3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای قرار بی قراری ....
الدخیل ... الدخیل .. الدخیل🥲🤍
[ حنیفا ]
[آشنای ِقدیمی]
آشنایی من و شما
برمیگرده به اون موقع هایی که تازه رو پاهام وایستادم...
یادمه اون موقع ها مامانم دستمو میگرفت و پاهام رو پاهاش میزاشت و
کمکم میکرد تا خودم راه برم ...
از همون موقع، زمین خوردن رو هم یاد گرفتم ... اون وقت هایی که با سر به زمین میخوردم و ناغافل همین لحظات بود که من رو در لابلای ذهن کودکانهام با روزنه ی شما، آشنا میکرد ...؛
هیچوقت یادم نمیره اون زمانی رو که مامانم بهم یاد داد هروقت جا زدم و با هر شدتی به زمین خوردم ؛ سرمو به آسمون بلند کنم ؛ دستامو رو زمین بزارم و بلند بگم : یاعلی !
اصلا اسم ِشما بود که به زانو هام جون میداد و دوباره رو پاهام می ایستادم ...؛
الانم همینطوره :
درسته که الان با سر به زمین نمیخورم اما
ممکنه با عقل بیعقلیم تو چاه گناه بیوفتم ؛ به بیراهه برم ؛ به بن بست برسم ؛ سقوط کنم ؛ بیوفتم ؛ درجا بزنم ؛ شکست بخورم ؛ موفق نشم ولی ؛
اینو مطمئنم هرجا که زمین بخورم ؛
اسمتون ؛ دستمو میگیره ؛ بلندم میکنه ؛ بهم امید میده و نمیزاره کم بیارم ...
#نوشته_قلبم
#مولای_من
[من از شوقش زمین خوردم ، ولی مولا بلندم کرد؛
همیشه یاعلی گفتم ؛علی از جا بلندم کرد]