هدایت شده از 焚 ورژن قدیم
کوچیکتر که بودم مثل شازده کوچولو، فکر میکردم آدم بزرگها خیلی بیرحم و بیذوقن.. ولی با گذر زمان متوجه شدم که در واقع بچهها بیشعورن و این اشکال نداره؛ چون تازه چندساله پا به این دنیا گذاشتن و نمیدونن روند دنیا چطوریه. تو سفر یا عصرها که بزرگترا میخوابیدن، خیلی دلم میگرفت و با خودم میگفتم چقدر ضدحالن.. اون موقع نمیدونستم یک آدم بزرگ عصر میخوابه تا برای مثال از دست افکار و احساسات وحشتناکش فرار کنه یا یکم آروم بشه. یک آدم بزرگ تلخیهای زیادیو چشیده، عزیزانی رو از دست داده، با اضطراب مرگ و مادیات و همهچی دستو پنجه نرم میکنه.. آدم بزرگها خیلی گناه دارن. کاش از همون اول درکشون میکردم..