«من هم بیترس و بیصدا احساس هیچکسی دارم؛ کسی که هیچکس نیست. نه اینکه خودم را مثلاً گم کرده باشم و نیابم. آدم یا هرچیزی در «جایی» گم میشود و در یک «وقتی». من هم در این حال که هستم، حس زمان و مکان را از دست دادهام، بنابراین «گم شده» نیستم. انگار در فضای خالی و بیوزن درون خودم معلقم. مثل فضانورد شناور در سفینه.»
به ناپلئون بناپارت خبر دادن که در جنگ پیروز شدیم؛ پرسید: چهقدر تلفات دادیم؟ گفتند: ۶۰ درصد نیروها کشته شدند! ناپلئون گفت: یکبار دیگر پیروز شویم،
نابودیم!
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
راستی دارم گات رو میبینم حسم نسبت بهش این استیکر ست:
آقا بهبه به جمع ما خوش اومدی
"پوست" ترکی ظریف که شیشه را نریزانده. تمامش همین است: ظرافتِ هولناک. کاغذ به مثابه تن معنی شده است. همانقدر ظریف، حساس و به قاعده، اما غیرقابل پیشبینی. تصورِ تاب آوریِ سختِ کاغذ زیر رگبار سوزن.
- بخشی از استیتمنت پوست، سمانه مطلبی.
I'm hooked on HV-S5E-4 on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/772343179