eitaa logo
حرف آخر • حکایت و پند •
66.5هزار دنبال‌کننده
10.7هزار عکس
7.3هزار ویدیو
2 فایل
تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 -سخنان پر مفهوم بزرگان ایران و جهان -حکایت های جالب و آموزنده تعرفه تبلیغات 👇 https://eitaa.com/joinchat/1314784094C8c098d28af
مشاهده در ایتا
دانلود
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍باارزش ترین چیز در زندگی، دل آدم هاست... 🤍اگر کسی دلش رو بهت سپرد، امانت دار خوبی باش ...! @Harf_Akhaar
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست🌱 ای بسا اسب تیزرو که بماند که خر لنگ جان به منزل برد🌱 بس که در خاک تندرستان را دفن کردیم و زخم خورده نمرد🌱 🌱سعدی @Harf_Akhaar
شنیده بود که این‌بار باز دعوت نیست کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست🌱 بیا به داد دل تنگ ما برس ای عشق! اگر که حوصله داری، اگر که زحمت نیست🌱 غمی است در دل جامانده‌های کرب‌وبلا که هرچه هست، یقین دارم از حسادت نیست🌱 میان ما که نرفتیم و رفته‌ها، شاید تفاوتی‌ست در آغاز و در نهایت نیست🌱 همیشه آن‌که نرفته است، بی‌قرارتر است همیشه آن‌که نرفته است، کم‌سعادت نیست🌱 و آن کسی که در این راه اهل دل باشد مدام اهل گله کردن و شکایت نیست🌱 خودش نرفت و دلش را پیاده راهی کرد نباید این‌همه دل‌دل کند که فرصت نیست...🌱 🌱 شاعر: مریم کلباسی @Harf_Akhaar
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه واکنش اشتباه و یه عمر پشیمونی! 😱 گاهی نحوه واکنش و ری اکشن غلط والد نسبت به کودک و نوع رفتار و گفتارش، باعث میشه کودک با برنامه ریزی قبلی اون عادت غلط و آزاردهنده رو تکرار کنه @Harf_Akhaar
پشت محکمترین شخصیتها، صدای خورد شدن استخوون تجربه میاد، پشت آرومترین صداها، اشک و بغض و فریاد حس میشه، پشت مهربون ترین آدمها پر از طعنه ها، کنایه ها و قضاوت های بقیه پیدا میشه و پشت هر ویترین مرتب و خوشگلی، یه انباری در هم ریخته و بی سامونه @Harf_Akhaar
📗 داستان واقعی رضاسگ_باز(!) یه لات بود تو مشهد. هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یه روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا (!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه. شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟! رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!! به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......! مدتی بعد.... شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....! چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“ رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود! وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد: ”آهای کچل با تو ام.....! “ یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: ”بله عزیزم! چی شد عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟“ رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!! چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“ چمران و آقا رضا تنها تو سنگر..... رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!! شهید چمران: چرا؟! رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....! تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه..... شهید چمران: اشتباه فکر می کنی.....! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده! هِی آبرو بهم میده..... تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.....! منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …! رضا جا خورد!.... ..... رفت و تو سنگر نشست. آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد! تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟؟؟؟ اذان شد. رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت. ..... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!! وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد..... رضارو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش) یه توبه و نما ز واقعی........ 🌱خاطرات شهید مصطفی چمران @Harf_Akhaar
ناامیدی زمانی نیست که بفهمی هیچ چیز نمی‌تواند کمک کند نه دین، نه غرور و نه هیچ چیز دیگری بلکه زمانی است که درک کنی اصلاً نمی‌خواهی از جایی کمکی دریافت کنی.   🌱ویلیام_فالکنر    📗کتاب: خشم و هیاهو  @Harf_Akhaar
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیما یوشیج یه نصیحت فوق العاده داره که میگه :  به دستی دست بده که دستت را نگه بدارد، به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد، که واقعا خودش یه اصل زندگیه ..‌.! @Harf_Akhaar
🌱 آورده اند که: و چون فردوسی وفات کرد، ابوالقاسم کرگانی بر او نماز نکرده و عذر آورد که او مداح کفار بوده است. بعد از مدتی خواب دید که حکیم فردوسی در بهشت با فرشتگان است. شیخ به او میگوید: به چه چیز خدای تعالی تو را آمرزید و در جنت ساکن گردانید؟ فردوسی گفت: به دو چیز، یکی به آنکه تو بر من نماز نکردی و دیگر آنکه این بیت در توحید گفته ام: جهان را بلندی و پستی تویی، ندانم چه ای، هر چه هستی تویی! @Harf_Akhaar
📗داستان واقعی دکتر مرتضی شیخ، پولی به عنوان حق ویزیت از مردم نمی گرفت و هرکس هر چه می خواست، در صندوقی که کنار میزش بود می انداخت و چون حق ویزیت دکتر، پنج ریال تعیین شده بود (خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان). اکثر مواقع بسیاری از بیمارانی که به مطب او مراجعه می کردند، به جای پنج ریالی، سرِ فلزی نوشابه داخل صندوق می انداختند تا صدایی شبیه به انداختن سکه شنیده شود...! دختر دکتر نقل می کند: "روزی متوجه شدم پدرم مشغول شستن و ضدعفونی کردن انبوه سرنوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر! بازی‌تان گرفته است؟ چرا سرنوشابه ها را می شویید؟! پدر جوابی داد که اشکم را درآورد... ایشان گفت: دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سرنوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند. این سرنوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطبم می ریزم، تا مردمی که مراجعه می کنند از این ها که تمیز است، استفاده کنند. آخر بعضی ها خجالت می کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند." روحش شاد! این روزها با هم مهربان باشیم ! @Harf_Akhaar
📗داستان واقعی دکتر مرتضی شیخ، پولی به عنوان حق ویزیت از مردم نمی گرفت و هرکس هر چه می خواست، در صندوقی که کنار میزش بود می انداخت و چون حق ویزیت دکتر، پنج ریال تعیین شده بود (خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان). اکثر مواقع بسیاری از بیمارانی که به مطب او مراجعه می کردند، به جای پنج ریالی، سرِ فلزی نوشابه داخل صندوق می انداختند تا صدایی شبیه به انداختن سکه شنیده شود...! دختر دکتر نقل می کند: "روزی متوجه شدم پدرم مشغول شستن و ضدعفونی کردن انبوه سرنوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر! بازی‌تان گرفته است؟ چرا سرنوشابه ها را می شویید؟! پدر جوابی داد که اشکم را درآورد... ایشان گفت: دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سرنوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند. این سرنوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطبم می ریزم، تا مردمی که مراجعه می کنند از این ها که تمیز است، استفاده کنند. آخر بعضی ها خجالت می کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند." روحش شاد! این روزها با هم مهربان باشیم ! @Harf_Akhaar