هِبِه | Hebeh
این وسط خواب کربلا . .
اونجا که عطایی میگه :
من به عشق اینکه خواب کربلا ببینم
رو به کربلا میخوابم
اونجا که مث یه دختر بچه
میدوئی سمت بغل امام حسین
و با دست نشون شون میدی
اونا .. اونا منو اذیت میکنن
نمی فهمی چیشده
تا وقتی که ، روز اربعین جاماندگان
کنار جدول میشینی و نگاه میکنی با حسرت
به همه چیز ُ با خودت میگی الان باید لا به لای
ازدحام بین الحرمین میبودم..
هِبِه | Hebeh
_
اونجا که میفهمی به جز خودش هیچکس گردنت نمیگیره و همه ی حرفا آدما بادِ هواست ..