دلم میخواهد به آغوش طبیعت پناه ببرم،
زیر سایه درختی بنشینم و اشک بریزم،
بیآنکه کسی مرا ببیند یا از من بپرسد چرا. - رنجهای ورتر جوان | گوته
و اين جهان،
پر از صدایِ حركتِ پاهایِ مردمیست
كه همچنان كه تو را می بوسند؛
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.
_فروغ فرخزاد
هر موجودی بیدلیل زاده میشود، از ناتوانی ادامه مییابد و به تصادف میمیرد.
–ژان پل سارتر، تهوع
ترس ازدست دادن چه چیزی را داری
درحالی که هیچ چیز در دنیا متعلق به تو نیست
_مارکوس اورلیوس
𝑭𝒍𝒐𝒓𝒂𝒍 𝒄𝒖𝒑
Rarity>>>>>>>>>>²
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم، برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد، آفتاب دیدگانم سرد میشد، آسمان سینهام پر درد میشد، ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ میزد. اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ میزد و چه زیبا بود اگر پاییز بودم، وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم و شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی.
- فروغ فرخزاد