هدایت شده از چمنهایبلند دشتهرسیلیا.
فصل های ناگفته تاریخ وقتی هیتلر کوکائین میزد و مغز لنین جابجا میشد.″
چه استعداد عجیبی داشت، همیشه میتوانست همهچیز را جمع و جور کند و ببندد و برچسب بزند به کناری بگذارد و فراموشش کند و چقدر عاشق این اخلاقش بود، شعورش، سرزندگیش و تواناییاش در دور انداختن همه آنها و بهتر تشخیص دادن روند مسائل.
اگر فقط میتوانستم افکارم را کنار بگذارم، بهتر میشد. افکار از هر چیزی بیمزهترند. حتی بیمزهتر از گوشتِ تن. همینطور یکریز کش میآیند و مزهٔ عجیبی به جا میگذارند. تازه کلمهها هم هستند؛ توی افکارند، کلمههای ناتمام، طرحی ناقص از جملاتی که مدام تکرار میشوند.
— ژان پل سارتر
«تو با همهی آدما فرق داری. تو از یه دنیای دیگه حرف میزنی. تو هیچ شبی نمیخوابی. تو تک درخت کیارستمی هستی. تو دنبال دریا میگردی تا برنگردی. تو از دور نزدیکتر میشی. تو اونی هستی که وسط یه مهمونی پر از ادم میره تو بالکن. تو چیزهای عجیب برای گفتن داری. تو برعکس همه از ستارهها خوشت میاد نه از ماه. تو مرگی و همیشه تو زندگی وجود داری. چون تو جنست یک چیز دیگهست. من از تو خوشم میاد نه از آدما.»
منو حسودی؟
نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه