روایت جنگ رمضان
همه چیز از آن روز شروع شد...
حوالی ساعت ده بود.شاید کمتر.زهرا،همکلاسی ام خبر داد که به تهران حمله شده .واکنش ها متفاوت بود.یکی نگران عمویش بود،یکی هم برادر و پدرش.عده ای نیز در حمله به آب و خاکشان شادی میکردند.برای آیندگان که تاریخمان را میخوانند عجیب است!
میدانم.
مدیر مدرسه به والدین بچه ها زنگ میزد و والدین یکی یکی به دنبال فرزندانشان می آمدند.
خبر هایی غیر رسمی درباره شهادت رهبر در بین عده ای زمزمه میشد.برخی خوشحال بودند و هورا میکشیدند.هیچگاه لرزش پاهای فاطمه را از یاد نمیبرم .او پاهایش میلرزید و بغض کرده بود.برایش سوال بود که چرا بچه ها از شهادت علی زمانه شان خوشحالند؟
من نمیتوانستم باور کنم و با خودم میگفتم ،نه!
همان خدایی که او را تا کنون زنده نگه داشته،از این پس هم زنده نگه میدارد.
اما گویا خواست خدا چیز دیگری بود.شهادت هنر مردان خداست.حیف بود چنین بزرگ مردی به تب بمیرد.
هنوز خبر رسمی به ما نرسیده بود و ما تا صبح «الهم اجعل قاعدنا...»می خواندیم.
شب بود که خبر شهادت ایشان را خواندم.تمامی کانال ها پر شده بود از پدر شهید شدنت مبارک.
چه کسی می دانست که صبح باید شهادت خود او را به او تبریک بگوییم.
کسی حتی فکرش را هم نمیکرد.
آن شب عصر عاشورا شده بود و نوای مکن ای صبح طلوع را مطلبید.صبح فردا بدنش زیر خشت و آوار است ...
مکن ای صبح طلوع.
سحر شده بود.اذان صبح را گفته بود و میخواستیم تا برای خواندن نماز آماده شویم که خبر شهادت را از شبکه خبر اعلام کردند.
خدایا من خواب میبینم؟
آیا او واقعا ما را ترک کرده؟
یعنی دیگر قرار نیست برایمان سخنرانی کند؟
قرار نیست با صدای حیدری اش قلبمان آرام گیرد؟
مگر میشود؟
من که باور نمیکنم حقیقت داشته باشد!
مات و مبهوت به صفحه تلویزیون خیره شده بودم.
یعنی واقعا یتیم شده ایم؟
کنار تلویزیون نوار مشکی آمده بود.با عکس رهبر و صوت قرآن.
هیچگاه فکرش را هم نمیکردم که کنار عکس رهبرم نوار مشکی بگذارند.قرار بود ما فدای او شویم .اما او فدای ما شد.همه میگفتند: رهبر در پناهگاه است!
اما او به همراه خانواده اش با زبان روزه،در خانه اش ،هنگام خواندن قرآن پر کشید.همچو حسین ابن علی.
همانگونه که وقتی امام علی (ع) در مسجد و در نماز به شهادت رسید گفتند :مگر علی نماز میخواند؟!
حالا میگفتند:مگر علی در پناهگاه نبود؟!
چهل روز عزای عمومی اعلام شد.اما من اطمینان دارم که این داغ پس از این چهل روز باز هم در دل این مردم می ماند.
این داغ هیچگاه سرد نخواهد شد.
آخر هر بار که کسی روضه علمدار میخواند ،مردم مانند همان روز اول اشک میریزند.
این سحر معروف شد به بدترین سحر!
مردم قبل از وقت تعیین شده و همان زمانی که خبر شهادت اعلام شد ،به میدان آمدند تا به دشمن بگویند که حالا زمان پیکار ما با شماست!
ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم!
ما عزیز تر از جان را از دست داده ایم ما را از جانمان نترسان!
آمدند تا بگویند تا انتقام رهبر شهیدمان را نگیریم آرام نخواهیم گشت.
خون رهبر شهید همچو خون حسین ملت را بار دیگر بیدار و اسلام را زنده تر کرد.خون رهبر شور و حماسه ای در قلب های این مردم ایجاد کرد ،که چیز دیگری جز خون او نمیتوانست اینگونه مردم را به شور بیاندازد.
