eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.9هزار دنبال‌کننده
224 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_394 بو...سه آروم و عمیقی روی سرم‌کاشت و بهم اجازه داد بالاخره سر جام بشینم و..
دستمو کشیدم اما فایده نداشت محکم گرفته بود عصبی گفت - لج نکن کاتریناااا ببین تو چه وضعیتی هستی چیکار میکنی با خودت ؟! از صدای دوباره بلندش شونه ام کمی جمع شد... لج کرده بودم خیلیم زیادی باهاش لج کرده بودم بچه شده بودم اومدم دستمو بکشم دوباره که حرصی به راحتی بلندم کرد و تو بغلش کشید مثل کیسه برنج انکار نه انکار که سنگینم .. تند گفتم - چیکار میکنی افتااادم با زاری گفتم؛ منو بزار پایین!الکسسس! اصلا توجهی به حرفم نمی‌کرد حرف حرف خودش بود به من گوش نمیکرد به راحتی داشت راه می‌رفت و بهش نمی اومد بخواد بندازتم ولی وحشت داشتم زیاد یه قدمش بلند تر شد که سریع دستمو دور گردنش حلقه کردم از ترس اینکه شاید بیوفتم زمین ... بالاخره از باغ ای که طول بلند داشت رد شدیم و به ویلای وسطش رسیدیم چقدر قشنک بود اینجا دوست دارم همینجا بمونم.! شب بود درختا ترسناک بودن تارکی سکوت ترس داشت.. مطمئنم تو روز خیلی قشنگ بود. کنار صندلی منو گذاشت پایین و اخمو گفت - بشین تا بیام! چند لحظه فقط بشین راه نیوفت از کنارم رد شد پشت سرش اداش و در اوردم ... رفت به سمت ماشین و آورد داخل حیاط. نگاهی به دورم انداختم کلش درخت بود یه درخت جلوی در ورودی داشت بیدمجنون چقدر این درخت قشنک بود .. خیلی قشنگ بود و تو تاریکی شب همونقدرم ترسناک بود.. نگاهی به گچ پام انداختم کی با پای شکسته می اومد شمال؟ معلومه من ! احمق تر و اوصکل تر از من نیست که حتی نتونه تا یه بازار ساده ام بره و دور بزنه فکر کنم فقط اومده بودیم آقا از مهمونی اجباریش در بره و بیخیالش بشه ! ماشین و پارک کرد از ماشینش پیاده شد جلوم وایساد چند لحظه ثابت همون مدلی موند سرمو بلند کردم ببینم بالا سر من وایساده چیکار میکنه ؟! چرا این شکلی بود ؟! با اخم با مزه ای نگام می کرد تخس گفتم - چیه؟ چیزی میخوای؟! کمی به سمتم خم شد نفسش تو صورتم پخش میشد حرارت گرمش .. نچ نچی کرد - تا سر حد مرگ لجبازی ، بچه جون لج بازی نکن ! پر رو سرمو تکون دادم با نیشخند گفتم - اختیار داری جناب رئیس! سرشو خم تر کرد و دیگه داشت می اومد تو حلقم... کجاااا؟!!! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_395 دستمو کشیدم اما فایده نداشت محکم گرفته بود عصبی گفت - لج نکن کاتریناااا ب
پر خنده لب زد - که جناب رییس هووم؟! اره کاترینا؟! لجباز گفتم - دقیقاا همین که خودت گفتی ! با کمک میز از جام بلند شدم نیاز به کمک نداشتم !! یهو دستشو دورِ شونه ام انداخت یه دست شو دور کمرم منو به سمت بغل خودش کشید و زبر لب گفت؛ - تهش گیرت میارم بچه جون! لحنش از اون منت کشیا بود میدونست چیکار کرده خبر داشت! قرار نبود به راحتی ببخشمش، اصلا و ابدا دلم نمیخواد .. با شوخی کردنم حل نمیشد. دوست نداشتم کمکم کرد وارد خونه شدیم نگاهی به اطراف ویلا انداختم و چشمام از ل..ذت بستم و نفس عمیقی کشیدم کل داخل ویلا چوبی بود و کلاسیک بوی چوب زیرِ بینیم پیچید فضا اینجوری نیاز داشتم ... دو دست الکس این بار دور کمرم پیچید لب زد - خوشت اومده خانومم؟! یه جوری گفت که با لذت چشمام و بستم ... ولی به روی خودم نیاوردم پشت چشمی نازک کردم طعنه زدم - اره اگر مزاحم نشی ممنونم نیشخند لبش رفت اخمی کرد - مزاحم؟! من شدم مزاحم؟! سفت بغلم کرد -هیچ جا نمیرم چفت تن خودمی ! دستاش و از دورم باز کردم ... خودمو جلو کشیدم و رو مبل نشستم لب زدم - چیو تموم کنم؟ مگه من جریانشو شروع کردم که منم تمومش کنم سرشو به نشونه تاسف تکون داد اصلا دوست نداشتم باهاش آشتی کنم و بگذرم.. روی مبل دراز کشیدم بیخیال تند گفت - میخوای بخوابی؟ سر تکون دادم - اهوم خوابم میاد زیاد اومد و مقابلم ایستاد به سمتم خم شد و کلافه فکمو گرفت بالا اورد.. حرصی غرید - از قهر کردنت متنفرم میدونستی اینو؟! یه لحظه چنان چهره اش بامزه شد که قصد داشتم زیر دلخوریم بزنم وای آخه طاقت نداره این مردد اما نه ناراحت بودم حق نداشتم به راحتی شل کنم این درست نبود.. اخمو گفتم - خوابم میاد الکس برو کنار خستم دردم دارم ولم کن! درد نداشتم فقط یهو اینو گفتم بزاره بخوابم شاید بیخیال شه چشاش نگران شد سریع نگاهی به پام انداخت و تند گفت - درد میکنه پات؟! کجاش؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی امن بودن منصورخآن🙂✨ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی میخواهد تمام دنیا راببیند ودیگری حتی نمیخواهد اتاقش را ترک کند🙂🪔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درگیر جان‌سخت ویاکوزا💫🫠 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با اینکه نسبتی ندارن ولی رابطه خواهر برداریشون >>>🫠🫠🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon