1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گ.و.ه خورده بود!
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم انجامش میدم از صدتا کارما بدتر🤝😉
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو که عاشق نبودی!
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینقدر نزدیک به هم💔😭
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
351.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه خبر؟! هیچی سلامتی ما این وسط سینگل تمام😂😭
#ترکیبی
#ادیت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
22 تیر واییی😭
دوست دارم ببینم منصور برای عشقش چیکاراا میکنه 💘💘
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر خجالتی و پسر سنگدل!💔🥲
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
889.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما تو شدی برای من مـَردُم!🥺💔
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
اما تو شدی برای من مـَردُم!🥺💔 #ترکیبی ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
باورم نمیشه یه بچه ده نودی بتونه همچین حرفی سنگینی رو بزنه خیلی حق گفتی دختر کوچولو🥺🫂
"مــحزونِ شــاعر "
باورم نمیشه یه بچه ده نودی بتونه همچین حرفی سنگینی رو بزنه خیلی حق گفتی دختر کوچولو🥺🫂
156.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما تو چی...شدی برای من مـَردُم!(:
مراقب باشید برای آدمی که از ته قلبش دوسش دارین نشید مـَردُم....!
"مــحزونِ شــاعر "
اما تو چی...شدی برای من مـَردُم!(: مراقب باشید برای آدمی که از ته قلبش دوسش دارین نشید مـَردُم....!
اگر میخوای بدونی کیا از زندگیت رفتن و تنهات گذاشتن یه دور برو تا ته گالری تو ببین 💔🥲
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_377 همین رو به زبون اوردم... -لازم نکرده آبان پام میکنه ، نکاهی به آبان انداخت
#شب_های_قدیمی
#PART_378
کمی خم شدم..
کاری که گفت و انجام دادم ...
دستمو روی جیبش گذاشتم
نبود..
روی اونیکی جیبش گذاشتم که پیداش کردم..
دستمو بردم داخل
از حس رو..نش زیر دستم
رنگم عوض شد..
لب زدم با تردید
- پیداش کردم
سری تکون داد
- ریموتشو فشار بده
کاری که گفت و انجام دادم
در سمت شاگرد و باز کرد
با دقت منو روی صندلی خوابوند..
مثل یک اشیا با ارزش ...
به حرکاتش نگاه میکردم
جوری حواسش بود که پام اصلا به جایی نمیخورد..
در ماشین و بست
که یه لحظه نگاهم از شیشه ماشین به اون سمت کوچه خورد..
حس کردم قیافه آشناییو دیدم..
یه لحظه قلبم نزد
مارتینو بود؟
این کله شق بود پا نشه یه وقت بیاد
بیمارستان به دنبال ماا
الکس سوار ماشین شد
نگاهی به من کرد
لب زد
- به چی نگاه میکنی؟
تند نگاهمو از جایی که حس میکردم مارتینو بود گرفتم
لبامو تر کردم آروم گفتم
- ه..هیچی نبود..
قلبم انقدر تند تند میزد
فکر کنم فهمید..
هرکی نزدیک م میشد میفهمید که چه حالی دارم...
چون صدای تپشش تا گوش خودمم میرسید..
نگاهمو به بیرون دوختم
طبیعی جلوه دادم
ماشین از کوچه خارج شد و کسی نبود تو کوچه!
ممکن بود اشتباه دیده باشم؟
اگه مارتینو بود
کجا میخواست بره ...
یهو یکی تو سرم انکار کوبید که
بتو..چه آخه به تو ربطی نداره هر گو_رستونی میخواد بره بره
تند تند ناخونمو میجوییدم و درد پام یادم رفته بود..
- درد نمیکنه؟
گیج به سمت الکس چرخیدم
- چی؟
اخمی کرد ، کلافه گفت
- پات
دردت بهتر شده؟
بی حواس پامو تکون دادم..
که درد تا مغز و استخونمو باهم سوزوند.
جیغ زدم
- وای مررردم..
درد میکنهههه نهههه
عصبی غرید
- نچرخون اون لعنتیو کاترینااا
سریع پامو به حالت اولش برگردوندم..
لبامو جمع کردم
یادم نبود چه بلای سرم اومده..
بغض سریع به گلوم چنگ انداخت؛ بازم سرم داد زد..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon