روز بیست و دوم جولای : انعکـاس
در تخـت نیـم خیز شـدهام، آفتـاب اُفتاده روي شیشه سـاعت بہ چشمـانم ميخورد، موسیقي روي تکرار مبـهم بہ گـوش ميرسد، فنجون قهـوه روي میـز مطالعہ کنار کتـاب نیمہ رهـا شده گرمـایش رو از دسـت داده، زمـان از دستم در رفـتہ، میخواهم چشمـانم را به آغوش تاریکي بکشـم و ذهنم آشفتہام رو خالی از هر تهی رهـا کنم.