الکس دست نزن صورتش تو هم بود نگران بهم نگاه کرد - گریه نکن ببینم چه غلطی میکنم هق هقی زدم - اول دستتو برداار.. پوفی کشید دستشو عقب کشید - تحمل کن بغلت کنم ببرمت بیمارستان تند و با ترس گفتم - نه نه تکونم بدی پام درد میگیره کلافه غرید - ممکنه شکسته باشه هیلدا عصبیم نکن باز بغض کردم - من درد دارم چرا انقدر بداخلاقی؟ نکن توورووخدااا خواهی میکنم نکن الکس به چشمام خیره شد.. حس کردم صورتش کمی نرم تر شد.. دستی به گونم کشید اشکامو پاک کرد - چون عصبیم میکنی؛ ببین چه بلایی سر پات آوردی! منو تو بغلش بلند کرد.. اومدیم بریم بیرون که یهو متوجه لباسای تنم شد.. عصبی پوفی کشید - این چه کوفتیه تنت؟ با همون صدای پر بغض نق زدم - به من چه...! منو برد داخل اتاقم روی تختم نشوندتم آبان سریع گفت - لباس برات چی بیارم بگوو؟!! اشکامو پاک کردم - اون مانتو و اون شلوارو بیار که کنار اون پیراهن کشو گذاشتم! کشیدش بیرون زود الکس از دستش گرفت به سمت من اومد جلوی پام زانو زد - دستتو بکش کنار شلوار و پات کنم! چشمام گرد شد جیغ زدم - چیی؟ سرشو بلند کرد - خودت با وضعیت پات میتونی تنهایی بپوشی؟ لحنش عصبی بود.. اومی کشیدم و سر بالا انداختم - نچ کمـ..ــر شلوارمو گرفت - پس حرف نزن دختر خوب! خب لامصب میدادم آبان پام کنه تو چرا خودتو قاطی میکنی دنبال بهونه بود فقط... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon