"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_407 چند لحظه همونطور توی آغوشش ساکت موندیم. کمکم لرزش بدنم خوابید. هیچ ترسی
#شب_های_قدیمی
#PART_408
دیگه ادامهاش نداد
نفسمو راحت ول کردم...
سرمو به پشت سر تکیه دادم
سرم درد میکرد، عجیب نبض میزد...
چشمامو محکم روی هم بستم
با قرار گرفتن دستی روی پیشونیم، شوکه چشمامو باز کردم...
دستاش گرم بود
دستشو آروم روی پیشونیم حرکت داد
آروم پرسید
- سرت درد میکنه؟!
پوفی کشیدم
- آره، زیاد...
- ببند چشماتو ماساژش بدم
بی چون و چرا چشمامو بستم
حرکت دستاش حالمو بهتر میکرد
ماهرانه ماساژش میداد...
بدنم شل شده بود
با لذت هومی کشیدم
حس کردم سرش نزدیک شد
هرم نفس هاش به صورتم میخورد
نفس هاش مثل دستاش داغ بود
بی میل چشمامو باز کردم
صورتش تو دو سانتی صورتم بود...
چشمام گشاد شد
با دیدن چشمای بازم، عقب کشید
کلافه نفس عمیقی کشید
صورتش قرمز شده بود
نبض رگ برجسته پیشونیشو میتونستم حس کنم
نگران پرسیدم
- خوبی؟
چرا یهویی اینطوری شدی؟
آروم با مکث گفت
_هیییش بخواب هیچی...
با لبخند ریزی سرم و بر گردوندم
آروم دست هاشو روی شونه ام گذاشت
همون لحظه که انشگتااش شروع به ماساژ دادن عضلات گرفته ام کرد..
یه نفس عمیقی کشیدم..
چشم هامو بستم آروم زیر لب گفتم؛
-آخ...همین ...
لبخند محوی روی لبم نشست
چند لحظه سکوت بینمون جریان داشت
فقط صدای نفس های آرومم تو خونه میپیچید.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش تو آدم بهتری بودی برام...❤️🩹
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که مامانش رو صدا میزنه😭💘
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی بیخیال از کنارت ردشدم
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی مهم تر از من و تو عه الان؟
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاصه کتاب بامدادخمار شب سراب از نگاه رحیم