3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسماعیل ویلدا❤️🩹
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تایپم؟❤️🔥
یکی که اینجوری نازمو بکشه🫠
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「تو یه رویایی🤍」
#بامداد_خمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فوزندت
تیزر قسمت دوم بامداد خمار♥️ #بامدادخمار #بامدادخمار2 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
فردا دوشنبه قسمت جدید بامداد خمار رو میتونید از پلتفرم شیدا نگاه کنید!✨🤍
#قسمت2_بامدادخمار
خب دیدیم که فوتبال نیمه نهایی جام جهانی هم اسپانیا برد تبریک 🥰✨
تبریک به تو تبریک به همه تبریک به مااا😂🕺🤍
طرفدار اسپانیا نیستم بعد بازی پرتقال و اسپانیا کلی به اسپانیا فحش دادم
من طرفدار آرژانتین بودم ولی این حق رو میدم که باید اسپانیا برنده میشد.😂🤍
ولی واقعا با اشکای لیونل مسی ناراحت شدم :)
این حق لیونل مسی و نیمار و امباپه و کریس رونالدو نبود ! باید الان یکی از این اسطوره ها دریافت میکردند جام جهانی رو🥀😭
"مــحزونِ شــاعر "فوزندت
برید دنبال اونی که دوستون داره نه اونی که دوسش دارید و دوستون نداره:)😁😭 #بامدادخمار ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
به نظر من اگر تو رابطه مرد عاشق تر باشه اون عشق پایدار تر هست 🙂🤷♀
از من گفتن بود خود دانی!😂😉🤍
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق...:)❤️🩹🥲
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زبان عشق رفاقت این دونفر:
#کفایت_مذاکرات
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی دختر شاد خانواده غمگین میشع:)🥲🥀
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فوزندت
#شب_های_قدیمی #PART_404 -بیخیال شو! اخم غلیظی بین ابروهاش نشوند و با لحن تندی گفت؛ -نمیخوای منو؟
#شب_های_قدیمی
#PART_405
با لبخند ریزی از کنارش رد شدم.
پشت سرش ایستادم و آروم دستهامو روی شونههاش گذاشتم.
خم شدم به طرف خودش
در گوشش با ناز گفتم ؛
-خیلی دووست دارم ...من!
چشمهاشو بست و زیر لب گفت:
- آخ… همین…
لبخند محوی روی لبم نشست.
یهو برگشت سمتم تنم و بلند کرد
از ترس اینکه بیوفتم دو دستی از گردنش گرفتم...
با جیغ گفتم
-االللللککککسس الان میوفتم تورو خدا بزار پایین منووو
- تموم شد ..؟!
انقر داد نزن در گوش من بچه
اداش و در اوردم و هیچی نگفتم
به سمت مبل رفت نشست منم روی پاش نشسته بودم...
چند لحظه سکوت بینمون جریان داشت.
فقط صدای نفسهای آرومش توی خونه میپیچید.
خیلی آروم گفتم:
- میدونی دلم چی میخواد؟
الکس، بدون اینکه چشمهاشو باز کنه، با لحن گرمی جواب داد:
- دلت چی میخواد، خوشگله؟
نگاهم روی صورت آرومش موند.
- همینجا زندگی کنیم… تا ابد.
مکث کوتاهی کردم.
- من و تو… و بچههامون.
لبخندم عمیقتر شد.
- از همه دور باشیم… فقط خودمون.
الکس آهسته چشمهاشو باز کرد.
دستم رو از روی شونهش گرفت و آروم توی دست خودش نگه داشت.
بعد، خیلی نرم، پشت دستم رو بوسید.
نگاهش پر از آرامش بود.
- قول میدم…
لبخند کمرنگی زد.
- تموم روزای سختی که گذروندی رو جبران کنم… تا فقط خاطرههای خوب برات بمونه.
چند لحظه همونطور دستمو توی دستش نگه داشت.
بعد با یه لبخند آروم گفتم:
میدونی چی الان نیاز دارم ...
چشمکی زد و شیطون گفت
-چی میخوای خانومم؟!
ضربه ای به بازوش زدم
-مسخره بازی در نیار خوابم میاد
خندید
- باشه بیا بریم بخوابیم خانوم خابالوووو
با خنده چشمهامو ریز کردم.
- چشم بریم.
رفتیم سمت همون شومینه
انقدر خسته بودم که همین که سرم روی بالش گذاشتم، چشمام سنگین شد.
چند دقیقه بعد، صدای باز شدن در سرویس اومد.
الکس اومد سمت شومینه و کنارم دراز کشید.
آروم گفت:
- خوابیدی؟
با چشمهای بسته و صدای خوابآلود جواب دادم:
- اوهوم…
چند ثانیه سکوت شد.
بعد صدای خندهش بلند شد.
- پس کیه الان جوابمو داد؟
خواب آلود لبخند کوچیکی زدم.
- ای بابا… بد شد، کاترینا خانووم خوابیده پس!
الکس خندید.
- میخواستم یه چیزی بهت بگم…
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon