[ حنیفا ]
من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم؛ خودت با دستهایت باز کن بر روی من در را...
به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب؛
همانطوری که جا دادی کنار ِخویش قنبر را...
[ حنیفا ]
به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب؛ همانطوری که جا دادی کنار ِخویش قنبر را...
تو نوکرهایی از من خوبتر داری فراوان، من
کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب ِبهتر را...
[ حنیفا ]
تو نوکرهایی از من خوبتر داری فراوان، من کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب ِبهتر را...
خدا رحمت کند، میگفت بابایم، تو نوکر باش
علی از خانهاش بیرون نخواهد کرد نوکر را...