وقتی باد لابه لای دختا ، میون شاخ و برگا
میوَزه به هرجا
احساس میکنم بهتر است افکار قشنگی در سرم بپرورانم، بعد آنها را مثل گنجی در سینهام نگه دارم.
نمیدانم شاید در دنیایی دیگر، من پروانهیِ آبیِ کوچکی بودم که فارغ از همه چیز، در باغِ گل به دنبال آشیانهاش میگشت.