1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واویلا لیلی؛دوستت دارم خیلی🥹💗
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رگ غیرت😂
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از نرسیدن مردم شیرینِ طفلکم💔
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرمزِ جیگری :😂♥️>>>
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه ما دخترا به مردی مثل منصور نیاز داریم🥲❤️🩹🥺
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واییی منصورر>>>>🫠🫠
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه جوری دلت میاد دست پس بزنی به منصور وقتی طاقت دیدن اشکای تورو نداره دیووونههه😭😭😭😭💔
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
شما بودین کیو انتخاب میکردین؟!
●منصور
●اصلان
●رحیم
○من خودم به شخصه منصور 😉🤌💘
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
شما بودین کیو انتخاب میکردین؟! ●منصور ●اصلان ●رحیم ○من خودم به شخصه منصور 😉🤌💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_390 با این سوالم چند لحظه به صورتم نگاه کرد اخمی کردم - خب؟ چرا فک میکنی بگو چ
#شب_های_قدیمی
#PART_391
جلوی پام نشست
کفشامو برداشت و پوشوند پام
ذهنم درگیر گوشیش بود، مراسم مهمونی ؟
خودش بود
اهورا که نبود شماره اش!
با کمک الکس بلند شدم
نزدیک ماشینش بودیم که انگار صبرش تموم شد
سرشو به سمتم کج کرد
- به چی فکر میکنی تو؟
سرمو بلند کردم
تند گفتم
- من؟ ه..هیچی نیست مهم نیستش
اخمی بین ابروش نشست معلوم بود باور نکرده
منم بودم شکمیکردم ...
سوار ماشینش شدیم
سرمو روی صندلی گذاشتم
حالم بد بود
حال نداشتم این چی بود وسط این خوش گذرونی!
حس می کردم هرچی خوردم گیر کرده تو گلوم
زهرمار شد شام برام
درگیری ذهنی خودم کم بود، یه جریان دیگه ام بهش اضافه شد.
مهمونی بری اونم مهتاب اونجا باشه ؟!
ولی این حساسیت زیاد من بود حالا که نرفته بود اومده بود دنبال من پی من بودش
پیامک دیگه ای براش اومد
گردنمو ناخوادگاه به سمتش چرخوندم...
گردنمو به سمتش چرخوندم تا ببینم
انگاری میخواستم واکنششو وقتی پیام و میخونه رو ببینم کنجکاو بودم
زیر چشمی نگاه میکردم سرش تو گوشی بود
با دقت به صورتش نکاه میکردم ...
پیامو خوند
بلافاصله اخمی روی پیشونیش نشست.
پس عصبانی شده بود..
یه چیزی ته دلم پایین ریخت
پس همون اول درست حدس زده بودم مهمونی !!
اره همونی بود که فک میکردم وگرنه واکنش این نباید باشه...
سرمو برگردوندم به سمت بیرون
دیگه نمیخواستم ببینم
چرا حالم بود؟!
ولی به فکر اینکه صدامو شنیده دختر عموش و فهمیده اومده با من خوشحال بودم!
و میدونست با من هست
پس این حسادتی که چسبیده بود بیخ گردنم بخاطر چی بود؟
نمیفهمیدم
حالم گرفته بود
مثلا اومده بودم هوام عوض شه
- کاترینا؟
آروم جواب دادم
- بله؟
صداش خشدار و کمی عصبی بود
- برگرد بیینم تورو !
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_391 جلوی پام نشست کفشامو برداشت و پوشوند پام ذهنم درگیر گوشیش بود، مراسم مهمو
#شب_های_قدیمی
#PART_392
گردنمو به سمتش چرخوندم
- بله؟
چیزی شده؟!
کلافه گفت
- به گوشی من دست زدی؟ راستش و بگو کاریت ندارم مشکلی نیست !
اخم پر رنگی بین ابروهام نشست
بهش دست زده بودم اما حتی رمزشم باز نکرده بودم
منو به چی متهم میکرد؟
یعنی چی شک داشت به من؟!
حرصی خندیدم
- نه من دست نزدم ....
بعدش پشیمون شدم از دروغ ام
دوباره کفتم
-اره برداشتم ولی من قصد بدی نداشتم
کنار جاده نگه داشت
دستی به صورتش کشید
زیر لب گفت
- هیچی ولش کن مهم نیست
چیو ول کنم؟ اینکه کاری که نکردمو میبست بهم؟
درسته قصدشو داشتم
کار درستیم نبود
اما انجام نداده بودم، رمز لعنتیو باز نکرده بودم
بلد نبودم حتی ...
- چیو ولش کنم الکس
دارم باهات حرف میزنم!؟
ضربه محکمی به فرمون کوبید
شونه ام با ترس بالا پرید
عصبی فریاد زد
- یه غلطی کردم میکشی بیرون ازش یا نهه؟؟؟
ول کن تموم شد فداسرت که نگاه کردی
مات موندم، خشکم زد!
مگه چی بود؟!
اصلا چی شد؟!
الان سر من فریاد کشیده بود؟
به خودم اومدم
تند گفتم
- نگه دار! میخوام پیاده شم
توجهی به حرفم نکرد، سرعتشم بالاتر برد...
جیغ زدم
- گفتمم نگه داررر الکسسس
عصبی غرید
- بتمرگ سر جات هیچی نگووو
باورم نمیشد داشت با من این جوری فریاد میزد.
تک خندی زدم
- دخترخاله ات بود نه؟ الان داری سر چی داد میزنی برای چی؟!
اخمی کرد
- ننداز گردن مهتاب
تند سر تکون دادم و لب زدم
- پس گردن کی مشکلت چیه ؟
چنان نگاهی بهم انداخت از ترس یه لحظه نفس نکشیدم
ترسناک بود.
رگاش برجسته شده بود.
اما لجباز تر از این حرفا بودم که نشون بدم
خدایاااا
محکم به داشبورد کوبیدم
جیغ زدم
- الکس گفتم نگه دار ماشینتووو
یهو به سرعت کنار کشید و ماشینو چنان نگه داشت به جلو پرت شدم
سرم محکم به شیشه خورد...
از درد
-آخ ...
از دهنم بیرون اومد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon