"وداع نمیکنم" یه اثر چندلایه آروم، سرد و دردناکه. برف، سرسختی، خاطرات، خون و احساسات. حتی نمیدونم چطور این کتاب رو توصیف کنم؛ ولی تونستم بفهممش، اون حس خیسی و سنگینی کیونگها وقتی بین درختای سیاه انبوه ایستاده بود و یا حس خارج شدن کلمات از دهان اینسون، وقتی که رو به روی دوربین نشسته بود.
اولش برای خریدن و خوندن این کتاب دودل بودم ولی اون منو توی خودش فرو برد و شوکهم کرد. این کتابو دوست داشتم - با وجود اینکه واقعا خوندن برخی قسمتاش سخت بود - ولی به هرکسی پیشنهاد نمیکنم.