راستش را بخواهی ، تو بهترین اتفاقی هستی که برای من افتاده ؛ انگار تمامِ ستارههای آسمان جمع شدهاند تا در چشمانِ تو بدرخشند . چقدر قشنگ است که با هم قدم میزنیم و دنیا را از پشتِ عینکِ صورتیِ عشق میبینیم ،،، دلم میخواهد هزار بار دیگر هم اگر به دنیا بیایم ، باز هم تو را انتخاب کنم؛ چون هیچچیز در این جهان ، مثلِ لحظههایی که با تو میخندم معجزهگر نیست .
به حدی دوستت دارم که میدانم خدا روزی
سوالش از تو این باشد ،، چه کردی او پرستیدت ؟
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم میبینم مال کس دیگری میشود. چراکه دیو نمیتواند دلبر را داشته باشد.