در دل من چیزی ست ، مثل یك بیشه نور ، مثل خواب دم صبح ، و چنان بی تابم ، ك دلم میخواهد ، بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه ، دورها آوایی ست ك مرا میخواند .
وقتی از طبیعت سطحی و پوچِ اندیشه های دیگران ، تنگی نظرشان ، حقارت دیدگاه هایشان و پستی نیت هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم ، کم کم به چیزی ك در سرشان میگذرد بی تفاوت میشویم .
- زیرا زمین مملو از آدم هایی ست ك ارزش هم صحبتی ندارند .
میگردی ، بین فلسفه میگردی ، لا به لای ادبیات میگردی ، درون سینما میگردی ، میان موسیقی میگردی ، بلکه فیلسوفی تو را یافته باشد ، ادیبی تورا نوشته باشد ، فیلمسازی تو را ساخته باشد و موسیقی دانی تورو نواخته باشد .
آدمی تشنهٔ جرعه ای درک شدن است ؛؛
میخواهد خودش را بخواند و ببیند و بشنود .