"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_408 دیگه ادامهاش نداد نفسمو راحت ول کردم... سرمو به پشت سر تکیه دادم سرم د
#شب_های_قدیمی
#PART_409
بعد چند لحظه که آروم گرفتم
چشمام رو باز کردم
روبه الکس لب زدم؛
_منو دوست داری؟!
دستشو نزدیک آورد..
رو دستم نشوند!
همونجوری که نوازشم میکرد پچ زد:
- دِ آخه دختر من تو نگاه اول عاشقت شدم..
محاله ممکنه ،
فقط دل خودم برام مهم باشه!
میدونم که تو هم منو دوست دارییی
با یک شکل بامزه ای گفت؛
-عاشقتم دیووونههه واااار!
لبخندی زدم سر بلند کردم.. آروم گفتم
-میدونم..!
لبخندی زد
غرید:
- این چشما نمیتونن چیزی رو قایم کنن..
همون لحظه لو دادن ،
توهم حس داری بهم کاترینا!
دوسم داری..
حجوم خون رو به لپام احساس کردم..
رسما سرخ و سفید شده بودم..
خجالت زده چشم ازش دزدیدم!
صدای خنده های ریزش به گوشم میرسید..
- دیدی حق با من بود؟!
فقط ترجیح دادم سکوت کنم..
و هیچی نگم...
نفهمیدم کی نزدیکم شد
با گرم شدن پیشونیم به خودم اومدم
پیشونیم رو نرم و آروم ب.و سید.
ته دلم خالی شد.
همین کخ عقب رفت
تازه متوجه ی بالا تنه ی ل..ختش شدم
چرا قبلا توجه نکردم؟!
چون حواسم و پرت کرده بود...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_409 بعد چند لحظه که آروم گرفتم چشمام رو باز کردم روبه الکس لب زدم؛ _منو دوست
پارت جدید قربونت برم داخل این چنل زیر هست 🙆♀😁
عضو شو زودتر
تا 6 دقیقه دیگر گذاشته میشه !
https://eitaa.com/Hamimooon
https://eitaa.com/Hamimooon
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
گذاشته شد!🌸🥲