از همان روز جهاد مردم شروع شد .اوایل در دو نوبت بود.صبح و شب.
گاهی تشیع شهدا را هم داشتیم.
بعد ها فقط شب ها به میدان می آمدیم تا بگوییم که ما در میدان هستیم.تاذنگذاریم خیابان و کشور به دست کفتار ها بیافتد و کفتار ها به خیابان بریزند.و حالا خیابان پر از انسان های با شرف،با غیرت،و وطن پرستی شده که صدای «الله اکبر»هایشان گوش موش های صهیونیستی را کر کرده.بگذار تا سگ کله زرد برای خودش واق واق کند.اما حریف این سگ فقط بچه های سپاه نیست!
همه این مردم حریف آنها هستند!
هرگاه که به این مردم با غیرت نگاه میکنم،به ایرانی بودنم می بالم و افتخار میکنم که با این مردم هموطنان!
حالا خیابان با ماست و میدان با سپاه.
پای وطن میمانیم و میمیریم اما نمیگذاریم که یک وجب از این خاک دست اجنبی ها بیافتد.
در کنار خبر شهادت رهبر و سرداران ،خبر شهادت کودکان و دخترکان مینابی نیز به گوشمان میرسید.
آخرین خداحافظی بی بازگشت....
آخرین خوراکی زنگ تفریح....
آخرین مشق...
آخرین....
این آخرین ها جگرمان را میسوزاند.دلم میخواهد تمام کودکان سرزمینم را تا پایان این جنگ ها در آغوش بگیرم تا چیزی از جنگ نفهمند.
مظلوم ترین قربانی ها این کودکان بیگناهی هستند که با کوهی از آرزو هایشان پر پر میشوند .
این غنچه های کوچکی هستند که هنوز نشکفته اند.این غنچه ها را پر پر نکنید!
#جنگ_رمضان
دیدیم دخترانمان را زدند نگو علمدار بر زمین افتاده بود.
شاید خون این کودکان وجدان خاموش خفتگان را بیدار کند!
با تکه های پیکرمان...
با گیسوان دخترمان..
میخواستید چه کار کنید؟
ما زنده ایم،مثل امید.
این چند روزه را بروید بر کشتن افتخار کنید!
ایران برای خودش عاشورایی شده است.
نوزادان سرزمینم ،علی اصغر گونه با تیر حرملگان پر میکشند.دخترانمان ،رقیه گونه با تازیانه های مدرن موشک وار جان میدهند.
جوانانمان ،علی اکبر گونه اربا اربا می شوند .
کسانی حر گونه ،از جبهه باطل به جبهه حق برمیگردند.
قائد و رهبر ما ،همچو علمدار کربلا تا جوانمردانه بر زمین می افتد و زنان ما زینب وار ،تصویر فرزند شهید خود را بالا میبرند و صبر زینبی دارند.
زمانی که رهبر بر زمین افتاد،کفتار ها هلهله کردند . همانگونه که در کربلا بر تن امام حسین هلهله میکردند.
درست است که علمدارمان را زدند اما علم هرگز بر زمین نمی ماند.
همه ما مردم علمداران این آب و خاکیم!
در شب اول از شب های قدر ،اعلام کردند که مجتبیِ علی ولی این ملت شده.
مردم دلگرم شدند.شب قدر بود .مردم دل هایشان پر از درد بود.این خبر دل پر درد مردم را گرم کرد و در میان این همه غم دلشان شاد شد.خوشحال شدند.
با رهبر جدید خود بیعت کردند.
مردم یک صدا فریاد میزدند:بعد از علی مجتبی است وارث خون خداست.
و باز هم خامنه ای رهبر این ملت شد.باز هم مردم فریاد لبیک یا خامنه ای سر دادند.
حالا علم به دست آقا سید مجتبی بود .علمدار جدید کشور ما.
و ما همه خونخواه پدر و گوش به فرمان پسر هستیم.پدر علم را به دست پسر سپرد و رفت.
آنها دلشان را به چند انسان جاهل یا وطن فروش خوش کرده بودند.غافل از اینکه ما مردمی غیور داریم که تا پای جان برای وطن میجنگند!
