دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم ، چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است ؟ و چرا آدم ها در یادِ من زندگی می کنند و من در یاد هیچ کس نیستم ؟
سال بلوا | عباس معروفی
زیبایی جهان را نجات خواهد داد اما نه آن زیبایی که در ویترین هاست بلکه زیباییِ رنجی که با شفقت آمیخته شده است .
نمیدانستم زندگیام چه معنایی میدهد و هرچه سنم بالا میرفت، این فکرِ مبهم قوت میگرفت. از زندگی چه میخواستم؟ هیچی به ذهنم نمیرسید!
–هاروکی مورآکامی
هر چه بیشتر میروم، تنهاتر میشوم.
گمان میکنم روز واقعه، باید خودم جنازهام را به گورستان برسانم. راستی مردهای که جنازهی خودش را به دوش بکشد چه منظرهی عجیبی دارد.
–روزها در راه| شاهرخ مسکوب