ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝂅 ᯓ ༅
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝂅 ᯓ ༅
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝂅 ᯓ ༅
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝂅 ᯓ ༅
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝂅 ᯓ ༅
زیباترین انسانهایی که تا کنون شناخته ام آنهایی بودند که شکست خورده بودند، رنج می کشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افراد حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت ملایمت و توجه عمیق عاشقانه میکرد. زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود.
لغاتی که خوب میشناختند چون آنقدر مورد اعتماد قرار گرفته بودند که بدانند چه حرفی بدتر از همه میسوزاند. لغت هایی که سریع میبُرند و تا عمق نفوذ میکنند و آسیبی میرسانند که فقط زمان میتواند آن را بهبود ببخشد، ولی حالا دیگر زمانی نبود.
زیر لب زمزمه میکند : «این مردم.»
-هيچوقت خانواده ای داشتهای؟
ذهنم کاملاً خالی است؛ هیچ فکری در آن جریان ندارد. یک خلأ خاکستری و یکنواخت تمام فضای جمجمهام را پر کرده. خواسته و ناخواسته، تمام فکرها را پس میزنم.