دست خدا بالا تر از هر دستی است و دست خدا بر روی این کشور است.
این کشور در پناه دعاهای امام زمان است .
ما در پناه خداییم .برای چه باید بهراسیم؟
خدا این کشور را حفظ میکند.
این مردم صحنه های عاشورایی رقم زدند.
بار ها گفتیم که ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند .اما حالا مردممان اثباتش کردند.
هنگامی که در راهپیمایی ها پشت سر مردم موشک میزدند ،مردم در صحنه ماندند.فرار نکردند.الله اکبر سر دادند.
وقتی مردم اصفهان ترکش خوردند ،با خونشان بیعت کردند.
حتی وقتی در راهپیمایی جلوی چشمانشان یک مادر و دختر بر اثر اصابت ترکش خونشان بر روی پرچم ریخته شد باز هم در صحنه ماندند.
این مردم چه هستند؟به راستی که چه مردمی داریم!؟
آنها ثابت کردند که تا پای جان برای ایران هستند.تا آخرین قطره خون.
در این زمانه بی طرفی وجود ندارند !
در کرببلا بی طرفان،بی شرفانند!
یا طرف جبهه حقی یا طرف جبهه باطل.
یا حسینی هستی یا یزیدی!
فکر نمیکنم تشخیص حق از باطل برای حلال زادگان سخت باشد!
یک طرف روزه دارانی با شکم گرسنه و طرف دیگر متجاوزان اپستین با شکمی پر از گوشت انسان .وای بر کسی که در تشخیص حق از باطل ناتوان مانَد!
میان دشمن و وطن ننگ بر آنکه شک کند.
ننگ بر آنکه خواسته شمر به ما کمک کند!
بیا...وطن فروشان آریایی نما.کمک رسید!
کودکانی که خونشان بر زمین ریخته را ببینید.
این کمکی بود که میخواستید؟
ببینید...
این هم از کمک های عمو ترامپ!
به خدا قسم که خون همه اینها بر گردن شماست.!
کاش میتوانستم که به همه بفهمانم
که مردم علاج در وطن است.
و حالا منتظر حسین زمانه هستیم تا باز گردد.
بهار و نوروز ما وقتی میرسد که او برگردد.آن روز عید ماست.
آه امام اولین ،بگو به منجی زمین،تموم دلشکسته ها ،منتظرند بعد از این.
مولا جان! دیگر زمان آن رسیده که بازگردی.
مصائب بر ما هجوم آورده.داغ های بسیار دیده ایم.
این قلب ها دیگر گنجایش این همه غم را ندارد.
امید غریبان تنها کجایی؟
در این زمانه تنها چیزی که میخواهیم و حالمان را خوب میکند،شنیدن صدای «انا المهدی..»اوست.
بیا و با صدای حیدری ات قلبمان را آرام کن .
تکیه به دیوار حرم بزن و بگو:«الا یا اهل العالم انا امام المنتقم....»
هر روز خبر شهادت خواهران و برادران و دوستانمان را میشنویم.این قلب ها تو را میطلبند.
بیا جان عمه آن زینب برگرد و به این ظلم ها پایان بده.قسم به مادرت زهرا!
یا حجت ابن الحسن عجل علی ظهورک....
و تن فدای وطن..
پایان
#جنگ_رمضان
یکی از چیزایی که نوشتم و خیلی دوسش دارم و چون اینجوری شروع کردم گفتم اولین دست نوشته ای که میزارم این روایت باشه هم کوتاهه هم قشنگه🥲
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هم دلم تنگته هم قهرم باهات🥺
#موسیقی
میزان کودک بودنم اینجوریه که به خواهرم گفتم لپ لپ میخوام و اون بهم گفت که روز به روز بچه تر میشی(قبلش عروسک خواسته بودم) 🥲😂
کلبه هآنیل کوچولو🌱
_اون فقط یه لالایی مسخرست.. +اون لالایی: 🌚🌚 #لالایی #خاطرات
ولی طوریکه با این لالایی بچگیام گذشت خیلی قشنگه
امکان نداشت باهاش گریه نکنم😂
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من بهت اعتماد دارم:))🫀✨🌱
#اُذکُرُوااللهذِکرًاکَثیرًا