eitaa logo
هیچ!
5 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
از هیچ آمدیم و به هیچ می‌رویم.
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ!
Start.
هیچ!
دریا متلاطم بود، موج ها بر روی یکدیگر غِل می‌خوردند و به صخره با غرور تنه می‌زدند. با هر تنه، صخره به آرامی متلاشی می‌شد تا اینکه بعد از سالها به خاک کف دریا تبدیل شود و آنگاه هیچ به هیچ راه پیدا می‌کرد و هیچ دگر هیچ می‌شد. و این است داستان همه ما. از هیچ می‌آییم و به هیچ می‌رویم.
تیر هوایی بی خطر، تیری که آسمان را دریدی؛ تو آن را کُشتی!
جنوب، جنوب عزیزم💔
از هیچ آمده‌ایم و به هیچ می‌رویم. هر چه می‌بینیم، تنها پرده‌ای نازک بر روی تهی‌گاه بی‌کران است. ما خود، این پرده‌ایم، و زیر پرده، هیچ است. از هیچ برآمده‌ایم، نه از روی خواهش، نه از روی دانش بلکه از روی اجبار. بودن، هرگز پرسیده نشد، و پاسخ، هرگز شنیده نشد. تنها رخ داد، بی‌هیچ چرایی. روزگار، نه مهربان است و نه سخت‌گیر. روزگار، بی‌تفاوت است. هر جنبشی، هر خواستی، هر رنجی، در برابر این بی‌تفاوتی چون برگی است در باد که می‌پندارد خود گردباد را می‌راند. اما باد، همچنان می‌وزد، و برگ، به هر سو که افتد، سرانجام در خاک می‌گندد. ما خویش را با پندار می‌آراییم. می‌گوییم "من"، می‌گوییم "ما"، می‌گوییم "مانا". ولی این واژه‌ها را به ریسمانی بند کرده‌ایم که یک سرش در نیستی فرو رفته، و سر دیگرش نیز به همان نیستی خواهد پیوست. هیچ کس نپرسیده که چرا زندگی می‌کند، و هر کس پاسخ خود را از سر ناچاری ساخته است. پاسخ‌ها، همه دروغ‌اند، اما دروغی که زیستن را ممکن می‌کند. راستی، آنجاست که می‌فهمی نه راهی هست، نه مقصدی، نه تماشاگری، نه بازیگری. تنها روندی کور و کر، که تو را به این سو می‌کشد تا از آن سو فرو ریزد. اندوه، نه جای شگفت است و نه جای گله. اندوه، همان چهره‌ی راستین هستی است. شادی، تنها مکثی است در میان دو اندوه، یا فراموشی‌ای کوتاه. و آن که شادی را نشانه‌ی خوش‌گمانی می‌گیرد، خود را فریب داده است، نه آنکه راستی را یافته. راستی آن است که هر چه می‌سازی، روزی ویران می‌شود. هر چه می‌بندی، روزی می‌گسلد. هر چه می‌دانی، روزی به فراموشی می‌سپرد. و خود تو، که این همه را می‌دانی و می‌سازی، روزی چنان ناپدید می‌شوی که گویی هرگز نبوده‌ای. پس چه مانَد؟ مانَد آنکه در این میان، با چشمانی باز، به نیستی خویش بنگری. نه برای گریستن، که گریستن نیز رهایی نمی‌دهد. نه برای شادی، که شادی نیز پرده‌ای دیگر است. تنها برای آنکه بدانی، آنچه از هیچ آمده، جز هیچ نمی‌شود. و این دانستن، گرچه تلخ است، گرچه حقیقت مانند گذشته دمار از جان آدمی می‌کشد، از نادانی به راست‌تر است. ولی این راستی نیز، تو را از هیچ نجات نمی‌دهد. زیرا هیچ، نه دشمن است که از آن گریخت، نه دوست که بدو پیوست. هیچ، تنها همان است که بوده و خواهد بود. و ما، میان دو هیچ، یک نفس بیش نیستیم، و آن یک نفس، خود هیچ است.
هدایت شده از ایکس`
سلام و درود بر اهالی گم‌گشته ایتا. اینم از چهارمین(؟)تقدیمی ایکس، تقدیمی به این صورته که شما عضو میشین + پیامو فور میکنین چنلتون و لینکشو، اگه چنل نداریم که آیدی‌تونو میندازین توی مردآب تا؛ من؛ شماره به یه احساس تشبیه کنم + چند خط راجع‌بهش بنویسم و تقدیمیتون کنم + یه عکس عجیب بهتون بدم. ارنواز؛به انتخاب خودش بهتون یه صفحه شعر از پروین اعتصامی/عباس مشیری بده + بگه ممکنه شاعر بشین یا نویسنده. ممنون از اینکه تا اخر خوندی،بوث👾
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bddf14x&btn=هیچک اگه خواستید با هیچک گفتگو کنید. خوشحال می‌شم.