eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
237 عکس
1.3هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق یک بار به من گفت برو گفتم چشم😅🤦‍♀ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
926.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر مشکی بهتوون میااااد😭😭😭💯💯 مهرداد صدیقیان❌مهرداد کراشاعیان ✅ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اشتباه کردم ، تو متو از راه به در کن🥲 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_437 ترس ته چشمام دیده میشد مشخص بود ولی من میدونستم الکس بهم آسیب نمیزنه
-اون روزی که باهم رفتیم بیمارستان مارتینو افتاد دنبالمون ....اما بعد که تصمیم گرفتیم بریم شمال و تو جاده انداختیم... گممون کرده! عصبی ناخنمو تو دستم فشردم خشم داشتم عصبی سعی کزدم کنترل کنم صدامو - اگر من نخوام این بشر رو ببینم باید چیکار کنم؟ چیکار کنم دست از سرم برداره؟ من نمیخوام ببینمش حتی وقتی میبینمش از حال میرم پوزخندی زدم -نمیدونم دنبال چیه! و اصلا برای چی تعقیب مون میکنه!؟؟؟ سکوت مو دید گفت -بعد که برگشتم تونستم مچشو بگیرم! اون روز صبح با خرید اومده به نگهبان گفته واسه واحد شما هست خرید کرده براتون هرچی میرفت جلو تر چشمام گرد تر میشد -وقتی اومده تو خواب بودی و آبان براش در رو باز کرده ! کلافه دستامو روی موهام کشیدم ، سرم داشت میترکید شقیقه هام نبض میزد! -خب اینت به درک مهم نیستن اصلا تو چرت دنبالش افتادی به خاطر اون پیام؟ -دیشب خودم رفتم متروکه بچه ها بردنش اونجا و فقط میخواستم از زبونش حرف بکشم که چرا اون حرف رو زد ! باورم نمیشد الکس تن به همچین کاری داده باشه! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_438 -اون روزی که باهم رفتیم بیمارستان مارتینو افتاد دنبالمون ....اما بعد که
-چه جوری پیداش کردی؟ سینه ستبر کرد گفت ؛ -من رو دسته کم گرفتی دختر خانوم؟ کل تهرون کف دست منه با درخواست من انجام میشه کاری که میخوام رو! تو این موقعیت منو گیر آورده بود تا از اختیار هایی که داشت برام صحبت کنه! -الان کجاست؟ میدونم این سوال ها نباید می پرسیدم و هیچ دخلی به من نداشت اما خب نگران بودم نگران مردی بودم که به خاطر من چیکار کرده باهاش! نمیدونم حتی خودمم درک نمیکردم خودمو نگاهي بهم انداخت و گفت؛ -سی..نه ی قبرستون دارم میگم هیچ کاری باهاش نکردم اصلا کاریش ندارم مثل دوتا مرد باهم نشستیم صحبت کردیم! من که میدونستم دروغ میگه الکی میگه اینجوری میگه که من نگران نشم و ... وقتی دید هیچی نمیگم و نا امیدی تو چشمام هست یه قدم به سمتم اومد و گفت؛ -بهت قول نمیدم اما کاری باهاش ندارم فقط میخوام دست از سرت برداره ! خم شد سمتم رسما تو بغلم بود سرشو کج کرد درگوشم گفت؛ - من و تو زودتر بریم زیر یه سقف باهم زندگی کنیم ! از نزدیکی زیادش به خودم داشتم اذیت میشدم رفت عقب تو چشمام نکاه کرد چشمایی که دوتا تیله سیاه بود -ببین حق با توعه ! ولی وای به حالت دلت براش بسوزه و به هیچ وجه این کار رو نمیکنی ، یادت بیار چه بلاهایی سرت اورده! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سریال تا واقعیت ✨🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه شون تصمیم گرفتن ست مشکی بزنن ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon