eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
2هزار دنبال‌کننده
223 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واویلا لیلی؛دوستت دارم خیلی🥹💗 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از نرسیدن مردم شیرینِ طفلکم💔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه ما دخترا به مردی مثل منصور نیاز داریم🥲❤️‍🩹🥺 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه جوری دلت میاد دست پس بزنی به منصور وقتی طاقت دیدن اشکای تورو نداره دیووونههه😭😭😭😭💔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
شما بودین کیو انتخاب میکردین؟! ●منصور ●اصلان ●رحیم ○من خودم به شخصه منصور 😉🤌💘
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_390 با این سوالم چند لحظه به صورتم نگاه کرد اخمی کردم - خب؟ چرا فک میکنی بگو چ
جلوی پام نشست کفشامو برداشت و پوشوند پام ذهنم درگیر گوشیش بود، مراسم مهمونی ؟ خودش بود اهورا که نبود شماره اش! با کمک الکس بلند شدم نزدیک ماشینش بودیم که انگار صبرش تموم شد سرشو به سمتم کج کرد - به چی فکر میکنی تو؟ سرمو بلند کردم تند گفتم - من؟ ه..هیچی نیست مهم نیستش اخمی بین ابروش نشست معلوم بود باور نکرده منم بودم شک‌میکردم ... سوار ماشینش شدیم سرمو روی صندلی گذاشتم حالم بد بود حال نداشتم این چی بود وسط این خوش گذرونی! حس می کردم هرچی خوردم گیر کرده تو گلوم زهرمار شد شام برام درگیری ذهنی خودم کم بود، یه جریان دیگه ام بهش اضافه شد. مهمونی بری اونم مهتاب اونجا باشه ؟! ولی این حساسیت زیاد من بود حالا که نرفته بود اومده بود دنبال من پی من بودش پیامک دیگه ای براش اومد گردنمو ناخوادگاه به سمتش چرخوندم... گردنمو به سمتش چرخوندم تا ببینم انگاری می‌خواستم واکنششو وقتی پیام و می‌خونه رو ببینم کنجکاو بودم زیر چشمی نگاه می‌کردم سرش تو گوشی بود با دقت به صورتش نکاه میکردم ... پیامو خوند بلافاصله اخمی روی پیشونیش نشست. پس عصبانی شده بود.. یه چیزی ته دلم پایین ریخت پس همون اول درست حدس زده بودم مهمونی !! اره همونی بود که فک میکردم وگرنه واکنش این نباید باشه... سرمو برگردوندم به سمت بیرون دیگه نمی‌خواستم ببینم چرا حالم بود؟! ولی به فکر اینکه صدامو شنیده دختر عموش و فهمیده اومده با من خوشحال بودم! و می‌دونست با من هست پس این حسادتی که چسبیده بود بیخ گردنم بخاطر چی بود؟ نمی‌فهمیدم حالم گرفته بود مثلا اومده بودم هوام عوض شه - کاترینا؟ آروم جواب دادم - بله؟ صداش خشدار و کمی عصبی بود - برگرد بیینم تورو ! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon