eitaa logo
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
1.2هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
559 ویدیو
26 فایل
ൃ ̮͡𑁍 ‌ 🪵     ‌ ‌    https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_e1a1y1&btn=go.for.Harveyhttps://daigo.ir/secret/763086524 ؟ @jlifth ‌ ‌ ‌      ⎯❀࣪    ‌    ‌ ‌    ‌ ‌    ‌ ‌    ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
‌𝂗 㔔 𝂘  ‌𝟬͟𝟫 𝗍һᥱ ᥲrᥱ꯭ᥲ ᥆𝖿 𝗍һᥱ ძᥱᥲძ      
برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی را بکشند، اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند. نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیرمنتظره باعث شود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچ وقت به خون آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند. حال آن‌که همه چیز به تصادفی بند است. گاهی یک حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه کوهی بسازد و سر هیچ و پوچ دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد. - ملت عشق
هدایت شده از ایمورتال
اون دختر خوش قلبه توی کلاس که هیچکسو ایگنور نمیکنه و خیلی سریع متوجه حال بد بقیه میشه و باهاشون صحبت میکنه
اپیزود جدید '''هاگیر واگیر''' اومد برید گوش بدید🙋🏻‍♀
آیدین : من دنبال چیزی می‌گشتم که گمش کرده‌ام . دارم رفته رفته تبدیل به آدمی می‌شوم که به فکر کردن فکر می‌کند . حالا فکر کردن برای من عادت شده . هدف شده . همه‌اش دلم می‌خواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دست‌هام به چه‌کاری مشغولند .
همانطور که Don O'Connell می‌گوید"به دنیا آمدن در اسطبل انسان رو تبدیل به اسب نمی‌کنه، وطن هرکس جایی‌ست که عاشقشه."
هدایت شده از ‌ Notebook
چهره‌اش حالتی داشت که انگار تمام قلبش را گریه کرده بود، تمام قلبش از چشم‌هایش بیرون ریخته بود.
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
نه دایی جان، آنها فراموشمان می‌کنند...
«نشستم و چشم‌هایم را بستم و از خودم پرسیدم: آیا آن‌هایی که صد سال، دویست سال پس از ما به دنیا آمده و زندگی خواهند کرد، آن‌ها که ما راه را برایشان باز و هموار کرده‌ایم، به‌خوبی از ما یاد خواهند کرد؟ نه، دایی جان، فراموشمان می‌کنند.» - دایی وانیا، آنتوان چخوف
«نوشتن از خود یک‌جور دست پیش گرفتن در برابر مرگ است و هراسِ فراموشی و فنا؛ مومیایی‌کردن نفس است، تمنّای پیش‌انداختن محاکمه است؛ شلاق تطهیر است بر خود و بر میدان دید یا خواست فراهم‌آمدن پیشاپیش طومار اعمالی‌ست برای روز مبادا: چنان‌که روسو در نخستین سطرهای اعترافاتش می‌نویسد در صور که بدمند، خواهم آمد این نوشته را به دست گرفته، آواز خواهم داد: اینست آنچه کردم و اندیشیدم و بودم.»