زندگیام یکنواخت است و در زندان درون خودم، گویی مثل بدبختی سهجانبه، میگذرد. وقتی چیزی خلق نمیکنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمیکند؛ و وقتی به آینده فکر میکنم یکباره ترسم میگیرد، انواع ترسها، که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنم به ظرافت برنامهریزی شده.
_کافکا
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
دل درنایی من اینهمه بیهوده مگرد
خانه دوست همین جاست اگر بگذارند
سند عقل مشاع است اگر بگذارند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم میکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
_محمود اکرامی فر
راستش را بخواهی ، تو بهترین اتفاقی هستی که برای من افتاده ؛ انگار تمامِ ستارههای آسمان جمع شدهاند تا در چشمانِ تو بدرخشند . چقدر قشنگ است که با هم قدم میزنیم و دنیا را از پشتِ عینکِ صورتیِ عشق میبینیم ،،، دلم میخواهد هزار بار دیگر هم اگر به دنیا بیایم ، باز هم تو را انتخاب کنم؛ چون هیچچیز در این جهان ، مثلِ لحظههایی که با تو میخندم معجزهگر نیست .