لبش تریاک ُتنش شیشهُ چشمانش حشیشِ اصل
به ما واجب است بکشانیم پای منقل ناز بانو را !
حرف هایش از نوازش های او شیرین تر است؛
از هر انگشتش هنر می ریزد ، از لب بیشتر . . !
روی فرشِ دلِ من، جوهری از عشقِ تو ریخت .
آمدم پاک کنم عشقِ تو را ، بدتر شد !
لااقل صدهاغزل ، دروصفِ چشمات گفتهام ؛
خاك عالم برسرت ، یكذره بااحساس باش
شیخ اگر فتوا علیهت میدهد حق دارد او
با دو چشمت عالمی را نامسلمان کرده ای
ما را نکشان به سوی لب های خودت ..
آرام برو بخواب در جای خودت ؛
می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست ...
اما همهی عواقبش پای خودت :)!
نرو دکتر بیا پیشم خودم دارای مرفینم ،
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم ..
گـر چه رسـوا شـدم از عـشقِ تو امّا چه کنم ؛
دوسـت مـیدارمـت ای مـایهیِ رسـواییِ مـن