eitaa logo
" Helen is here (?)
46 دنبال‌کننده
296 عکس
74 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
" Helen is here (?)
" خیلی خوب است که بدون اینکه کسی بفهمد سر کلاس باهم چت میکنیم 😭"
" Helen is here (?)
"ببخشید که روی یک خط نمی‌نویسم، چون ورق ساده است و خط دار نیست 😭😭"
" Helen is here (?)
"تا نامه بعدی محتاجم به دعا 😭"
مال زمان کروناعه وای 😭😭
۱۰ سالم بوده 😭😂
✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده. _چی شد که خلقش کردی؟ الهامت چی بوده؟ _تاریخ تولدش کیه؟ با مطالعه طالع‌بینی انتخابش کردی؟ _اسمش چطور؟ چی شد که اون اسم رو انتخاب کردی؟ _رنگ مورد علاقه‌ش چیه؟ _بریم سراغ سوالای رندوم. وقتی استرس/اضطراب می‌گیره، چی‌کار می‌کنه؟ _آزادی یا برابری؟ کدومش رو انتخاب می‌کنه؟ _اگر توی یه جشن شلوغ باشه، چی‌کار انجام می‌ده؟ _امیدوارم خانواده‌ش رو زنده گذاشته باشی😔اگر نذاشتی، دلیل این‌که از دست‌شون داده چیه؟ _آشپزی بلده؟ اگر آشپزی‌ش خوبه، چه غذایی رو بهتر از همه درست می‌کنه؟ _مسئولیت‌پذیره یا از مسئولیت فرار می‌کنه؟ _اهمال‌کاره و دقیقه نودی یا قانون‌مداره و همیشه سر وقت؟ _فوبیایی داره؟ _از مرگ می‌ترسه؟ اگر نه، از چی بیشتر از همه می‌ترسه و چرا؟ _خواننده مورد علاقه‌ش کیه؟ چرا انتخابش کرده؟ _بچگی‌ش دوست‌ داشته چیکاره بشه؟ الان به آرزوش رسیده یا هنوز اون آرزو رو داره؟ _نظرش راجع به خوردن هشت‌پا چیه🐙؟ _صادقانه بگو، اگر واقعاً وجود خارجی داشت، به عنوان پارتنر گزینه خوبی بود؟ خودت انتخابش می‌کردی؟ چرا؟ _یه رنگ، یه آهنگ و یه حیوون رو انتخاب کن که تو رو یاد اون می‌اندازن یا وایبش رو می‌دن.
با اریک ( عشقم )
" Helen is here (?)
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
- اریک خیلی تدریجی خلق شد. یه شخصیت فرعی (‌به عنوان یه شاهزاده معمولی) تبدیل شد به یکی از شخصیت های اصلی داستان. مخصوصا توی فصل دوم و سوم نقش پررنگ تری داره - تاریخ تولد نداره اما توی داستان ۱۹ سالشه - اریک اسم اصلیش نیست. اسم اصلیش کیدن‌عه. - نداره - نمیگیره 🙏 - آزادی - از جشن می‌ره بیرون. اجتماعی نیست و حوصله آدما رو نداره - مادرش، پدرش رو کشته - معلومه که نه 🙏 - فرار می‌کنه - دقیقه نودی - از برگشتن پیش مادرش می‌ترسه - نه تنها از مرگ نمیترسه بلکه اون رو یه راه فرار میبینه و حتی خودکشی هم می‌کنه. بیشتر از همه از برگشتن پیش مادرش می‌ترسه چون توی کودکی وقتی پدرش به دست اون کشته شد از دستش فرار کرد و حالا نمی‌خواد برگرده - وقتی خیلی کوچیک بود دوست داشت جهانگرد بشه و بره جاهای دیگه هم ببینه ولی الان دیگه هیچ آرزویی ندارم - چه رندوم. فکر نکنم توی زمانی که داستان روایت شده این غذاها مرسوم باشن - رنگ رو نمی‌دونم ولی خیلی وایب غروب میده. حیوون هم روباه آهنگ Влюбился в неё
بعدی رزیتا