برو ای گدای ِعاشق درِخانهیِ رقیه؛
دختراست و خوب دارد رگ ِخواب شاه ِمارا .³¹⁵
هرکسی را میلِ دل باشد بسوی این و آن ؛
میلِ جانِ ما به عالم نیست اِلا سوی تو .|128
امروز آخرین پرده از محرم است؛
و دلم چون تکپرچمی تنها در باد،
در هُرم غروبی غمگرفته میلرزد.
محرم دارد میرود..
با تمام اشکهای شبانهامبا آن
نذرهای نجوا شده در تاریکی با
قدمهایی که بر خاک هیئت جا ماند...
اما در من شعلهای روشن است؛
شعلهای که رو به راهی دور دارد.
راهی که با بغض وداع آغاز میشود؛
راهی به سوی اربعین...
چه عاشقیست این دلبستگی..
که هنوز اشک محرم خشک نشده
دل،بار سفر بسته؛
هنوز عطر اسپند در کوچهها هست
و من در خیال جادهای هستم
که نام تو را تا کربلا میبرد یاحسین.
محرم که تمام میشوددلم جامیماند…
در روضهای که دیگر خوانده نمیشود
در چاینذریای که دیگر نمیجوشد
در صدای زنجیری که خاموش شده.
اماهمزمان، چیزی در من جان میگیرد .
همان وعدهی وصال در دل فراق..
ومناینكدرآستانهیدلتنگیایشیرینایستادهام.
نیمی از دلم در خیمههای سوختهی
محرم
جامانده نیم دیگرم چشمدوخته به جادهای
که با هر قدم'السلام علیک یا اباعبدالله'
را نزدیکتر زمزمه میکند..
[ محرمتمامشدامادلمهنوزدرراه است؛
درراهیکهاربعینپایانشنیستآغازدلباختگیست. ]
✍️🏼پنآه¹¹⁸
#فور