چرک و کثافت جهان رو در بر گرفته و از من هیچ کاری برنمیاد. نمیتونم جلوش رو بگیرم. حتی نمیتونم ازش فرار کنم
نمیتونم زندگی کنم وقتی یه نفر دیگه داره زجر میکشه. نمیتونم بی خیال باشم وقتی یه نفر دیگه داره اشک میریزه
وقتی گریه کسی رو میبینم نمیتونم بی تفاوت باشم. ناخودآگاه اشک های منم سر میریزه